Skip to content
Skip to 1st column
Skip to 2nd column
Skip to 3nd column
English
درباره ما
بایگانی
برنامه ها
جام جان باختگان
جام وهمن
جام یگانگی
مانتره
ادبي
ادبي
سروده ها
طنز
گفتگو
تصاوير
ميراث ايران
زندگي نامه
گویش دری
ميراث ايران
رويداد
نماينده زرتشتيان
ورزشي
نشست انجمنها
آن سوي مرزها
ديني
فرهنگي
علمي
آيين
فرهنگ و سنت زرتشتيان
دين زرتشت
گزارش
گزارش لحظه به لحظه
گزارش
تحليل
تحليل
پيام ها و نامه ها
خانه
تبلیغات
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی (96)
جوان و زرگر
اردشیر ماندگاریان
۲۰ آبان ۱۳۸۹
جوانی چو آمد به یک زرگری
بدید و پسندید انگشتری
بدو گفت زرگر یکی دیگر است
که دور نگینش همه گوهر است
چو باشد در آن گوهر بیشمار
من آن را فروشم به نرخ دلار
به زرگر چنین گفت آن مشتری
بدانم که باشد از این بهتری
اگر جنس آن خوب و عالی بود
بدان پول من هم ریالی بود
هر آن مشتری را که باشد دلار
تو آن جنس عالی برایش بیار
چو فرق است در بین مردم نظر
یکی مس پسندد یکی طوق زر
به هر کس که هر چیز خواهد فروش
تو بر خوبی و بهترینش کوش
چه گویم من از دست این روزگار
حقوقم ریال است و خرجم دلار
بازدید: 489
یادداشت ها (1)
1.
نویسنده
اونور آبی
, در ۱۳۸۹/۰۹/۰۷ - ۱۴:۴۷:۱۱
چه گویم من از دست این روزگار
حقوقم دلار است و خرجم قمار
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت
کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)
*
تبلیغات