|
هر پنجشنبه سروده اي از شاعري زرتشتي(83) خاك غربت |
|
|
|
منوچهر باستاني
|
|
۲۵ شهريور ۱۳۸۹ |
آن درخـت آشنـا بـا بـرگ زرد آن کـه میسوزد زطـوفـانهـای سـرد آن که در فصل خزان خوابیده است در زمستان شاخه اش خشکیده است
ریشه اش در خاک باشد گرم گرم آن زمیـن سخـت چـون دامـان نـرم
او کـه دارد صـد امیـد از نـوبهار چـاره دردش نـبینـد در فـرار
خاک غربـت بـذر هجـران می دهد روح و جانت را به زندان می نهد
آسمان آبـی اش پوشـالـی اسـت خاک سردش از محبت خالی است
میوه اش هرگز ندارد رنگ و بو خودهمه درد است، درمان را مجو
ما که مانند درخت ایستاده ایم ریشه در خاک و چو سرو آزاده ایم
باد و باران را به چشمان دیده ایم بذر دوستی بر زمین پاشیده ایم
ما که در این خاک بدنیا آمدیم پشت پا بر خصم این دنیا زدیم
پس چرا در سر به فکر دیگری خاک غربت را کنـیم تـاج سری
این وطن باشد همیشه برقرار گـربسازی خـاک آن، بـا افتخار بازدید: 723
1. نویسنده مهراب وحیدی, در ۱۳۸۹/۰۶/۲۶ - ۱۰:۳۳:۵۰ با درود سپاس از چکامه سرا آقای باستانی. از آنجا که من حداقل دو منوچهر باستانی را می شناسم شایسته است که نام پدر نیز ذکر شود تا بین این دو عزیز هنرمند امکان شناخت باشد. |
2. نویسنده جمشید, در ۱۳۸۹/۰۶/۲۷ - ۰۷:۳۰:۵۴ درود بر بهدین منوچهر باستانی با سرودن شعرش./. |
3. نویسنده فروغ, در ۱۳۸۹/۰۶/۲۷ - ۱۳:۱۲:۲۳ درود بسیار عالی و سپاس از وطن دوستی شما |
4. نویسنده مشتاق, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ - ۰۶:۱۰:۴۴ کاش همه با خودشون مثل تو صادق بودند.نمی دونم چرا دلشون رو زیر پا می ذارن تا شاید به خیال خودشون با عقل سلیم همراه بشن.مگه ما از زندگی چی می خوایم جز رسیدن به آرامش واحساس عاشق بودن و شور و هیجان نفس کشیدن.یعنی خیلی گشتیم تا تازه فهمیدیم یه ذره هم تو این خاک نیست و بعد اونو تو جایی که نمی شناسیم.آدماش برامون غریبه اند می تونیم پیدا بکنیم؟! |
5. نویسنده بنفشه, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۰ - ۰۸:۴۷:۳۹ درود بر شما آقای باستانی .شعر بسیار زیبایی بود. |
6. نویسنده مینا, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ - ۱۲:۴۸:۳۲ کاش همه مثل شما فکر میکردین |
7. نویسنده baran, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ - ۲۱:۴۵:۰۱ khaili zeiba bud , khodaeish ghair az in nist |
|
- لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
| |