• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(88)
ای دوست
چاپ ارسال به دوست
منوچهر باستانی   
۱۵ مهر ۱۳۸۹
Image
ای دوست سخن با تو بگویم بسی
درعـالـم مـن تـویی که جان و نفسی

فریـاد زدم تـا که علاج بِستـانـم
دردم همه کس، تویی که فریاد رسی


بال و پر من شکست و امیدی نیست
پــرواز رهــایــی ، زقـفــل و قفســی

سبزی چـوبهار دراین خزانِ زردم
وقتی که جهان ندارد جز خار وخسی

آرام شـوم گـرتـو زبـان بگشـایـی
حـرف دگـران بـه گـوشم وزّ مـگسی

جمعی به رفاقت تورشک می ورزند
چون در دل خود جز تونـدارم کسـی

هر لحظه نشانـۀ بقایی در این خاک                   
جـزدیـدن روی تــو نــدارم هــوسی

بازدید: 560

  یادداشت ها (4)
1. نویسنده شهرام گشتاسبی, در ۱۳۸۹/۰۷/۱۵ - ۱۰:۵۰:۰۲
وقت بخیر  
درود فراوان بر شما  
خیلی از شعرتون خوشم اومد  
شاد و تندرست باشی منوچهر خان
2. نویسنده سروش, در ۱۳۸۹/۰۷/۱۵ - ۱۲:۴۰:۴۴
خواهشا تخلصتون رو ذکر کنید
3. نویسنده vahed, در ۱۳۸۹/۰۷/۱۷ - ۰۹:۳۵:۱۹
az in sheretoon darkol khosham nayoomad
4. نویسنده مرضیه, در ۱۳۸۹/۰۷/۱۷ - ۱۰:۴۵:۰۹
آقای باستانی عزیز شعرتون بسیار زیباست و آفرین می گم به چنین دوستی که باعث آرامش جان و روان شماست . ای کاش همه دوستی ها رابطشون انقدر زیبا و عمیق باشه .

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات