• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


گفتگو با زریر نجمی یکی از با سابقه ترین آموزگاران دینی
چاپ ارسال به دوست
منوچهر باستانی   
۳۰ شهريور ۱۳۸۹
Image
خادمین زیادی در این جامعه داریم . عزیزانی که بزرگی این جامعه را با خدمت گذاری های صادقانه شان به ما هدیه داده اند .افرادی که بیشتر بفکر جامعه بوده اند تا خودشان . تعداد این عزیزان کم نیست ولی متاسفانه ما بدنبال افرادی می رویم که بیشتر در نظر هستند تا بفکر خدمت. به سراغ یکی از این دوستانی رفتیم که مطمئنا خیلی از ما یا خودمان در کلاسهای او حضور داشته ایم و یا یکی از فرزندان ما پای درسهای این معلم نشسته اند. عزیزی که قریب به 30 سال است در محیط های آموزشی ما به نوعی حضور دارد و بدون اغراق یکی از فعالترین همکیشان ما در سیستم آموزشی است.

به سراغ زریر نجمی یکی از پایه گذاران اتاق عکس کانون، معلم سابق دبیرستان فیروزبهرام، مسئول اولیه کتابخانه مارکار، مدیرکنونی دبستان جمشید جم و یکی از باسابقه ترین معلمین دینی ما در سازمان فروهر رفته ایم و کمی از گذشته و حال او پرسیده ایم.

زریریکی از آموزگاران دوران آموزشی من بود. آموزگاری که شاید با خود ترکه نداشت ولی آن نگاه خشکش شیطنت های بچگی را در من خفه می کرد. وقتی با او هم صحبت شدم آن دیواره خشک فرو ریخت و تصویر دیگری از او به من داده شد و من بعد از 25 سال توانستم با معلم دوران تحصیلم دوست شوم واین یکی از بهترین اتفاقهای چند روز اخیر در زندگی من بوده است.  

لطفا خودتان را به طور کامل معرفی نمائید؟

من زریر نجمی هستم، متولد 25 تیر ماه 1339 در شهر یزد، تا شش سالگی یزد زندگی می کردم و بعد به تهران آمدیم. تحصیلات دبستان تا دبیرستان را در مدارس منوچهری، سخن و خوارزمی گذراندم. بعد از دبیرستان، در دانشگاه اصفهان رشته ی فیزیک کاربردی قبول شدم. با اتمام تحصیلات به خدمت آموزش و پرورش درآمدم، 5 سال در مناطق محروم بندرعباس خدمت کردم. بعد از آن در سال 1370 به تهران آمدم و در دبیرستان فیروزبهرام شروع به کار کردم. هم اکنون هم به مدت چهار سال است که مدیریت دبستان جمشید جم را به عهده گرفته ام.

در مورد فعالیت خودتان در سازمان فروهر و کانون دانشجویان بگوئید؟

قبل از ورود به کانون من درسال 57 در سازمان فروهر فعال بودم و دیپلم کلاسهای دینی و مدرک عالی را ازآنجا گرفته ام. در آن زمان 5 دوره کلاس آموزش دینی بود و در دوره ی ششم، شما مدرک عالی می گرفتید. البته خود دوره ی ششم ، چند سالی طول می کشید و به این راحتی مدرک عالی را نمی دادند. این دوره ها زیر نظر بچه های سازمان از جمله آقای مهربان مهرخداوندی، منوچهر منوچهرپور، دکتر زهره بزرگمهری، موبد رستم شهزادی، موبد فیروز آذرگشسب، دکتر رستم وحیدی و .... بود.

در 4 سال تعطیلی دانشگاهها، کانون دانشجویان یک دوره کلاس عکاسی گذاشت و من بهمراه دوستانم کامبیز نمیرانیان، کامران همتی، فرشید شهریاری و.... در آن کلاسها شرکت کردیم و از آنجا نطفه اتاق عکس کانون دانشجویان گذاشته شد و ما آن اتاق عکس را راه انداختیم .

هدف از راه اندازی اتاق عکس چه بود؟

آن روزها بچه هایی که علاقه به عکاسی داشتیم دور هم جمع شدیم و اتاق عکس را تشکیل دادیم. بعد در سال 1360با گروه بچه های اتاق عکس به پیر سبز رفتیم و کامبیز نمیرانیان و من از مراسم و مردم عکسهایی گرفتیم بعد از آن به همراه کامران همتی و فرشید شهریاری نمایش اسلایدی از پیر سبز تهیه کردیم. چندین بار آن مجموعه تصاویر را در تهران و یزد به نمایش گذاشتیم.

آیا نمایش دیالوگ خاصی داشت و آیا هنوز موجود است؟

آن مجموعه اسلاید شامل موسیقی و توضیحاتی بود که بصورت گفتار بر روی عکسها گذاشته شده بود. متاسفانه این اتاق عکس بعد از مدتی به شورای هنر تبدیل شد و تمام آن عکسها و اسلایدها در فضای بسیار نامناسب نگهداری شد و کیفیت رنگ آنها از بین رفت. در حال حاضر آن اسلایدها را از کانون دانشجویان گرفته ام و دارم بر روی آنها کار می کنم تا بتوانم مجددا آن تصاویر را بصورت همان نمایش به شکل دیجیتالی آماده کنم. متاسفانه هنوز نتوانسته ام نوار صدای آن را پیدا کنم. کار سخت و زمانبری است و در حال حاضر با کمک کامران همتی و فرشید شهریاری داریم بر روی آن کار می کنیم.

آیا فعالیت اتاق عکس فقط همان اسلایدهای پیر سبز بود؟

خیر بعد از آن برنامه به همراه فرشید شهریاری به مراسم مهر ایزد شریف آباد رفتیم و همان روال را کار کردیم. آن نمایش اسلاید هم چندین بار پخش داده شد.

راه اندازی اتاق عکس در دوران دبیری شما در کانون بود؟

قبل از اینکه دبیر کانون بشوم ما اتاق عکس را راه اندازی کردیم در واقع بچه های اتاق عکس در انتخابات هیات مدیره کانون از من حمایت کردند و بعنوان دبیر کانون انتخاب شدم. دوران دبیری من بعلت باز شدن دانشگاهها نیمه کاره ماند و من مجبور شدم مجددا برای ادامه تحصیل در دانشگاه به اصفهان برگردم.

در زمانی که شما دبیر کانون بودید آیا در اردوها نیز شرکت داشتید؟

آن زمان بدلیل شرایط سیاسی موجود نتوانستیم اردو را برگزار کنیم .

آیا اتاق عکس کانون باعث شد تا شما به عکاسی علاقه مند شوید و بغیر از آن آیا کلاسهای عکاسی نیز رفتید؟

خیر من از سال 1355 عکاسی را شروع کرده بودم. با دوربین 110 برادرم که سه حلقه فیلم سیاه و سفید در آن گذاشتم به همراه خانواده ام به شیراز رفتم و برای اولین بار شروع به عکس گرفتن کردم. بعد از چاپ آن عکسها به عکاسی علاقه مند شدم و ادامه دادم. من کلاسها و دوره های آموزشی عملی و تئوری زیادی را در زمینه عکاسی گذرانده ام. در ضمن کتابهای زیادی را هم مطالعه کردم .

زریر نجمی در زمینه عکاسی اهل رقابت کردن در جامعه زرتشتیان نیست. چه دلیلی برای این عدم رقابت دارید؟

من عکاسی را به سبب عشق وعلاقه ادامه داده ام نه برای مطرح شدن. در ضمن دوستانی که در حال حاضر مشغول به عکاسی هستند تفاوت سنی زیادی با من دارند و به نوعی همانند فرزندان من هستند. من بیشتر دوست دارم به جای رقابت با کسی آنها را در صورت نیاز آموزش بدهم. بعنوان نمونه دوسال پیش من به همراه کامران فریدونی در آموزش علاقمندان در یک کلاس عکاسی که توسط کانون دانشجویان برگزار شده بود شرکت کردیم وآموزش تکنیک عکاسی آن کلاسها به عهده من بود.

بعنوان مثال دوستانی آمده اند و در تابستان کلاسهای آموزش بدمینتون و یا بسکتبال گذاشتند چرا شما اقدام به برگزاری این چنین کلاسهایی نمی کنید تا همکیشان نیز بتوانند از این هنر شما استفاده ببرند؟

من در موقعی که با کانون همکاری داشتم بهمراه دوستان کلاسهای عکاسی زیادی برگزار کردیم، نتیجه خوبی از آن کلاسها نگرفتم. در واقع همه می آیند آموزش می بینند ولی آن آموزشها را فقط برای خودشان می خواهند و سودی به جامعه نمی رسانند بعد روش را عوض کردم و گفتم کسی که علاقه به عکاسی داشته باشد خودش می آید سراغ من و راه حل مشکلاتش را از من می خواهد. کسی را بیشتر مایلم  آموزش دهم که به درد جامعه ام بخورد.

آیا شما معتقد هستید که توانسته اید با هنر عکاسی خودتان به جامعه خدمتی کنید؟

آری. به یاد دارم که مجله فروهر وقتی منتشر می شد اصلا عکسی نداشت، بعد از دست اندر کاران خواستم اجازه بدهند یک عکس سیاه سفید را بر روی جلد داشته باشم که  توانستم رضایت آنها رآ جلب کنم. بعد داخل جلد را هم عکس گذاشتیم. بعد از آن عکس ها را رنگی کردیم. همه این مراحل با پی گیری انجام شد و الان اگر عکسی در مجله نباشد از جذابیتش به شدت کم می شود.

شما گفتید که قبل از کانون در سازمان فروهر حضور داشتید آیا در زمان فعالیت در کانون و یا موقع درس خواندن در دانشگاه هنوز در سازمان فعال بودید؟

در زمان تحصیلم در اصفهان از طرف سازمان فروهر به آموزش در کلاسهای دینی در پایه های مختلف پرداختم. در مریم آباد یزد هم تدریس دینی و اوستا کردم. در همان پنج سال خدمت در بندرعباس نیز به تدریس دینی در همه ی پایه ها از دبستان تا دبیرستان پرداختم. حدود 12 نفر دانش آموز در بندرعباس داشتم.

این درست است که می گویند زریر نجمی برای عکسهایش قیمتهای عجیبی را گذاشته است؟

ببینید من عکسهایم را خیلی دوست دارم. عکسهایم دارایی هایم هستند و حاضر نیستم به رایگان آنها را در اختیار کسانی قرار دهم که به تنهایی از آنها سودببرند. من در نمایشگاههای مختلفی شرکت کرده ام بدون آنکه صحبت از پول باشد. مشکلی که من دارم این است که وقتی دوربین دست می گیرم و عکس می گیرم دوستان درخواست همه عکس ها را می کنند. تصور کنید وقتی پیر سبز می روید و صد نفر متقاضی رایگان عکسهایت باشند تا چند وقت باید مشغول آماده کردن سفارش آنها باشی و چقدر باید هزینه کنی! در واقع گرفتاری من از این جنس است پس آمدم برای آنها قیمت گذاشتم. تابحال هم یک عکس را به این جماعت هنرشناس! نفروخته ام که بگویند در فکر درآمد بوده است. در واقع برای آسوده شدن از این وضع چنین تصمیمی گرفته ام. درآمدی هم که تا کنون از فروش عکس هایم به مجلات و تقویم ها داشته ام چندین برابرش را هم رویش گذاشته ام و ابزار عکاسی که ارزان هم نیستند برای ادامه کار خریده ام.

با توجه به صحبتهای شما افرادی که علاقه به عکاسی دارند می توانند برای آموزش به شما مراجعه کنند؟

افرادی که علاقه مند باشند همانند خود من به دنبال کسب آگاهی می روند و در کلاسهای مختلف شرکت می کنند. من حاضرم تا در رفع مشکلات این عزیزان در حد توانم کمک کنم. متاسفانه فرصتی برای آموزش ندارم .

بنظر شما آیا در جامعه ما عکاس حرفه ای که عکاسی را بلد باشد داریم ؟

ما عکاسان زیادی داریم که در مجالس حضور دارند و چون دارند از این راه در آمد کسب می کنند پس می توان آنها را حرفه ای نامید. در این بین کسی که تکنیک را بلد باشد و دید خوبی هم داشته باشد کمتر داریم. در زمینه تکنیک اطلاع دارم که افرادی رفته اند آموزش دیده اند ولی متاسفانه مشکل عکاسان ما در نوع نگرش و دید است.

بازگشت شما به کلاسهای دینی سازمان در چه زمانی بود؟

در سالهایی که اصفهان و یزد و بندر عباس بودم کماکان با سازمان ارتباط داشتم و حتی در زمانی که در تهران بودم در کلاسهای آنجا تدریس می کردم. بصورت جدی تر از سال 70 مجددا در سازمان فعال شدم و تدریس در کلاسهای دینی را در مارکار تهران پارس ادامه دادم.

در آن زمانی که در شهرهایی که نام بردید بعنوان معلم حضور داشتید آیا درآمد خاصی داشتید یا خیر؟

ببینید کلاسهای دینی سازمان فروهر درآمد ناچیزی دارد و در واقع بیشتر علاقه است که آموزگاران در این کلاسها حضور دارند. اگر درآمدی هم نداشته باشد اهمیت ندارد. بعد از موقعی که به تهران آمدم چون بندر عباس معلم نداشت بصورت پروازی دو سالی به آنجا می رفتم که هزینه های آن را همکیشان می پرداختند.

آیا از شاگردانی که در بندر عباس آموزش داده اید خبر دارید؟

هنوز با آنها در ارتباط هستم بعضی ها به تهران آمده اند و ازدواج کرده اند و بعضی ها نیز به خارج از کشور رفته اند.

در زمانی که کلاسهای دینی به انجمن منتقل شد آیا هنوز با سازمان همکاری داشتید؟

بعد از آنکه کلاسهای دینی به انجمن منتقل شد من بازهم در کلاسها فعال بودم و هنوز هم هستم. هنگامی که سازمان فروهر دیگر کلاس دینی نداشت بعنوان عکاس برای مجله فروهر با آنجا ارتباط داشتم.

در این مدت زمانی که فعال هستید آیا مشکلی داشته اید که باعث بشود که شما از ادامه کار زده بشوید ؟

اختلاف سلیقه در همه نوع فعالیتی وجود دارد و شاید باعث ناراحتی نیز بشود ولی من از زمانی که شروع به کار اجتماعی کردم از مشکلات آن نیز خبر داشتم و هنوز دارم با امید به آینده ادامه می دهم و هیچ وقت دلسرد نشده ام.

بنظر شما این کلاسهای دینی و یا کتابهای دینی کیفیت لازم را برای رشد بچه ها در این زمینه داشته است؟

تا وقتی که در کلاسها نمره اهمیت نداشت خیلی خوب بود و بچه ها علاقه زیادی نشان می دادند ولی از وقتی بحث نمره مطرح شد متاسفانه بیشتر تلاش بچه ها برای نمره بود تا یاد گرفتن موضوعات ایمانی و اعتقادی. در واقع اجباری شدن نمره باعث شده تا فرد تلاش زیادی نشان ندهد. وقتی نمره مهم باشد عشق و علاقه کمرنگ می شود.

یعنی شما می گویید که کتابها و معلمین ما مشکل ندارند فقط دادن نمره باعث این دور افتادن شده است؟

نه اتفاقا در تمامی این موارد مشکل وجود دارد . بنظر من ما باید در کلاسهای دینی بحث اعتقادی بچه ها را تقویت کنیم .اگر بچه ای چیزی را حفظ نکرد نباید برای ما مهم باشد ما باید جنبه ایمانی را در نظر بگیریم. این مسائل نباید هدف اصلی را تحت الشعاع قرار بدهد. همین الان نیز در جمشید جم ما داریم روی مسائل اعتقادی کار می کنیم. متاسفانه بسیاری از پدر و مادرها نمره برایشان مهم است. باید آموزش دینی در سطح ابتدایی فقط علاقه مند کردن بچه ها به دین و موضوعات اعتقادی باشد نه نمره و امتحان. در جمشید جم زیاد روی نمره دینی تاکید نمی کنیم. به جای آن بچه ها را در هر ماه به آدریان و یا آیین های مختلف می بریم تا ببینند و عشق و علاقه به آیین ها و دین، قلبی شود. در کنار آنها مسابقات دینی نیز برگزار می کنیم و یا سر صف در رابطه با مسائل دینی صحبت می کنیم.

در مورد کتاب نیز تغییراتی داشتیم. کتاب هرچه می خواهد باشد اگر معلم آگاهی داشته باشد، می تواند بچه ها را علاقه مند کند. ما باید روی آموزش درست و موثر به آموزگاران دینی کار کنیم.

در رابطه با راه اندازی کتابخانه مارکار نیز توضیح می دهید ؟

40تا کیسه ی گونی محتوی کتاب توسط یکفرد غیر زرتشتی به نام استاد رادان برای راه اندازی کتابخانه به زرتشتیان اهدا شده بود. این بسته ها در اتاق موبد در مارکار رها شده بود. استاد رادان گفته بود که اگر کتابخانه راه اندازی شود حاضر است چند دستگاه کامپیوتر نیز اهدا کند. متاسفانه در آن دوره انجمن نسبت به این موضوع اهمیتی نداده بود. بعد از اینکه دیدم این کتابها را موریانه دارد از بین می برد با اجازه انجمن جدید به ریاست دکتر رستم گوهری زاده کتابها را با کمک بچه هایی که در سال دوم دبیرستان در کلاس دینی با من بودند دسته بندی کردیم. کتابهایی که از بین رفته بود را سوزاندیم. کتایهایی را که آسیب دیده بود بازسازی کردیم. اتاقی را از انجمن گرفتیم. با کمک همین بچه ها محل را سم پاشی  و رنگ کردیم. قفسه های فلزی را با کمک مالی خیراندیشان خریدیم. کتابها را در آن چیدیم و کتابخانه را راه اندازی کردیم. این کارها در سال 1377 انجام شد. پس از راه اندازی، بهرام دلگشا، فریبرز دادنام و فرزاد خدادادی از همان بچه ها کمک من بودند و در زمینه کارهای اجرایی، برنامه ریزی و کامپیوتر به من کمک کردند. ما پسین ها کتابخانه را باز می کردیم. مدتی بعد از داریوش فلفلی خواستیم که کتابخانه را بگرداند. در نهایت از انجمن خواستیم تا فردی را استخدام کند و درحال حاضر امید نمیرانیان از سوی انجمن به کار در کتابخانه مشغول است.

از آقای رادان خبری دارید؟

تا کنون ایشان را ملاقات نکرده ام. بعد از اهدا آن کتابها فقط آگاه شدیم که کامپیوترها را به مسجدی اهدا کرده است.

کتابخوانی را در جامعه ما چگونه می بینید و آیا زمانی که شما کتابخانه را با کمترین امکانات در اختیار داشتید استقبال بیشتر بود یا الان که امکانات زیادی در این کتابخانه است؟

ما جامعه کتابخوانی داریم فقط باید بر روی آنها کار کرد. باید مردم را به سمت کتابخانه کشید. بعنوان مثال من وقتی می خواستم نمرات دینی را بدهم به مردم می گفتند بیایند در کتابخانه تا نمرات را بدهم همین باعث می شد تا چند نفری همان جا محیط و کتابها را ببینند و درخواست کتاب کنند و عضو شوند و یا یک سری مسابقات کتابخوانی برگزار می کردیم. بعد از راه اندازی کتابخانه من به این فکر افتادم که بچه های تهران پارس به ویژه رستم باغ محیط مناسبی برای مطالعه ندارند. از انجمن خواستم تا سالن مطالعه ای در پشت کتابخانه درست شود. خیراندیش روانشاد رستم رستمی عصرآبادی 4میلیون تومان برای ساختن این سالن هزینه کردند. هم اکنون کتابخانه به این محل انتقال یافته است.

چطور می شود که زریر نجمی که کارش تدریس است باید به فکر بچه های زرتشتی باشد ولی ارگانی همانند انجمن که یکی از وظایفش داشتن برنامه برای بچه های زرتشتی است زیاد بر روی این موضوع تمرکز ندارد؟

یکی از مشکلاتی که خود من با انجمن دارم همین است که وقتی شما یک برنامه فرهنگی و یا آموزشی را پیشنهاد می دهید افرادی آنجا نظر می دهند که اطلاعی از این مسائل ندارند. من معتقدم که کار انفرادی در این اوضاع  بیشتر جواب می دهد چون ما گروه آگاه با بینش و دلسوز در امور آموزشی و فرهنگی در انجمن نداریم . گروهی کار کردن با گروه ناهمگون بسیارسخت است.

من بخاطر دارم در زمانی که شما مسئول این کتابخانه با آن شرایط تنگ و تاریک بودید استقبال مردم خیلی بیشتر بود تا الان که کتابخانه ای با این امکانات خوب داریم. علت آنرا در چه چیزی می بینید و با توجه به این عدم استقبال آیا داشتن کتابخانه را لازم می بینید؟

خیلی مسائل می تواند وجود داشته باشد. من خودم ماهیانه کتابی می خریدم ولی الان اگر نیازی داشته باشم می توانم از اینترنت استفاده کنم و یا کتاب را دانلود کنم. الان مسائل فرق کرده است ولی بازهم باید تبلیغات کنیم تا مردم علاقمند شوند. ببینید بعضی فعالیتها شاید برای ما سودی نداشته باشد ولی باید باشد. کتابخانه داری نیز از آن جمله فعالیتهااست که در آن هزینه ها خیلی زیادتر از سود است. ولی یکی از علائم فرهنگ بالای یک جامعه تعداد کتابخانه است. تعداد کتابخانه های ما کم است. کتابخانه اینجا عمومی است. هنگامی که من در کتابخانه مار کار فعال بودم 12000جلد کتاب داشتیم که شامل 8000 عنوان بود.

آیا خاطراتی در زمانی که در کتابخانه قدیمی بودید، دارید ؟

ما تعداد عناوین زیادی کتاب داشتیم. پسری از من کتابی تحت عنوان عروس مدائن را برای پدر بزرگش خواست. می گفت وقتی پدر بزرگم جوان بوده این کتاب را خوانده و الان هم بدنبال این کتاب می گردد ولی متاسفانه نتوانسته آن را پیدا کند. خوشبختانه ما این کتاب را داشتیم که این برای اون پسر خیلی خوشحال کننده بود.

در مورد اسم این کتابخانه هم نظری دارید ؟

در زمانی که ما کتابخانه را داشتیم افراد زیادی حاضر بودند هزینه کنند و نام کتابخانه  به اسم آنها یا عزیزانشان باشد. ولی نظر من این بود که این فضا را مارکار در اختیار ما قرار داده است پس نمی توان اموال کسی را بنام فرد دیگری نامگذاری کرد. بنظرم تمامی امکانات اینجا باید به نام مارکار باشد. از خیرین هم می توان نام برد و به یاد و احترامشان آیینهایی چون گهنبار و حتی مسابقه برگزار کرد.

بنظر شما با اینهمه هزینه که شده است چه باید کرد تا مردم علاقمند به این محیط شوند؟ آن عشق و خالص بودن شما در آن زمان باعث جذب مردم نمی شد ؟

ما همگی باید توجه به این محیط ها را بیشتر کنیم. می توان با گذاشتن چند دستگاه کامپیوتر و راه اندازی سرویس اینترنت، علاوه بر داشتن کتابخانه، دسترسی مردم به اینترنت را راحت تر کنیم تا اگر همکیشی برای مثال برای تحقیق به اینجا آمد هم از محیط کتابخانه استفاده کند وهم در صورت عدم وجود منابع، از اینترنت استفاده کند. به عبارت دیگر امکانات دیگری در کنار کتابخانه گذاشته شود تا مردم جذب شوند. یا مثلا از نشریات مختلف و پرطرفدار آبونه شویم. میتوان مسئول کتابخانه را نیز علاقمند کنیم تا با عشق کار کند. وقتی علاقه به کار باشد خود جوشی هایی نیز بوجود می آید و مردم بخاطر همان جوشش ها جذب می شوند. من وقتی یکنفر داخل کتابخانه می آمد، نمی گذاشتم بدون کتاب بیرون برود.

می رسیم به فیروزبهرام و جمشید جم از آن دوران بگویید؟

زمانی من در فیروزبهرام بعنوان معلم فیزیک و کامپیوتر مشغول بکار شدم. چندی بعد کارهای معاونت فیروزبهرام را برعهده داشتم  تا اینکه مدیریت دبستان جمشید جم را پذیرفتم.

کارکردن با بچه های دبستانی برای شما راحت بوده است یا تدریس دبیرستانیها؟

مسلما کار کردن با بچه های دبستانی برای من خیلی ساده تر بوده است.

برای علاقه مندی والدین که بیایند فرزندانشان را در مدارس زرتشتی ثبت نام کنند چه کارهایی را انجام داده اید؟

در جمشید جم برای مسئله علاقه مندی اولیا و بچه ها یک جو سالم و دوستانه ایجاد کرده ایم و فعالیتهایی متفاوت از مدارس عادی برایشان ترتیب داده ایم مانند کلاسهای بهبود کیفیت، نقاشی، کامپیوتر و کلاسهای ورزشی

شما بعنوان مدیر مدرسه چه تبلیغاتی برای این موضوع کرده اید و آیا بنظر شما وجود کلاسهای مختلف کافی است آیا نباید سطح درسی مدرسه نیز بالا برده شود؟

ما تبلیغات زیادی نداشته ایم واین نقطه ضعف ما است، باید با رسانه ها تعامل بیشتری داشته باشیم. در مورد بحث کیفیت آموزش هم معتقد هستم اگر ما فقط بر روی علم بچه ها کار کنیم، به عنوان نیروی کار جذب کشورهای دیگر می شوند. کشورهای پیشرفته بر روی پرورش فکر خلاق، رفتار اجتماعی مناسب و موضوعاتی از این دست با بچه هایشان بیشتر از ما کار می کنند.

زریر نجمی را تقریبا هر روز سال در برنامه های مختلف می بینیم. شنبه تا پنج شنبه در مدرسه جمعه ها در کلاس دینی، حضور مداوم در مارکار، همسر و فرزند شما با این موضوع چگونه برخورد می کنند. آیا از اینهمه فعالیت اجتماعی خسته نشده اند؟

یک اتفاق خیلی خوب اینکه همسرم در کارهای اجتماعی و خصوصا کلاسهای روز جمعه فعال است و از این بابت راحت تر با این موضوع کنار می آید.

اگر فرزندتان فردا بگوید که از وقت من گذشتی و به جامعه فکر کردی چه جوابی برایش دارید؟ آیا او را نیز به فعالیت تشویق می کنید؟

زندگی شخصی من از جامعه جدا نیست. جامعه ی ما کوچک است و نتیجه رفتار و کردارمان را با افراد، در آینده ای نزدیک می بینیم. بعنوان مثال اگر تغییر مثبت کوچکی را بر فردی بگذارم، این فرد ممکن است در آینده ای نزدیک به جایی برسد که در زندگی من، همسر و فرزندم نقش پررنگی پیدا کند. از رسیدگی به زندگی شخصی ام دور افتاده ام ولی خوب این انتخاب من بوده و مشکلی با آن ندارم. فرزندم سهراب نقشه هایی برای فعالیت های اجتماعی در آینده دارد ولی فعلا به دلیل حساسیت، برروی تحصیلش متمرکز است.

از میان سازمان، کانون دانشجویان، انجمن و آموزش پرورش در کدام ارگان فعالیت خود را مثبت تر ارزیابی می کنید و دوست دارید با کدامیک کار کنید؟

برای من همگی آنها یکسان هستند و بنظرم فعالیت من برای جامعه مثبت بوده است. من خودم را محدود به جایی نکرده ام در واقع اگر بخواهم کاری را شروع کنم ترجیح می دهم ببینم نیاز جامعه در کدام قسمت است تا از آنجا شروع کنم. کار انفرادی را بیشتر دوست دارم، حس می کنم اینجوری مثبت تر خواهم بود. من به هیچ گروه و دسته ای وابسته نبوده ام.

بنظر شما جامعه قدر شناسی داریم؟

من کاری به قدر شناسی ندارم اگر به این موضوع که باعث توقع می شود فکر کنم با انرژی منفی نمی توانم به کارم ادامه بدهم. من دنبال تشکر جامعه نیستم مهم این است که تلاشم را دارم انجام می دهم.

آیا با دوستان دوران جوانیتان در ارتباط هستید؟

متاسفانه بعلت مشکلات کاری که من دارم دوستیهای محدودی دارم. من دوستان زیادی دارم ولی متاسفانه فرصت ارتباط با انها را کمتر دارم.

نظر شما در رابطه با مهاجرت چیست؟

هر کسی آزاد است که راه خودش را انتخاب کند ولی وظیفه ما این است که مردم را از مشکلات و مسائل آنجا آگاه کنیم تا با آگاهی اقدام به انتخاب کند. ایران زادگاه ما و اجداد ما است. رفتن یعنی جدا شدن از پیشینه ها داشته ها و فرهنگ.

اگر امروز را نقطه صفر زریر نجمی بدانیم آیا بازهم همین راه را انتخاب می کند؟

اگر دوست نداشتم که ادامه نمی دادم. مشکلات در این راه بوده و اشتباهات زیادی داشته ام. طی مسیر بنظرم خوب بوده است. من همیشه از صفر دارم شروع می کنم مثلا همه از دبیرستان به دانشگاه می روند ولی من برگشتم به دبستان!

آیا زریر نجمی اهل شعار است یا بیشتر این صحبتهایی را که گفته باور دارد؟

وقتی آدم شعار می دهد دنبال هدفی است و دنبال مقام و جایی یا مالی است. من چیزی ندارم که بخواهم از دست بدهم. در اینهمه سال هم چیزی را بدست نیاورده ام. از لحاظ مالی فقط همان حقوق آموزش وپرورش. از لحاظ اسم و رسم هم کارهای اجتماعی بغیر از حرف پشت سر و توهین چیز دیگری ندارد.


بازدید: 674

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده کیقباد بهدین website, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۰ - ۱۶:۰۶:۴۲
دبستان و کودکستان از مهمترین مکانهای آماده سازی جامعه فردا هست و انسانهای عاشق و دانشمند و هنرمندی مانند زریر نجمی باید بیشتر در این جاها به پرورش بچه ها بپردازند. سپاس از این گزارش شفاف و خوب و سپاس از آقای نجمی که با وجود مشکلات و ناملایمات از فکر برای فردای بهتر جامعه دست بر نمی دارد
2. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۰ - ۲۲:۳۹:۰۴
زرير جان برايت بهترين ها را ارزو دارم . شاد زي
3. نویسنده خداداد, در ۱۳۸۹/۰۷/۱۳ - ۰۷:۵۸:۵۷
اقای زریر نجمی عزیز امیدوارم همیسشه سالم و پایدار باشی  
خدا و شاهورهرام ایزد پشت و پنا هتان باد

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات