• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


تحمل نتيجه حمايت ها و تشويق هاي نابجا آسان نيست
چاپ ارسال به دوست
همراه برساد   
۱۳ شهريور ۱۳۸۹
Image
چندي پيش در جمع گروهي از پدر و مادرها نشسته بودم و به درد دل آنها گوش سپردم. اكثر آنها از توقعات زياد فرزندانشان رنج مي بردند و از اينكه نمي توانند خواسته هاي آنها را برآورده كنند ناراحت بودند. در همان حين كه به آنها توجه داشتم به اين انديشيدم كه والدين نتيجه رفتار چندين سال قبلشان چقدر برايشان آزار دهنده است.

بچه ها در سنين كودكي سعي مي كنند با هر شيوه اي به خواسته هايشان برسند و اين خواسته ها از ديد پدر و مادر قابل تهيه است در نتيجه در مقابل آنها چندان مقاومتي از خود نشان نمي دهند.

تا اينكه كودك چموشي كه تا به حال به تمام خواسته هايش به هر شكل ممكن رسيده است وارد جامعه بزرگتر يعني مدرسه مي شود. در مدرسه با يك سري قوانين آشنا مي شود و اين نكته را خيلي زود متوجه مي شود كه در مقابل بسياري از خواسته هايش مقاومت خواهد شد به گونه اي كه از حمايت پدر و مادر هم برخوردار نخواهد بود. در نتيجه در برابر بسياري از مسائل تسليم مي شود.كودك ما در جامعه مدرسه به دانش آموز تبديل شده است.

پدر و مادر براي تشويقهديه اي به او پيشكش مي كنند. دانش آموزي كه وظيفه اش درس خواندن است و شايد توقعي هم ندارد، مي آموزد كه مي توان براي انجام وظيفه هم تشويق دريافت كرد.

جرقه اي زده شده و او توقع دارد حتي براي خريد يك قرص نان هم از والدينش تقاضايي داشته باشد.

هر چه بزرگتر مي شود خواسته هايش هم بزرگتر خواهند شد.از وسايل ارتباطي كوچك شروع مي شود و زمانيكه به اميد خدا در امتحانات ورودي دانشگاه قبول شد حق خود مي داند كه اتومبيل و ساير امكانات شخصي را داشته باشد. پدر و مادر با هر جان كندن و اضافه كاري و قرض و وام خواسته فرزند را برآورده مي كنند و دل خود را به اين خوش مي كنند كه فرزندمان نبايد از ديگران كمتر باشد.

جوان ما اكنون يك فارغ التحصيل بيكار با كلي توقعات ريز و درشت است. كه البته پدر عاشقي بسوزد از دختر همسايه هم خوشش آمده است. او حتي كار و حقوق ماهيانه را هم از پدر و مادرش طلب مي كند چرا كه به اين شيوه عادت كرده استو اينجاست كه دامنه اختلافات شكل مي گيرد و سر درد دل پدر و مادرها باز مي شود. بعضي ها كه كمي منطقي هستند تازه متوجه مي شوند كه خود آنها بودند كه اينگونه توقعات را در فرزندشان با خريدن حتي يك هديه كوچك در قبال كاري كه وظيفه فرزندشان است بوجود آوردند و قبول دارند كه چوب محبت بي جايشان را خودشان خواهند خورد. چرا كه جوانشان فرق بين وظيفه، مسئوليت و تشويق را نمي داند.

فرزند ما روز تولدش مي تواند هديه اي دريافت كند اما براي انجام وظايفش با استفاده از كلمات زيبا و اميد بخش مي توان او را تشويق كرد.

زمانيكه با دقت در رابطه بين والدين و فرزندان دقت كنيم متوجه اين مسئله خواهيم شد كه در بسياري موارد پدر و مادر افكار فرزندان را تحت تاثير قرار مي دهند و در بسياري موارد افكار نادرست را ناخواسته در آنها تقويت مي كنند.

فرزندان ما معمولا در جوامع مختلف راه خودشان را مي توانند پيدا كنند اما متاسفانه پدر و مادرها بدليل ناآگاهي يا محبت هاي كوركورانه راه فرزندانشان را كمي پر پيچ و خم مي كنند كه برگشت به راه صاف را براي آنها بسيار دشوار مي كند. بياييد حمايت هاي بيجا و تشويق هاي بي مورد را از زندگي مان حذف كنيم و سعي كنيم با كمي دقت از زندگي اطرافيانمان تجربيات زيبايي بدست بياوريم.

 


بازدید: 516

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات