Skip to content
Skip to 1st column
Skip to 2nd column
Skip to 3nd column
English
درباره ما
بایگانی
برنامه ها
جام جان باختگان
جام وهمن
جام یگانگی
مانتره
ادبي
ادبي
سروده ها
طنز
گفتگو
تصاوير
ميراث ايران
زندگي نامه
گویش دری
ميراث ايران
رويداد
نماينده زرتشتيان
ورزشي
نشست انجمنها
آن سوي مرزها
ديني
فرهنگي
علمي
آيين
فرهنگ و سنت زرتشتيان
دين زرتشت
گزارش
گزارش لحظه به لحظه
گزارش
تحليل
تحليل
پيام ها و نامه ها
خانه
تبلیغات
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(92)
اردشیر ماندگاریان
۲۹ مهر ۱۳۸۹
چه خوش گفت بلبل به مرغ سحر
که ای مرغ خواننده باهنر
توانم نباشد که اندر شبان
رقابت کنم با چنین نغمه خوان
سپیده دمان تا زند آفتاب
زنم چهچه تا گل درآید به خواب
اگر در سحر گه زنی نغمه ای
درآید ز هر شاخه ای غنچه ای
به بلبل چنین گفت مرغ سحر
که ای مرغ خوشخوان زرینه پر
نشاید همه مرغ بلبل شدن
که جایش میان پر گل شدن
تو از عشق گلها زنی چهچه ها
نه از بهر دل این بنده ها
منم مرغ آزاده خوش سفر
که شبها به هر باغ آرم به سر
همه شب به هر باغ در گردشم
از این نغمه خویشتن دل خوشم
بیا تا بخوانیم هر دو به وقت
یکی بر گل و دیگری بر درخت
چو آواز خوانیم در هر زمان
شود شاد و خندان دل مردمان
بازدید: 464
یادداشت ها (1)
1.
نویسنده
همکیش
, در ۱۳۸۹/۰۸/۰۸ - ۱۹:۱۸:۴۵
با درود بر شما عزیزان این شعر از آقای ماندگاری را قبلا نقل کرده اید، با آرزوی شادکامی برای ایشان وشما
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت
کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)
*
تبلیغات