• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر دوشنبه برگی از شاهنامه (23)
درگذشت منوچهر و جانشینی نوذر
چاپ ارسال به دوست
فرزانه گشتاسب   
۰۸ آذر ۱۳۸۹
Image
پس از درگذشت منوچهر، پسرش نوذر بر تخت شاهی تکیه زد اما برخلاف پدران خویش، راه ظلم و ستم درپیش گرفت.

منوچهر در صدوبیست سالگی، هنگامی که مرگ خویش را نزدیک دید، نوذر را پیش خواند و زبان به اندرز او گشود که:
 

که این تخت شاهی فسوست و باد
نشانی که ماند همی از تو باز
نباید که باشد جز از آفرین
نگر  تا  نتابی  ز دین  خدای
  برو  جاودان  دل  نباید  نهاد
برآید  برو  روزگاری  دراز
که پاکی نژاد آورد پاک دین
که دین خدای آورد  پاک‌رای






با وجود همه این اندرزها، طولی نکشید که نوذر راه و رسم نیاکان را از یاد برد و شاهی بیدادگر گشت.
برین بر نیامد بسی روزگار
همه مردمی نزد او خوار گشت
 

که بیدادگر شد سر شهریار
دلش بر ره گنج و دینار گشت



به سبب ستمگری نوذر، سرزمین ایران آشفته شد و مردم به خروش آمدند؛ نوذر از هراس مردم به پهلوان خویش، سام پناه برد و او را به پایتخت دعوت کرد. هنگامی که سام به شهر رسید، مردم نزد او شتافتند و از بیدادی که بر آنها رفته است، سخن گفتند و از سام خواستند تا پادشاهی را از نوذر بگیرد و خود شاه ایران شود. اما سام پهلوان بود و نوذر شاهی از نژاد کیان و هر یک باید وظیفۀ خود را به درستی انجام می‌دادند.

سام مردم را آرام کرد و به آنان اطمینان داد که نوذر را به سوی داد و مهر بازآورَد.
دلش گر  زِ راه پدر گشت باز
من آن ایزدی فرّ  باز آورم
  برین بر نیامد زمانی دراز
جهان را به مهرش نیاز آورم



از آنسو پشنگ، شاه توران زمین، از مرگ منوچهر و ظلم و بیدادگری نوذر آگاهی یافت. پشنگ که از نوادگان تور، یکی از سه پسر فریدون بود، فرصت را غنیمت شمرد و نامداران لشکر را فرا خواند و برای ایشان
سخن راند از سلم و از تور گفت
سری را کجا مغز جوشیده نیست
که با ما چه کردند ایرانیان
کنون روز تیزی و کین جستن است
 

که کین زیر دامن نشاید نهفت
بروبر چنین کار پوشیده نیست
بدی را ببستند یک یک میان
رخ از خون دیده گه شستن است





افراسیاب، پسر پشنگ، از این گفته‌ها برآشفت و دل و مغزش به جوش آمد، دل آگنده از کین و خشم و آمادۀ رزم نزد پدر رفت و از او خواست که سپهسالاری سپاه توران را به او بسپارد تا انتقام شکست تورانیان را از ایرانیان بستاند.
تلاش اغریرث، پسر دیگر پشنگ و برادر افراسیاب، برای منصرف کردن آنان از جنگ با ایران نتیجه نداد و پشنگ اغریرث را هم فرمان داد که در رکاب برادر شمشیر به دست گیرد  و
دهستان و گرگان همه زیر نعل
  بکوبید و از خون کنید آب لعل


در جنگ نافرجام ایران و توران، نامداران بسیاری از ایران زمین کشته شدند، از جمله قباد برادر نوذر. این جنگ با شکست نوذر پایان یافت، نوذر با سپاهش به دژ گریخت و در آنجا همگی اسیر شدند و نوذر به دست افراسیاب کشته شد.

به میانجیگری اغریرث، افراسیاب بستگان و خانوادۀ نوذر را امان داد و در غاری در شهر ساری زندانی کرد.
پس اغریرث آمد به خواهشگری
که چندین سرافراز و گرد و سوار
گرفتار  کشتن ، نه والا بود
سزد گر نباشد به جانشان گزند
بر ایشان یکی غار زندان کنم
به ساری به زاری برآرند هوش
  بیاراست   با  نامور  داوری
نه با ترگ و جوشن،  نه  با کارزار
نشیب‌ست  جایی که  بالا  بود
سپاری همیدون  به  منشان  به بند
نگه دارشان  هوشمندان  کنم
تو از خون بکش دست و چندین مکوش
     
 








در این زمینه بخوانید:
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن

هفتصد سال پادشاهی جمشید
جمشید و بنیان گذاری نوروز

مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک
مغز ایرانیان، خوراک مارهای ضحاک
هزار سال پادشاهی ضحاک
داستان زادن و بالیدن فریدون فرخ
داستان کاوه آهنگر
جنگ فریدون با ضحاک
جشن مهرگان، روز پیروزی بر دروغ
فریدون سه پسر داشت
پادشاهی منوچهر
سرنوشت زال و رودابه
پذیرفتن منوچهر شاه، خواهش سام را
به دنیا آمدن رستم به تندرستی 
به دنیا آمدن رستم به تندرستی  

بازدید: 497

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات