• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(89)
کورش
چاپ ارسال به دوست
توران شهریاری   
۱۵ مهر ۱۳۸۹
Image
سروده ای تحت عنوان " کوروش " در روزنامه اطلاعات مورخ 08/07/89 به چاپ رسید.

این سروده توسط خانم توران شهریاری چکامه سرای زرتشتی سرائیده شده که در سال 1373 در پای تندیس کوروش در یکی از پارکهای سیدنی خوانده شده است:


در آفاق كورش، چنان درگرفتي

كه گيتي چو خورشيد خاور گرفتي

تو را همرهي كرد فرّ خدايي

ز فرّ خدا سايه بر سر گرفتي

تو را زاد «ماندان»1 بهين مام دوران

بزرگي و فرّ را ز مادر گرفتي

تويي پور «كمبوجيه»2 پارسي‌ پِي

در آگاهي از آن دلاور گرفتي

نسب بردي از مادي و پارسي هم

فرّ از هر دو، آن آريا فَر گرفتي

ز چوپاني و همسر او به خُردي

ز ميخانة عشق ساغر گرفتي

فري بر چنان همسراني كز آنان

بباليدي و جان و پيكر گرفتي

به آيين مَزدا دل و جان سپردي

وز انگيزه‌اش راهِ داور گرفتي

اگر چند بودي به كيش اَهورا

ولي پاسِ اديانِ ديگر گرفتي

به قوم يهود آنچنان مهر كردي

كز آن قوم نامِ پيمبر گرفتي

به تاريخ يادت چنان مانده نيكو

كه نام خوش دادگستر گرفتي

پي افكنده‌اي معبد قوم موسي

توانايي از چرخ اخضر گرفتي

همه سرفرازي و آزادگي را

چو آزاد سرو تناور گرفتي

به نيرويِ نيكي و پاكي و دانش

جهان كهن را سراسر گرفتي

مسخّر نمودي دل مردمان را

به داد و دهش هفت كشور گرفتي

در آن دورة تار و آن شام ظلمت

ز درياي توفنده گوهر گرفتي

حقوق بشر را چنان پي نهادي

كه نوع بشر را برابر گرفتي

همه بندگان را به يك چشم ديدي

خِرد را به هر كار ياور گرفتي

نكردي به كس بار، آيينِ خود را

جهان‌بيني از مهر و اختر گرفتي

ز گنجورِ تاريخ تا واپسين دم

به از گوهر و برتر از زر گرفتي

به كلكِ تواناي صدها مورّخ

ستايش شدي، زيب و زيور گرفتي

تو دادِ ستمديدة بينوا را

به آزادگي از ستمگر گرفتي

به دلهاي تاريك و سرد و فسرده

چنان آذر ايزدي در گرفتي

ز اژيدهاك3 و نبونيد4 و قارون5

تو دادِ سيه روز مُضطر گرفتي

پس از ماد و ليدي و آشور و بابل

فينقي و بخشي ز خاور گرفتي

ز يكسوي تا سِند گشتت مسلّم

وز آن سو ز بسفر فراتر گرفتي

ز يك سوي تا ساحل پارس راندي

ز يك سوي تا بحر احمر گرفتي

كهن خطة «سارد»6 را با سپاهي

نشسته بر اسب تكاور گرفتي

«كروزوس»7 را دست بگرفتي آنسان

كه اِنگار دستِ برادر گرفتي

گشودي دِژ محكم شهرِ بابل

ستم پيشگان را به تَسخر گرفتي

«نبونيد» را داده‌اي درسِ عبرت

چنان خودسري را به ششدر گرفتي

ستودي به بابل چو «مردوك»8 را، خود

به پاسش كُله را ز سر برگرفتي

چنان عرصه بر خودسران تنگ كردي

كه آرامِ فرعون و قيصر گرفتي

بشد خَم بر آرامگاهت سِكندر

بِدانسان غرور سِكندر گرفتي

خردمند شاها در آن روزگاران

جهان را چو مهر منوّر گرفتي

بُوَد لوح تو9 آن‌چنان گيتي آرا

كز آن جاودان بر سر افسر گرفتي

پس از آنكه بگذشت عمرت به نيكي

به سوي بهشت خدا پر گرفتي

 

پي‌نويس‌ها:

1ـ مادر كورش و دختر آژيدهاك آخرين پادشاه ماد كه او را ماندانا نيز گفته‌اند.

2ـ پدر كورش كه از شاهزادگان پارس بود.

3ـ آخرين پادشاه ماد و پدربزرگ كورش كه كورش را در كودكي به هارپاك وزير خود سپرد تا او را از بين ببرد؛ زيرا او خوابي ديده بود كه خواب‌گزاران آن را برايش تعبير كردند، مبني بر اين‌كه كورش او را شكست مي‌دهد و سلسلة ماد را منقرض مي‌كند و بر قسمت بزرگ جهان آن روز چيره مي‌شود. هارپاك كورش را به شباني بنام ميترا دات سپرد كه او را در كوهستان بگذارد تا طعمة حيوانات درنده شود. از قضا زن ميترا دات، همان روز پسر مرده‌اي زاييده بود. آنان پسر مرده خود را به كوهستان بردند و كورش را مانند پسر واقعي خود بزرگ كردند.

4ـ نبونيد پادشاه ستمگر و خودكامه و عياش بابل كه از كورش شكست خورد.

5 ـ كروزوس، آخرين پادشاه ليدي كه جاه و شكوه دربار وي در شهر سارد چشم همة مورخين و مردم آن روزگار را خيره كرده بود و ثروت افسانه‌اي او هنوز زبانزد همگان است.

6ـ سارد پايتخت زيبا و افسانه‌اي ليدي و از زيباترين شهرهاي آن روزگار بود. امروزه اين منطقه در خاك تركيه واقع است.

7ـ قارون، پادشاه ثروتمند ليدي كه كورش پس از شكست به او لطف و مهرباني كرد و او با حرمسرايش در نزديكي هگمتانه يا اكباتان (همدان امروزي) سالهاي زيادي با آسايش زندگي كرد و حتي تاج كمبوجيه پسر كورش را قارون بر سر او گذاشت.

8 ـ خداي بزرگ مردم بابل كه به اعتقاد آنان مذكر بود خداي ديگر بابليان «اِيشتار» بود كه خداي مؤنث بود. اين دو خدا مورد ستايش و پرستش اهالي بابل كه يكي از كهن‌ترين تمدن‌ها را پي‌افكندند و قرار داشت. كورش با آن‌كه خود مزداپرست بود، در بابل براي اثبات حسن‌نيت و احترام به عقايد اهالي بابل در معبد مردوك كلاه از سر برداشت و خم شد و به مردوك اداي احترام نمود و حتي بعضي از مورخين نوشته‌اند كه در آنجا تاج‌گذاري كرد. اين كارهاي انساني ريشه در پيام زرتشت و جهان‌بيني مزدايي او دارد.

9ـ لوح معروف كورش كه نخستين اعلامية جهاني حقوق بشر و ماية افتخار ايران و ايراني است، در سال 1879 در خرابه‌هاي بابل به وسيلة شادروان «هرمز رسّام» باستان‌شناس كشف گرديد و به موزة بريتيش ميوزيوم سپرده شد كه از افتخارات اين موزه است. كورش بيش از 25 قرن پيش حقوق بشر را براي نخستين بار در جهان مطرح مي‌كند. در اين لوحة استوانه‌اي كه به چند زبان نوشته شد، حقوق و آزادي‌هاي بشر از جمله آزادي در دين و عقيده و مسافرت و در انتخاب حكومت و در زبان و بيان و ازدواج و غيره... تضمين كرده و براي نخستين بار در قلمرو بسيار وسيعي كه در چكامه فوق تا حدي محدودة آن بازگو شده، رعايت شده است.

این سروده را در روزنامه اطلاعات اینجا ببینید


بازدید: 492

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات