• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
بابی خیلی شفاف می باشد
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۱۲ آبان ۱۳۸۹
Image
با مردم باید صاف  بود و شفاف صحبت کرد. نمیشه مردم را گول زد. مردم باهوش تر از این حرفها هستند که بخواهند با حرفهای این و اون گول بخورند، آنها بخوبی متوجه مشکلات هستند و خوب را از بد بخوبی تفکیک می کنند. پس چه بهتر که بیائیم به مردم توهین نکنیم و آنها را هر موجودی بغیر از انسان تصور نکنیم .

این حرفهای دوست بابایم که اسمش بابی می باشد، که خبرنگار یکی از روزنامه های گنده می باشد. بابایم امروز از او دعوت کرده که بیاید خونه ما خورشت فسنجون با گوشت قلقلی بخورد و هی برای ما حرفهای گنده گنده بزند. او هنوز نمی داند با کی طرف هست و دارد من را نصیحت می کند. من خودم آخر شفاف سازی می باشم  بخاطر همین شفاف سازی تا حالا سه بار از شب تا صبح تنبیه شده ام و توی حموم خوابیده ام. بابایم خودش یک پا زندون اوین برای من درست کرده و بخاطر حرفهایی که می زنم هر چند وقت یکبار منو دستگیر می کند که چرا این حرفها رو میگم و مردم رو توی جون هم می ندازم ولی من هم مثل دوست بابا، دوست می دارم که مردم بفهمند که تمام قصد من شفاف کردن می باشد.

بابی خیلی آدم باحالی می باشد او سالهای سال است که کار خبرنگاری می کند و بابایم می گوید که خیلی برای جامعه کوچک ما کارهای بزرگی کرده است و باید همه ما قدرشناس زحمات او باشیم. من نمی دانم قدرشناسی یعنی چی؟ بابایم می گوید قدرشناسی یعنی اینکه تا میشه هوایش را داشته باشیم که بتواند همینجوری شفاف سازی کند. او می گوید خیلی از مشکلاتی که سالهای سال داشتیم و امروزه دیگر نداریم بخاطر همین شفاف سازی بابی می باشد. همین که توانسته مردم را باهوش فرض کند و بگوید که بابا شما خیلی بیشتر از من می فهمید کار گنده ای می باشد.

بابی خیلی قبلانا با بابایم تو یک مدرسه درس حساب می خوانده است، بابایم می گوید او در مدرسه هم همین طور بوده وهمه جا برای اینکه همه چیز درست و شفاف باشد، زور می زده است. برای همین با اینکه درسش خوب نبوده ولی همیشه نمره های بیست از معلمها می گرفته. بعد هم که رفته توی کار خبرنگاری اینقدر آدم شفافی بوده که تمام دوستان روزنامه شان را ول کرده اند و رفته اند و فقط بابی مانده و بعد هم خودش تلاش کرده تا یک مشته آدم وارد به کار شفاف سازی را وارد روزنامه بکند تا بیشتر از این به مردم توهین نشود. دم بابی گرم خیلی آدم باغیرتی می باشد

بابایم می گوید تو اینهمه سال بابی خیلی اذیت شده است و با اینکه تمام تلاشش، روشن کردن مسائل و مشکلات برای مردم بوده ولی بعضی از آدمها پشت سر او حرفهای بی تربیتی زده اند و گفته اند که او جناح سازی می کند و یا کاری کرده اند که بابی هرچند وقت یکبار پول تو جیبی کم بیاورد و خیلی وقتها تا بستن در روزنامه فروشی اش هم رفته است، ولی باز یک مشته آدمی که بابی را دوست داشته اند و شفاف سازی او را برای جامعه خوب می دانسته اند، برایش پول جمع کرده اند تا یک وقتی ورشکسته نشود. من نمی دانم ورشکسته چه چیزی می باشد، بابایم می گوید ورشکسته یعنی اینکه تو شفاف سازی بکنی ولی کسی پیدا نشود و روزنامه ات را بخرد، تا روشن شود و وقتی مردم روشن نشوند، هم مابقی فرصت پیدا می کنند که مردم را موجود دیگری فرض کنند وهم بابی دیگر انگیزه ای برای شفاف سازی ندارد در نتیجه باید در دکه اش را ببندد برای همین به در و دیوار می زند تا شفاف سازی ادامه پیدا کند.

مامان می پرسد: بابی این خبرهایی که باعث شفاف سازی می شود را ازکجا پیدا می کنی؟ بابی می گوید ما کلی توی انجمن، مدارس، کانون و بعضی از دانشگاهها آدمهای شفاف داریم تا هر خبری که می شنوند بخوبی آنرا روشن کنند و برای ما بفرستند که بتوانیم آنها را چاپ کنیم. کار شفاف سازی کار خیلی سختی می باشد و  برای اینکه مردم دقیقا متوجه باشند که به آنها توهین نمی شود باید کنار اینجور خبرها چند تا نظر هم گذاشت تا مردم باور کنند که این خبرها واقعا شفاف است.

بابی از من می خواهد که بروم و توی روزنامه شان برای شفاف سازی کمکش کنم. او می گوید ما باید از بچه ها شفاف سازی را شروع کنیم آنها باید فردای این جامعه را شفاف بسازند، برای همین ما توی روزنامه مان کلی بچه استخدام کردیم و به انها چند تا دوربین گنده داده ایم و داریم آنها را برای شفاف سازی تربیت می کنیم. بابایم می زند توی سر من و می گوید: دیدی اینهمه بهت میگم اینکارهای تو بدرد نمی خورد، نمی فهمی بچه جان توهم باید بری از بابی شفاف سازی را یاد بگیری .تو فکر کردی آدما نمی فهمند که تو میخوای جناح سازی کنی و فقط و فقط بابی هست که دارد شفاف سازی می کند. من الان خیلی ناراحت می باشم ولی بازهم میخوام کارم رو ادامه بدم تا یک روزی آدما بفهمند که من با اینکه کوچولو می باشم، ولی میدونم که آنها خیلی خوب، بد وخوب را تشخیص میدن.


بازدید: 566

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده ناتاشا, در ۱۳۸۹/۰۸/۱۲ - ۱۸:۵۸:۵۷
این طنز رو خود کودک نفهم نوشته یا یکی از دوستاش؟! آخه طرز نوشتنش با قبلا فرق کرده
2. نویسنده فرهاد, در ۱۳۸۹/۰۸/۱۲ - ۱۹:۳۵:۳۳
اگه مردم خیلی باهوش هستند و هم چیز را می فهمند پس تو واسه چی سایت و روزنامه زدی و می نویسی ؟ واسه سرگرمی ؟ نقش تو به عنوان یک پیشرو و روشنفکر چیه ؟ اگه مردم می دونند دیگه احتیاجی به تو ندارند . حال که اینطور نیست ، وطیفه روشنفکر بر شمردن راه ها ، نشان دادن راه چاره ها ، جق انتخاب ها را برای مردم بیشتر کنند . اما توهین به هیچ انسانی جایز نیست چرا انسانیت انسان را خدشه دار می کنیم .شفاف سازی هم یک واژای ایست که براثر نیاز وارد ادبیات ما شده و هرکسی میتواند به منظوری به کار گیرد این دیگر به فهم و شعور او بستگی دارد . اما انچه شما نوشتید شفاف نیست ؟ هدف شما چیست ؟؟
3. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۰۸/۱۳ - ۰۰:۳۵:۲۲
با بهترين درودها ، ما كودك نفهم خودمان را ميخواهيم . خواهش ميكنم اگر نتوانستيد بعد از دو هفته راضيش كنيد تا برايمان بنويسد و كسي ديگري مي نويسد اسمش را كودك جايگزين بگذاريد. 
با ارزوي بهترين ها برايتان

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات