• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


گربه ها باز مي گردند اما انسانها...
چاپ ارسال به دوست
ماندانا میرابی   
۱۹ آبان ۱۳۸۹
Image
اين متن بر اساس داستاني واقعي نوشته شده است !

هنوز چشمانم باز نشده بود كه مادرم مرا در جوی آبي رها كرد و رفت  خوشبختانه به دليل زباله هايي که در جوی آب بود و جلوي حركت آب را گرفته بود، آب به من نميرسيد. دختري دلش به حال من سوخت و مرا به خانه اش برد تا با خانواده ي او زندگي كنم آنها به خودشان انسان و به من گربه مي گفتند.

دوران كودكيم در ناز و نعمت گذشت تا به سن جواني رسيدم، ديگر آن خانه برايم كوچك و روزگار برايم تكراري و يكنواخت شده بود از پشت پنجره وقتي كه به بيرون نگاه مي كردم دنيايي بزرگتر را مي ديدم و احساس مي كردم انجا آزادي بيشتري دارم غذاي بيشتري مي توانم پيدا كنم هيجان بيشتري دارد، انسانهاي بيشتري را مي توانم ملاقات كنم و...

سرانجام آن 4 انساني كه مانند خانواده من بودند را ترك كردم و كوله بار سفر را بستم و رفتم، اما انجا آن طور كه فكر مي كردم نبود هيچ غذايي نمي توانستم پيدا كنم، چون گربه هاي ديگري كه در واقع انجا خانه و وطنشان بود می دانستند چگونه غذا پیدا کنند. انسانهاي انجا مهربان نبودند و ترجيح مي دانند ما گربه ها نباشيم چون بودن ما باعث مزاحمت مي شد بعد از يك هفته به خانه اصلي خود برگشتم و از ان چه كه داشتم لذت بردم.

روزي يكي از خويشاوندان ان خانواده به منزلمان آمده بود و از سفرش به آمريكا و احساسی كه انجا داشته است مي گفت و جالب است که درست همان احساسي كه من در بيرون از خانه داشتم را داشته است. من باز گشتم اما او و خيلي هاي ديگر باز نگشتند و نمی دانم چرا، واقعا چرا؟


بازدید: 640

  یادداشت ها (6)
1. نویسنده baran, در ۱۳۸۹/۰۸/۱۹ - ۲۱:۳۱:۰۱
meduni chera?? az tarseh harfeh mardom az khejalat. az bi hovieteshun, az badbakhtishun, tu in ghorbat kasi nemefahmeh chi kar mikoni. be nazareh man kasi keh tu iran natunest karehi besheh tu USA ham hich kari azash barnemeiad.bad tar az un ineh keh baageh bargasgti o nazaret ro dar moredeh USA gofti hich kas bavar nemekoneh.
2. نویسنده ی دوست در غربت, در ۱۳۸۹/۰۸/۲۰ - ۰۰:۰۲:۴۷
این هم داستان واقعی است ، سالها در خانه خودم ،من را گربه کثیف نامیدند. آنقدر که باورم شد گربه هستم و کثیف تا این که از خانه دور شدم . تازه فهمیدم که من هم انسانم. انسانی پاکیزه و بهتر از ان هیچ کس حق ندارد که من را کثیف بداند . سالهاست در غربتم ، تنها هستم ولی انسانم در کنار سایر انسانها . اگر منتشر هم نمیکنید لا اقل به خانوم ماندانا میرابی بدهید تابداند .
3. نویسنده منوچهر, در ۱۳۸۹/۰۸/۲۰ - ۱۰:۲۶:۴۹
به نظر من زندگی سختی دارد و باید آن را تحمل و تحمل سختی در وطن بهتر است. ما می توانیم در اعمال خود کاری بکنیم که از گربه کثیف بودن در بیاییم یا به عبارتی دید غلط هر کس را نسبت به خود عوض کنیم و حقایق را به آنها بفهمانیم ما با این کار هم بخود کمک کرده ایم و هم به دیگران نه اینکه برویم در جایی که با یک سری مشکلات جدید روبرو شویم در حالیکه مشکلات قبلی به قوت خود باقی است . کسانیکه به غربت می روند پس از سالها نا خود آگاه از اصل خود دور می شوند اگر خودشان هم نشوند فرزندانشان از محیطشان کسب می کنند و..................
4. نویسنده نستوه, در ۱۳۸۹/۰۸/۲۱ - ۱۰:۲۷:۲۶
درست است که اینجا گربه کثیف نامیده شده ایم. اما اگر در ذهنمان خود را بیابیم، بدون توجه به آنچه در بیرون به ما می گویند در درون انسانی بزرگ و عاشق خواهیم بود. آنوقت می توانیم از این عشق و بزرگی به اطرافیان، دوستان و دنیایمان بدهیم. تنها کافی است در درونمان احساس کنیم که نه کثیف بلکه قسمتی از خدا (فروهر) هستیم. آنوقت هر جا باشیم عشق و دوستی خواهیم پراکند
5. نویسنده نستوه, در ۱۳۸۹/۰۸/۲۱ - ۱۰:۳۱:۲۲
و به دوستانی که متعصبانه به مهاجرت فکر می کنند، خواهش می کنم کمی از پیله خود بیرون آیند. در کنار همه بدی ها و مشکلات مهاجرت که همه قبول داریم، تاریخ به ما نشان داده که مهاجرت باعث رشد و پیشرفت مردم و ملتها می شود و سعدی که قرن ها پیش چه زیبا سروده: 
سعدیا حب وطن گر چه حدیثی است عظیم 
نتوان مرد به سختی، که من اینجا زادم
6. نویسنده رامین, در ۱۳۸۹/۰۸/۲۱ - ۲۰:۴۳:۲۲
همین گربه هه عادت کرده بود به تنبلی و خوردن بدون زحمت. ما هم اینجا عادت کردیم به تنبلی و حقوق کارمندی را گرفتن. برای همین هست که پیشرفتی نمیکنیم. برای کاری زحمت میکشیم که مال ما نیست. برا همین هست که اهمیتی نمیدیم بهش.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات