| روز جهانی کودک |
|
|
| داریوش شاهمردانی | ||||||||
| ۱۶ مهر ۱۳۸۹ | ||||||||
|
نونهالی در خانواده زرتشتی متولد می شود. خانوده ای که پویایی و بالندگی فرهنگ ایران زمین را باور دارد، فرهنگی که دین زرتشت جزیی از آن است و زرتشتیان برای نگهداری آن سالها و قرن ها از جان و مال خود در این راه دریغ نکرده اند و در شرایط سخت از میراث ملی به قیمت خونبهای عزیزان خود پاسداری کرده اند و به پایداری، جاودانگی و پویایی ملت و سرزمین خود ایمان داشته است. کودکان رشد می کنند، با بازی نه تنها سرگرم می شوند، بلکه یاد هم می گیرند. برای هر کاری قوه تفکر، ادراک و هوش خود را در شکلی مناسب قالب ریزی کنند، و در مواقع بحران و معضلات عاطفی و اجتماعی راه حلی برای آن می یابند. در دنیای اندیشه، تصور و بازی هر چیزی و هر کاری امکان پذیر است. به عنوان مثال به داستان زیر توجه کنید: کوروش برای حفظ جان به مهرداد چوپان سپرده شده بود، روزی با گروهی از فرزندان امیرزادگان بازی میکرد. آنها قرار گذاشتند یک نفر را از میان خود به نام شاه تعیین کنند و کوروش را برای این کار برگزیدند. کوروش همبازیهای خود را به دستههای مختلف بخش کرد و برای هر یک وظیفهای تعیین نمود و دستور داد پسر آرتم بارس را که از شاهزادگان و سالاران درجه اول پادشاه بود و از وی فرمانبرداری نکرده بود تنبیه کنند. پس از پایان ماجرا، فرزند آرتم بارس به پدر شکایت برد که پسر یک چوپان دستور دادهاست وی را تنبیه کنند. پدرش او را نزد آژی دهاک برد و دادخواهی کرد که فرزند یک چوپان پسر او را تنبیه و بدنش را مضروب کردهاست. شاه چوپان و کوروش را احضار کرد و از کوروش سوال کرد: «تو چگونه جرأت کردی با فرزند کسی که بعد از من دارای بزرگترین مقام کشوری است، چنین کنی؟» کوروش پاسخ داد: «در این باره حق با من است، زیرا همه آنها مرا به پادشاهی برگزیده بودند و چون او از من فرمانبرداری نکرد، من دستور تنبیه او را دادم، حال اگر شایسته مجازات میباشم، اختیار با توست.» این کودک جسور همان کوروش کبیر است که منشور حقوق بشر بر لوح گلی از او به یادگار مانده است. اما در ایران باستان برای رشد کودک اهمیت ویژه ای قائل بودند، نمونه هایی از سخنان مورخان را در این مورد می آوریم: هرودوت ، مورخ مشهور یونانی می نویسد:«ایرانیان از پنج سالگی تا بیست سالگی سه چیز را می آموختند: 1- سواری 2- تیر و کمان 3- راستگویی» گزنفون مورخ بزرگ یونانی در كتاب خود «تربیت كوروش» مینویسد: «در هر شهر پارس جایی است بنام «الواترا»، قصر شاهی یا حكومت و سایر ابنيه دولتی در اینجا واقع شده و محل تربیت و پرورش افراد است این محل چهار قسمت دارد، یكی برای كودكان، دیگری برای نوجوانان، سومی برای مردان، چهارمی برای كسانی كه دیگر نمیتوانند اسلحه برگیرند و موافق قانون كلیه افراد هر محل باید در قسمت محله خود حاضر شوند، وقت تمرینات و تعلیمات و تربیت ورزش چنین است: كودكان و مردان در طلیعه صبح، پیرمردان در روزهای معین وقتی كه میتوانند، ولی جوانان همه وقت. جوانان تمرینات روزانه را از طلوع آفتاب با دویدن و پرتاب سنگ و پرتاب نیزه آغاز می کردند و از جمله تمرینات معمولشان، ساختن با جیره اندک و تحمل گرمای بسیار و پیاده روی های طولانی و عبور از رودخانه، بدون تر شدن سلاح ها و خواب در هوای آزاد بود. سواری و شکار نیز دو فعالیت معمول و رایج بود و جستن بر روی اسب و فرو پریدن از روی آن در حال دویدن و به طور کلی سرعت و چالاکی، از ویژگی های سوارکاران سوار نظام ایران بود. اینان هر شب در اطراف ابنیه دولتی و حكومتی با اسلحه می خوابند، عده روسای این شعب كه مسئول تربیت و ورزش هستند 12 است، زیرا در پارس 12 طایفه وجود دارد. این تربیت تا سن 16 تا 17 سالگی است سپس طفل داخل طبقه نوجوانان میشود، اینها به كارهای عامالمنفعه گمارده شده اغلب در شكار شاهی، با شاه بیرون میآیند. پارسیان شكار را آموزشگاه حقیقی جنگ میپندارند، جوانان در شكار سحرخیزی، در سرما و گرما بردباری، راه رفتن و دوندگی و تیراندازی و آمادگی روحی و چابكی را فرا میگیرند.» از قرن نهم قبل از میلاد سه تیره بزرگ آریائی در سرزمین ایران به حکومت رسیدند، در مشرق باختری ها، در مغرب مادها و در جنوب پارس ها. زورمندی جوانان از راه مسابقات کشتی و اسب سواری و تیراندازی و پرتاب سنگ وانداختن و دویدن و ارابه رانی با تمرینات و تشویقات رؤسای خانواده بوجود آمده است. به خصوص در باره دوران پارت ها یا اشکانیان و پیدایش کلمه پهلوان باید گفت: هر فرد زورمند را منتسب به پارت یا پرتو و پهلو دانسته اند. اینان مردمی جنگجو و شکارچی بودند. مورخین تاریخ قدیم ایران را که در شاهنامه فردوسی به پیشدادیان و کیانیان وغیره تقسیم شده است با سلسله های قبل از ماد و پارس و هخامنشیان تطبیق می کنند. قسمت عمده تربیت اطفال در دوره کیانی و مادی و هخامنشی و اشکانی و ساسانی پرورش بدن و ورزشهای گوناگون برای زمان صلح و جنگ بودهاست و کودکان را از کوچکی در فنون و استعمال اسلحه گوناگون تعلیم میدادهاند. مهمترین اسلحه تیر و کمان و زوبین بوده تیر و کمان در تمام دورهها به کار میرفتهاست. در ابتدا کاربرد سلاح را پیاده به اطفال میآموختند و بعدها او را به فنون اسبسواری و به کار بردن اسلحه در حالت سواری آشنا میکردهاند. مهمترین ورزشهایی که در آن دوره به کودکان یاد میدادند دویدن، شنا، و تیروکمان و زوبیناندازی و گوی و چوگان و شکار و اسب سواری بودهاست. بنا به گفته استرابون تا پایان سن بیستوچهار که جوانان ایرانی موظف بودند که انواع و اقسام دانستنیها و ورزشها و تعلیمات را فرا گیرند و آنگاه بود که آنها را گردک میخواندند و معلوم است که منظور این بوده که جوان پهلوان و دلیر کوچکی شدهاست. به مرور ایام و در ضمن عمل کارزار از صلح و جنگ به درجه گردی میرسید. در آن دوره مسابقاتی نیز وجود داشت و مسابقهای که بیشتر انجام میشد و مورد توجه بود مسابقه اسب دوانی بود. در مسابقه اسبدوانی و ارابهرانی، اسب مسابقه را اسب ارنوا یا تنها ارنوا میگفتند که به معنی دونده یا به اصطلاح فارسی امروزی «بادپا» است. در ادامه نمونههایی از اهمیت آموزش و تعلیم در دین زرتشتی به عنوان گواهی ذكر میگردد : در وندیداد آمده است كه : «اگر شخص بیگانه یا همكیش یا برادر یا دوست برای تحصیل هنر نزد شما آمد او را بپذیرید و آن چه خواهد بدو بیاموزید» و در دینكرد دیگر كتاب متعلق به زرتشتیان آمده است : «تربیت را باید مانند زندگانی مهم برشمرد و هركس باید بوسیله پرورش و فراگرفتن و خواندن و نوشتن خود را به پایگاه ارجمند رساند» همچنین در پندنامه زرتشت آمده است : «به فرهنگ خواستاری كوشا باشید، چه فرهنگ تخم دانش و بَرَش خرد، و خرد رهبر هر دو جهان است» در وندیداد باز هم در این باب آمده است : «از سه راه به بهشت برین میتوان رسید، اول دستگیری نیازمندان و بینوایان، دوم یاری كردن در ازدواج بین دو نفر بینوا و سوم كوشش و كمك به تعلیم و تربیت نوع بشر كه به نیروی دانش، شر و ستم این دو آثار جهل از جهان رخت بر بندد». و اکنون، این روزها کوچ ها و مهاجرت ها برای رشد و رفاه بیشتر شدت گرفته است، اولین مشکل جامعه کاهش ازدواج و زاد ولد است و مشکل بعدی تهدیداتی که نونهالان، جوانان و بزرگسالان ما را تهدید می کند و از تعداد جماعت ما کاسته است. این کودک چکونه می تواند جواب سوآلات خود را دریابد و چگونه این میراث سنگین فرهنگی را بدوش بکشد و یک ایرانی زرتشتی بماند، کودک بايد در فضايی سرشار از خوشبختی، محبت و تفاهم بزرگ شود،بقول حافظ: آسمان بار امانت نتوانست کشید قرعه فال به نام من دیونه زدند بازدید: 554
|
||||||||