|
به مناسبت روز فرهنگ عمومی چرا فرهنگ شفاهی را باید جمع آوری و یادداشت کرد؟ |
|
|
| داریوش شاهمردانی | ||||||||||
| ۱۴ آبان ۱۳۸۹ | ||||||||||
|
دلم برای باغچه می سوزد کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد... در خاطره ها فروغ چه زیبا شعر بالا را زمزمه می کند و مرا به یاد از دست رفته ها می اندازد. فرمنگ شفاهی، فولکلور یا دانش عامه مردم است. تاریخ و فرهنگ نانوشته مردمی است که هزاران سال سینه به سینه ونسل به نسل منتقل شده است و یادگار خاطرات کهن قومی است که با بررسی مختصر آنها متوجه می شویم، جزییات زندگی مردمانی است که با هم سعی کرده اند رشد را معنی کنند و در جهت آن پیش بروند. جامعه زرتشتی همیشه به دنبال آبادانی و رفاه بشری بوده است، حتی با کوچ و مهاجرت و گاهی با فرزند کمتر خود بار این امانت سنگین را به دوش کشیده است و امروز از زرتشتی ساکن روستا های یزد و کرمان کاسته می شود و گاهی هم خالی از جمعیت زرتشتی مقیم می شود. در شهرها گرایش به آپارتمان نشینی اوج می گیرد و مهاجرت به کشورهای بیگانه به دلیل رفاه بیشتر یا معلومات بالاتر باعث می شود فرزندان آنها در مقابل فرهنگ مهاجم اسیر شوند یا لاییک شوند و همانطور که آن پارسی مصاحبه کننده با bbc گفت سالی ده هزار نفر از پارسیان کاسته می شود. به قول معروف در جامعه بزرگتر حل شویم. عاملی که زرتشتیان و پارسیان را برای سده ها نگهداشته بود، پای بندی به سنت، آیین وکیشی بوده است که هزاران سال حفظ کرده اند، ولی اکنون روستاهای خالی از جماعت چگونه مراسم را آجرا کنند؟ در روستاهایی که جمعیت کمی دارند مراسم ها کمتر رونق دارند. شهرها در آپارتمان ها چگونه مراسم انجام شود؟ و صد ها پرسش دیگر موجب شده فرهنگ شفاهی از یادها برود. بیایید پدربزرگ ها و مادربزرگ ها را در اجرای مراسم دینی و آیینی در روستاها و انجمنها و سازمانها در شهرهای بزرگ کمک کنیم چون در مراسم آیینی و دینی شنیدن، فراموش کردن و دیدن، به خاطر سپردن و انجام دادن، فرا گرفتن است و تکرار مراسم بگونه ای روشن در ذهن و خاطره ها می ماند و اثر بلند مدت دارد. برای نگهداری مراسم سعی کنیم به روش علمی آنها را یادداشت و از بزرگان صاحب نظر جهت ویرایش کمک بگیریم و توسط سایت ها و وبلاگ ها در اختیار همه گان قرار دهیم تا شرمنده فرزندانمان در سالهای آتیه نباشیم و به مهاجران نیز نشان دهیم که بی هویت نیستیم و در جهت تقویت آنها بکوشیم. دلم برای باغچه می سوزد کسی به فکر گل ها نیست کسی به فکر ماهی ها نیست کسی نمی خواهد باورکند که باغچه دارد... امید است جوانان و سازمان ها و انجمن ها دست دردست هم در اجرای مراسم و هم در انتشار فرهنگ شفاهی تلاش کنند تا هیچ کس این خاطره های تلخ را به یاد نیاورد. بازدید: 655
|
||||||||||