• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
من هم کارت شناسایی زرتشتی میخوام
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۲۱ مهر ۱۳۸۹
Image
من دیگه میخوام از این خونه برم. من دیگه خسته شدم. آخه اینهم شد زندگی همش داد و هوار و دعوا و کتک کاری. آخه چند دست لیوان باید بخریم و بعد هی تو سرهم خورد کنیم. از وقتی لیوانها و بشقابهای ساخت چین اومده کیفیت دعواهای ما پائین اومده. کاش از همون لیوان قدیمیها داشتیم، لااقل وقتی تو سرت می زدم نمی شکست. من دیگه نه تو رو میخوام نه این زندگی سگی رو. فردا میریم طلاق می گیریم.

این تموم حرفهای دیشب مامان بود که داشت به بابا می زد. دلم برای بابایم می سوزد او خیلی تلاش کرد که زندگیش با مامان ادامه پیداکند. تمام لنگه کفشهایی که تو چشاش خورد را بخاطر این زندگی تحمل کرد. چه لیوانهایی که توی دماغش نخورد وهی دماغش بیشترباد کرد. گفتم دماغ یادم افتاد که همیشه جواد آقا میگه شما زرتشتیها چرا دماغ هاتون اینقدر گنده می باشد، من یک آقا دکتر زیبایی می شناسم، بیاین  یک قرارداد باهاش ببندیم، یهویی دربست دماغهای همه تون رو عمل کنه . من نمی دانم عمل دماغ چه چیزی می باشد بابایم می گوید وقتی که میخواهی بدنیا بیایی اگر پاهایت به سمت پائین بود که هیچ ولی اگر سرت پائین بود آقا دکتر زنان و زایمان مجبور است دماغت را بگیرد تا از شکم مامانت بیرون بیایی در نتیجه دماغت گنده می شود. بعد که خودت بزرگ شدی دماغت هم بزرگتر می شود، بعد برای اینکه خرابکاری اون آقا دکتر زنان و زایمان را درست کنی باید بری دماغت رو مثل روز اول کنی و گرنه همه می دونند ما زرتشتیها دماغهای قلمی می داریم. من نمی دانم این حرفها چه ربطی به دعوای بابا و مامانم داشت که برایتان نوشتم. بنده خدا بابا همش دیشب داشت خواهش و تمنا می کرد که مامان اونو طلاق نده. من نمی دانم طلاق چه چیزی می باشد مامانم می گوید طلاق همان برو بینیم بابا است.

امروز مامان صبح زود از خواب بلند شد که زودی بابا رو طلاق بدهد بابا هم که مثل همیشه سحر خیز می باشد با لنگه کفش مامان چشمانش رو بازکرد و تا دید مامان مانتو پوشیده که بروند به مامان گفت تا تو بری دم آیینه بتونه کاری کنی منهم رفتم دستشویی بعد صبحانه می خورم، بعد می روم یک دوش می گیرم بعد لباسهایم را می پوشم تا اگر حاضر بودی برویم. بابایم راست می گوید تازه بعضی وقتها شده تا بتونه کاری مامان تمام شود، بابا ناهار هم می خورد. بابایم به من می گوید بچه توهم لباس بپوش تا برویم در انجمن از من دفاع کنی. من خیلی خوشحال می باشم که بابایم من را هم آدم حساب می کند. البته من بیشتر دوست دارم در خط حمله باشم ولی بخاطر بابایم بعضی وقتها گلر هم بوده ام چه برسه به دفاع .

همگی باهم می رویم انجمن. انجمن چقدر باحال می باشد. یک مشته آدم دور یک میز گنده نشسته اند و هی باهم حرف می زنند. مامان تا می گوید می خواهد از بابا طلاق بگیرد. یکنفر می گوید یعنی چی توی دین ما طلاق موجود نمی باشد از پدر و مادرهاتون یاد بگیرید که هرجوری بود باهم زندگی می کردند. خجالت داره عین این بچه ننه ها تا یک کمی باهم قهر می کنید زودی میخوای برین خونه مامانتون.

مامان میگوید اولا بچه ننه خودتی بعدش هم ما سالهاست داریم باهم دعوا می کنیم وهیچ وقت به طلاق فکر نکردیم ولی الان دیگه من خسته می باشم آخه چند سال باید دعوا کرد ما که آشتی بکن نیستیم چه اصراری دارین که ما زورکی باهم زندگی کنیم زندگیمون تموم شد ولی هیچ دل خوشی ندیدیم. یهویی یک آقایی که خیلی چهارتا شونه ای بود بلند شد داد زد: یعنی چی. طلاق کار بدی می باشد اگر شما بخواهید طلاق بگیرید خودم کارت زرتشتی گری شما رو پاره می کنم مگه بچه بازیه بلند شین برین سرخونه زندگیتون ما اینجا کارهای واجب تر داریم. مامانم که از این بادها نیست که به این بیدها بترسد داد زد اولا چنان می گویی کارت زرتشتی گری را پاره می کنم انگار کارت سوخت می باشد خوب پاره کن بچه می ترسونی. مگه ما چی از خودتون دیدیم که حالا از کارتتون ببینیم. بعد هم میشه بگین که الان چه کار دیگه دارین؟

من نمی دانم کارت زرتشتی گری چه چیزی می باشد. بابایم می گوید کارتی می باشد که با آن تقویم جیبی و دیواری می گیری. کارت استخر می گیری. بعضی وقتها میخوای بری جشن مهرگان دم دربه آقا نگهبان که دوست چند سالته نشون میدی تا ثابت بکنی تو این چند سال که باهاش دوست بودی زرتشتی هم بودی در ضمن اگر بخوای بری اتریش خیلی بدردت می خوره البته باید خارجکی باشه. آخ جون کاشکی منهم کارت زرتشتی گری داشتم. بابایم می گوید هروقت خواستی زن بگیری خودم برات کارت می گیرم تا اون موقع بدردت نمی خورد.

داشت یادم می رفت همون آقاهه که سرمامان من داد زد گفت الان ما باید در رابطه با منشور کورش حرف بزنیم یعنی چی بعضیها میرن اونو می بینند بعدش نمیاین جشن مهرگان ما رو ببینند حالا ماهم حالشون رو می گیریم به اون کسایی که اومدن جشن مهرگان جایزه می دیم میریم مجانی منشور می بینیم . تازه شم مگه من مردم که از آقای ماهی صفت دعوت می کنند بیاد برای شما جوک بگه ما خودمون اینجا کلی جوک می باشیم خود ما می رویم  اونجا رو می ترکونیم. ماهی صفت مگه چی میگه همش از توی اینترنت جوک در میاره. من خودم داداش بزرگه مستر بین می باشم .

یکی دیگه گفت می بینی ما چه جوری عشقولانه می باشیم. از وقتی جشن مهرگان برگزار شده ما با آقای نماینده و سازمان فروهر بیشتر تفاهم پیدا کردیم همش داریم تلاش می کنیم به همه نشون بدیم که مهر و دوستی خیلی چیز خوبی می باشد. به شما هم  بلیط مجانی میدیم تاروز سی ام مهر بیاین و کلی بخندین. زندگی خیلی باحال می باشد و شما باید در زندگی پر روتر از این حرفا باشین ما رو ببینید هر هفته با هم دعوا داریم ولی باز هفته دیگه میایم پیش هم می شینیم و جوک می گیم.

مامان که نمی دانست چه چیزی بگوید به بابا گفت پاشو بریم .خودمون تو سروکله هم بزنیم بهتره بیایم با اینا بشینیم سرو کله بزنیم. بابا می زند توی سر من می گوید بچه مگه تو منشی جلسه می باشی که همه این حرفها رو نوشتی باز میخوای فردا بهت بگن داری جامعه رو بهم می ریزی و آدمها رو توجون هم میندازی.

با الهام از( دست نوشته های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله  


بازدید: 701

  یادداشت ها (7)
1. نویسنده دوست, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۱ - ۱۰:۱۲:۴۶
با سلام کارت زرتشتی گری اشتباه است. کارت شناسای زرتشتی درست است
2. نویسنده بهرام یزدانی, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۱ - ۱۸:۴۳:۱۵
کوچولوی من گل کاشتی 
خیلی زیبا بود
3. نویسنده آناهيتا, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۱ - ۱۹:۴۹:۴۵
درود، مثل هميشه عالي بود واقعيت هاي تلخ در قالب طنز.
4. نویسنده شهریار, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ - ۰۹:۲۶:۰۷
این نوشته خود حقیقت هست مخصوصاُ درباره انجمن. 
با تشکر از نویسنده
5. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ - ۱۰:۳۵:۴۰
چقدر خوب که در کارها دست همدیگر رو بگیریم و پشت هم باشیم نه اینکه بخواهیم فقط حرف خودمان را پیش ببریم . ای کاش کمی به جای هیکلمان ، عقلمان هم بزرگ میشد و از بزرگان قدیمی یاد میگرفتیم. ای کاش ....
6. نویسنده رامین, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ - ۱۹:۳۱:۴۸
از این قانون خوشم نمیآد. چرا در دین طلاق نداریم؟ به جاش منشور کوروش...؟ 
نفهم عزیز باز هم گل کاشتی.
7. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۰۷/۲۲ - ۲۳:۱۹:۱۹
بهترين درودها به تو! ،اي كودك نفهم كه از خيلي از ماها (خودم را ميگم)فهميده تر هستي كاش هرچه پيش همديگر ميگفتيم پشت سر همديگر هم ميگفتيم

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات