• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
طنز
گاوِانسان یا انسانِ گاو
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۱۱ شهريور ۱۳۸۹
Image
مامانم میگوید یادش بخیر آدما قدیما چقدر بامعرفت می بوده اند. من نمی دانم معرفت چه جور چیزی می باشد ولی احتمالا همان" گشتم نبود نگرد نیست " می باشد. داشتم می گفتم که مامانم چه می گفت. او می گوید اون قدیم قدیما وقتی خیلی کوچولو می بوده اگر یک همسایه برای همسایه دیگر یک کاشه آش می برده علاوه بر اینکه آن همسایه برایش پیش خدا حرفهای خوب خوب  می زد، روز بعد آن کاسه را با کلی شکلات و آویشن پس می برده و از او تشکرات می کرده. ولی نمی دانم چرا الان مردم این ریختی شده اند. هرکاری می کنیم هیچ کس تشکر نمی کند تازه شم کلی پشت سر ما حرف بی تربیتی می زند.

من نمی دانم چرا مامانم اینهمه شاکی می باشد و دادش هوا رفته می باشد. باز او با بابایم دعوا دارد و چون  بابایم کلا خیلی آدم خون سردی می باشد، مامان از دست او عصبانی است و به اومی گوید عینهو گاو می باشی. من گاو را خیلی خوب می شناسم. گاو حیوانی می باشد که همش ماع ماع می کند و شیر می دهد. هم شیر پاکتی، هم شیر شیشه ای، هم از اون شیر پاکتی های زمان دار کوچولو که نی بهش چسبیده و هم شیر گنده هایی که نی ندارد یعنی چون گنده است نی خانواده نمی سازند پس باید یک مشته نی بخریم. گاو اصولا خیلی حیوان باحالی می باشد، ولی انسان چون آدم خوبی نمی باشد از او تشکرات نمی کند و بعد هم کله او را می برد تا بمیرد. اینهمه زور می زند تا به ما شیر بدهد ولی آدما به او اهمیت نمی دهند. مردن برای گاو خیلی بد می باشد چون او خیلی گناه دار می باشد.

مامان به بابا می گوید آخه مرد این چه کاریه هی برای این دوستانت می دوی وخودت را به زمین و زمان می کوبی تا آنها مهمانی خودشان را بهتر بگیرند، ولی بعد آنها حتی برای همان مهمانی یک صندلی خوب و راحت بهت نمی دهند و بعد هی به تو غر بزنند که چرا اینجوری، چرا اونجوری. بعد تو رو بیرون هم بیاندازند. حالا این به درک چرا باید تو همین مهمونی که توهم برایش زحمت کشیدی یک سری آدم بیایند که همیشه با تو دشمن بوده اند وهیچ حرفی بغیر از بدی تو نگفته اند و از همان کارهایی که توکردی استفاده کنند. حالا تو برایت مهم نیست آیا نباید آنها اینکار تو برایشان مهم باشد و حداقل جواب سلام تو و دوستانت را بدهند.

بابایم می گوید تموم شد اون زمونا که آدما همدیگر راعشقولانه دوست می داشتند و حتی کسانی که باهات بد بودند حداقل در جلوی رویت حرمت تو را نگه می داشتند. من نمی دانم حرمت چه چیزی می باشد ولی احتمالا همان کشک است. بابایم ادامه می دهد که دیگر ما آدما تشکر مشکر سرمان نمی شود که هیچ تازه شم فکر می کنیم اگر کسی کار ما را راه نیاندازد باید حالش راهم بگیریم دوباره  تازه شم حتی وقتی کارمان را راه می اندازند بازهم فکر می کنیم که این وظیفه بوده است.

مامانم می گوید پس یک جورایی تو گاو می باشی چون دقیقا مثل او عمل میکنی وهیچ کسی از تو تشکرات نمی کند. بابایم می گوید گاو بودن که خیلی خوب است و من خوشحال می باشم که گاو هستم ولی باید فکر کنیم که این دوستان ما چه موجوداتی می باشند چون بغیر از دشمنی به چیز دیگری فکر نمی کنند. بعد کله اش را به طرف من می کند می گوید پسر نفهم و عزیزم تو کدام حیوان را می شناسی که وقتی سیر شد بازهم خطرناک باشد؟ من چون خیلی نفهم می باشم فقط بابایم را نگاه می کنم ولی توی دلم جواب این سوال را می دهم چون می دانم اگر بلند بگویم بابایم مرا دعوا می کند که چرا باز من توهین کرده ام. او می گوید آدما سیرمونی ندارند و چه سیر باشند چه گشنه فقط دوست دارن هر جوری شده بکنند و ببرند.

من اصلا نمی دانم چه چیزی شده می باشد که مامان و بابایم این حرفها رو می زنند. آنها دو،سه روزی است که عصرها می روند بیرون و نصفه شبی بر می گردند هر چی هم می گویم من راهم باخود ببرید گوش نمی کنند. الان هم دارن حاضر می شوند که بروند بابا  سر من داد می زند که بچه وقتی یک حرفی می زنی باید پای آن وایسی.

من که خنگول می باشم نمی فهمم این حرف یعنی چی بعد بابا می گوید وقتی می گویی هر چهارشنبه مطلب برای سایت می نویسی باید بفرستی. چرا دیروز نفرستادی؟ باز از دست مردم قهر کردی؟ برو تا بیشتر دیر نشده یک چیزی بنویس. من می گویم چشم و خداحافظی می کنم ولی اول میروم جلوی آینه ببینم کجای من شبیه آقا گاوه می باشد. هرچی دورم را می گردم نمیدانم از کجا من شیر می دهم. کاشکی این آقا مخترع آئینه طوری آنرا می ساخت که آدمها وقتی جلوی اون می ایستادند قیافه راستکی اونها نشون داده می شد. بعد حاضر بودم شرط ببندم که دیگر هیچ کسی جلوی آئینه نبود.

الان دارم برایتان مشق می نویسم با اینکه یک روز دیر شده ولی چون باید حیوان مفیدی باشم تمام تلاشم را می کنم که از این به بعد بازم مدرسه ام دیر نشود. ولی بلا نسبت شما هنوز مانده ام که چطوری باید فهمید که ما آدما گاو می باشیم یا آن گاوها آدم .

با الهام از( دست نوشته های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله



بازدید: 555

  یادداشت ها (4)
1. نویسنده رامین, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۲ - ۰۹:۵۳:۱۰
نفهم جان، ممنون و متشکر. 
گاو برای همین کار ها ساخته شده. زحمت بدون حرمت. 
میخوامت.
2. نویسنده کیارش, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۳ - ۱۱:۰۳:۴۹
سایت بسیار عالی است
3. نویسنده سپهر, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۵ - ۰۱:۰۵:۳۲
مرسی خان 
تنها مطلبی که تا آخرش میخونم مطلب شماست
4. نویسنده خوشحال از زرتشتی, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۷ - ۱۰:۱۰:۴۸
به این سایت بروید و احساس غرور کنید بیایید کاری نکنیم این غرور از بین برود /zartoshtiiran.blogfa.com

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات