|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(95) گفتنم بس |
|
|
| جمشید زره پوش | ||||||||
| ۲۰ آبان ۱۳۸۹ | ||||||||
|
ز فرهاد و ز شیرین گفتنم بس
از عشق ویس و رامین گفتنم بس منیژه را و بیژن را ستایم ولی از رشک گرگین گفتنم بس ز عدل و داد و تاج و گاه شاهان ز نوشیروان و شروین گفتنم بس ز جور و ظلم صحراگرد وحشی ز درد و رنج دیرین گفتنم بس سخن از جنگ و ویرانی مگویید کز آه و ننگ و نفرین گفتنم بس زهی آتشگه دل های روشن از آتشگاه برزین گفتنم بس بگو از دست گرم مهرورزان ز قلب سرد سنگین گفتنم بس ز پیمان بستن و پیمان شکستن از عهد سست و ننگین گفتنم بس ز بابک های دوران ها بگویید ز حرص و آز افشین گفتنم بس بگو از دین و دین یاران امروز ز دینداران پیشین گفتنم بس همه ادیان عالم خوب و نیکند دگر از آن و از این گفتنم بس محبت کو، صفا کو، راستی کو؟ ز تسبیح و ز تلقین گفتنم بس از عشق و مهر و پاکی ها بگویید ز بهدین و ز بیدین گفتنم بس خوش آمدگویی و از چاپلوسی به هر بیمایه تحسین گفتنم بس خوشا یسنا و هفتادو دو هاتش ز هفتادو دو آیین گفتنم بس ز هفت امشاسپندان نیکی آموز ز هفت شین و هفت سین گفتنم بس همانا هفت کشور زان دلهاست ز هند و چین و ماچین گفتنم بس بگوی از دست و بازوی هنرمند ز زیبا ساق سیمین گفتنم بس ز سنگ بدگهر گوهر برآریم دگر از جام زرین گفتنم بس ز بیدق های جان بر کف بگویید دگر از شاه و فرزین گفتنم بس ز سعد و نحس و طاق و جفت اختر ز مهر و ماه و پروین گفتنم بس خرد راه است و دینم راستی ها جز از این راه و این دین گفتنم بس بازدید: 477
|
||||||||