|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(88) ای دوست |
|
|
| منوچهر باستانی | ||||||||||||
| ۱۵ مهر ۱۳۸۹ | ||||||||||||
|
ای دوست سخن با تو بگویم بسی
درعـالـم مـن تـویی که جان و نفسی فریـاد زدم تـا که علاج بِستـانـم دردم همه کس، تویی که فریاد رسی بال و پر من شکست و امیدی نیست پــرواز رهــایــی ، زقـفــل و قفســی سبزی چـوبهار دراین خزانِ زردم وقتی که جهان ندارد جز خار وخسی آرام شـوم گـرتـو زبـان بگشـایـی حـرف دگـران بـه گـوشم وزّ مـگسی جمعی به رفاقت تورشک می ورزند چون در دل خود جز تونـدارم کسـی هر لحظه نشانـۀ بقایی در این خاک جـزدیـدن روی تــو نــدارم هــوسی بازدید: 560
|
||||||||||||