• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


مهرگان بهانه اي براي با هم بودن
چاپ ارسال به دوست
پندار   
۱۳ مهر ۱۳۸۹
Image
زمانيكه دانش آموز دبستاني بوديم، براي آمدن جشن مهرگان لحظه شماري مي كرديم. جشني كه پس از گذشت 9 روز از رفتن به مدرسه برگزار مي شد.

از چندين روز جلوتر خيلي خوشحال بوديم چون اين روز تعطيل رسمي زرتشتيان است و ما به مدرسه نمي رفتيم. البته بماند كه در دنياي كودكي چقدر به خاطر فرارسيدن اين روز، دل دوستان غير همكيشمان را مي سوزانديم و آنها با چه حسرتي به صحبت هايمان گوش مي دادند. از طرفي ديگر برگزاري آداب و رسوم اين روز حال و هوايي دیگر داشت.

صبح روز دهم مهرماه زودتر از ساير روزها از خواب برمي خواستيم و راهي منزل پدربزرگ و مادربزرگ مي شديم. منزل آنها در محله زرتشتي نشين بود و از سر كوچه كه وارد مي شديم با بوي "اود و كندر" مست مي شديم. سراسر كوچه توسط همسايه ها آب و جارو شده بود و كلي از اين تميزي و طراوت به شور و نشاط مي آمديم. در منزل مادربزرگ باز بود با كوبيدن دركوب حضورمان را اعلام مي كرديم و سپس وارد خانه مي شديم. حياط بزرگ آجر فرش شده هم مثل هميشه تميز بود و آب و جارو شده بود.

با روي باز مادربزرگ مواجه مي شديم و پس از دادن و گرفتن بوسه هايي از سر مهر، جشن مهرگان را تبريك مي گفتيم. مادر بزرگ اتاقي ويژه براي برگزاري جشنها، گهنبارها و مراسم درگذشتگان داشت. روز جشن مهرگان در همان اتاق مخصوص خواني از لرک، ميوه، سيروگ، انواع كماچ، آش و ... پهن مي شد و زحمت تهيه آنها بيشتر بر دوش خود مادربزرگ بود، البته بزرگترهاي ما هم بيكار نمي نشستند و در كارهاي باقيمانده كمك مي كردند. و اين خوردني ها چه مزه اي داشت. كماچي كه در تنور پخته شده بود. سيروگي كه در روغن كنجد سرخ شده بود و ...

در اين روز علاوه بر برگزاري جشن، هر خانواده اي كه در آن سال درگذشته اي داشت به خير و خيرات مي پرداخت و پسين آن روز بزرگترها براي "خدامرزي و يادبود" به منزل خانواده اي كه تازه در گذشته داشت مي رفتند و آنها را در اين روز جشن تنها نمي گذاشتند.

پسين مي شد ولي از اين با هم بودن دل نمي كنديم البته تازه يادمان مي آمد كه تكاليف مدرسه مانده، خوشبختانه كيف و كتاب را هميشه بهمراه داشتيم و براي اينكه سر و صداي بزرگترها در نيايد ساعتي را به انجام دادن تكاليف مشغول مي شديم و پس از آن ادامه ماجرا ...

اما افسوس و صد افسوس كه با غروب عمر مادربزرگ همه چيز تمام شد. اما چرا ...

حال كه به گذشته مي انديشم به يادماندني بودن اين روز را بيشتر به خاطر دور هم جمع شدن و با هم بودنها مي بينم. اين روز از كودكي در خاطر ما با معني زيبا ثبت شده چرا كه انتظار همين دور هم جمع شدن را مي كشيديم.

اما مطلبي كه امروزه عذاب آور است كمرنگ شدن اعتقادات در ميان نسل هاست. به نظر مي رسد دهم مهرماه هم روزي مانند ساير روزهاست. روزي كه شايد يكي از پرمشغله ترين روزهايمان باشد و اصلا يادمان برود سنت جشن مهرگان در اين روز يعني چه!

در اين دنيايي كه بشرها از يكديگر فاصله گرفته اند سعي كنيم خوبي هاي اين روز را از ياد نبريم. اين روز بهانه خوبي براي دور هم جمع شدن و با هم بودن است اين فرصت ها را از دست ندهيم ...
بازدید: 641

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات