| يادي از ارباب كيخسرو شاهرخ، بزرگ مرد ايران زمين |
|
|
| مهردخت شهرياري | ||||||||
| ۱۱ تير ۱۳۸۷ | ||||||||
اراده خداوند بر آن قرار گرفت كه نام زرتشت و جامعه كوچك زرتشتيان ايران از نيستي نجات يابد، حتي نمي توان تصور كرد كه بدون مانكجي و ارباب كيخسرو شاهرخ مي توانستيم نامي از زرتشت به جز در كتابهاي تاريخي بيابيم. يكي اين جامعه كوچك باقي مانده از ظلم دوران را از گرسنگي و مرگ مادي نجات بخشيد و ديگري آنرا از له شدن زير دست و و پا رهايي داد. سرنوشت چنين رقم خورده بود كه اين كودك رنج برده كه هرگز دست نوازش پدر را احساس نكرد. دست نوازشگري باشد بر سر مردمان ستم كشيده دوران و آنان را نجات دهد تا شايد در آينده بتوانند سربلند و پرافتخار خود را زرتشتي بنامند. همانگونه كه جرقه اي باعث كشف آتش شد، سخن سراسر عشق جرقه اي شد در ذهن پوياي او، و دانست كه پايه دينش و همه اديان انديشه وئ گفتار و كردار نيك است، پس مي جويد و مي كاود و پيام زرتشت را در مي يابد. هنگاميكه فروغ مزديسني در وجودش روشن مي شود، ديگر نمي تواند از تلاش باز ايستد و همه لحظات زندگي اش سرشاز از تلاش و كوشش در راه ايجاد آرامش و آسايش مردم جامعه كوچكش و همه مردم ايران زمين مي گردد. زمانيكه زرتشتيان ايران اجازه دست زدن به اشيا و به ويژه مواد غذايي را نداشتند تا مبادا ناپاك گردند و يا راه رفتن آنان بر روي زمين خيس باعث نجس شدن زمين مي گرديد و يا نمي توانستند در بيابان هم در حضور يك مسلمان سواره باشند، در هنگام قحطي سال هاي 1296 و 1297 به دستور نخست وزير احمد شاه، او مسئول رسانيدن روزي به مردم ايران مي شود. او با مسئوليت ودرايتي كه داشت موفق به خريد گندم از انبارهاي پادشاه ايران زمين به يك سوم قيمت مي گردد، گندمي كه از دسترنج مردم به انبارهاي او سرازير شده بود و حال مي بايست براي آن پول پرداخت كرد. آيا حالا اين گندم ها كه به دست ارباب كيخسرو شاهرخ تيه شده بود ناپاك بودند؟ اكنون مردم جامعه كوچكش مي توانستند با غرور سربلند كنند و بگويند كه يكي از آنان همه را از رنج گرسنگي و مرگ نجات داده است. بنابراين غرورم را به من بازگردانيد، من هم انسانم با عقايدي ژرف و غني. او با تكيه بر فروغ مزديسني كه برروانش تابيده بود، خرد و ذهن پويايي كه خداوند به او ارزاني داده بود. همواره گره گشاي كارهايي بود كه همه از انجام آن رويگردان بودند و پا براي اجراي آن نمي شد به كس ديگري اطمينان نمود. هنگاميكه سران دوران پس از ناكامي هاي پي در پي در برگزاري جشن تاج گذاري احمد شاه وا مي مانند. باز اين نماينده جامعه زرتشتيان است كه با مديريت و درايت خود نه تنها اين جشن را به بهترين وجه ممكن برپا مي دارد بلكه با يكدهم قيمت پيش بيني شده آن را عملي مي سازد. جالب اينجاست كه اين مرد مورد اطمينان همه سران حكومت و مجلس است. آري مورد اطمينان است چون اصول دين زرتشتي را به درستي شناخته است و بايستي بدان عمل نمايد. او ايمان به فرشكرد بودن دارد. بنابراين آنرا عملي مي سازد. كارهايي مانند ساخت آرامگاه فردوسي، نظارت بر احداث راه آهن، راه اندازي كتابخانه مجلس و... كارهايي است كه او در سايه درستي و پشتكارش به يادگار نهاده است. ساخت آتشكده تهران، آرامگاه قصر فيروزه و زمينهاي آن، دبيرستانهاي انوشيروان دادگر و فيروزبهرام، كارهاي عمراني و رفاهي كه در يزد و به ويژه در كرمان انجام داده است، در حال حاضر نيز چشمگير هشتند. مهمترين اثر او تغييري بود كه در ديدگاه ديگر ايرانيان نسبت به زرتشتيان پديد آورد هنگاميكه زرتشتيان را نجس و كافر مي خواندند. وقتي مردي مثل او كه نماينده زرتشتيان هم هست با وجوديكه اعتبار دولت را در دست دارد و به راحتي مي تواند آن را خرج كند و حساب و كتابي هم در بين نيست. ولي او صادقانه و با نهايت صرفه جويي و با بيشترين كيفيت وظيفه محوله را به بهترين نحو انجام مي دهد. آيا مي توان همكيشانش را پست و يا كافر ناميد. اين تاثير چنان عميق بود و واقعيت جامعه زرتشتيان را به همگان نشان داد. آري به واسطه امثال ارباب كيخسرو شاهرخ است كه هنوز هم ما زرتشتيان را به درستي و راستگويي مي شناسند. يادش گرامي و روانش شاد باد. به اميد آنكه همگي چون او كلام زرتشت را بشناسيم و به آن عمل نماييم. بازدید: 768
|
||||||||