• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
داستان یک جام
چاپ ارسال به دوست
گلادیاتور   
۱۰ شهريور ۱۳۸۹
Image
جايتان خالي چند وقته پيش مي خواستم برم جام يا مسابقه سراسري. نمي دونم اسمش چي بود ولي هر چي بود جذابيت خاصي داشت. دوستان مي گفتند اين جام رو فلان ارگان برگزار مي كنه و خيلي حال مي ده. مي شه اونجا آبميوه خورد و سالن رو به هم ريخت و تازه دوستيابي كرد.

خلاصه ما رو با هزار ترفند و حيله سوار الاغ همسايه كردن وبردند كه مسابقه ببينيم. مسير طولاني رو طي كرديم و رسيديم به محل برگزاري مسابقه. ديدم همه ي الاغ ها رو بسته بودن به ديوار و مردم با شور و اشتياق خاصي داشتن مي رفتن مسابقه تماشا كنن.

منم الاغ همسايه رو پارك كردم و رفتم برم توي سالن ديدم جلوي در ورودي يه تعداد ايستادن و از همه كارت زرتشتي گري ميخوان منم كه نميدونستم اين مدل كارت ديگه چيه، از زير در خودم رو فرو كردم توي سالن. هنوز پام رو نگذاشته بودم توي سالن يه نفر گفت صبحانه فردا ظهر بچه ها يادت نره تا رفتم بگم چي ديدم كسي نيست. رفتم توي سالن ديدم يه كارت زدن به پيراهنم روش نوشته آچار فرانسه.

جاتون خالي دم به دقيقه به الاغم ام ام اس ميفرستادن كه بره فلان چيز رو بخره يا فلان كس رو ببره دكتر. مسابقه های اون روز تموم شد و منم ميخواستم با اون شكم گرسنه برم خونه.يهو يه كسي صدام كرد آهاي گلادياتور بايد نظافت كنيم.منم گفتم اي واي بر من.رفتم دست الاغم رو گرفتم و اومدم توي حياط تا تنها نباش.

توی کوچه رو که دیدم مثل کف دست تمیز بود نمیدونم این الاغ چه جوری کارای بدشون رو کنار دیوار جمع کرده بودن؟؟!!! اما روی سکو ها رو نگو همه چیز پیدا می شد؟؟ بعضی ها روی آدامس نشسته بودن  تا بتونن تا آخر بازی ها به سکو ها بچسبن. دیگه از شیشه های آب معدنی که هر چی بگم کم گفتم!!!

خلاصه دیدم که هیچ کدوم از بچه های اون ارگان اونجا نیستند، بعدش پرسیدم که کجا رفتن گفتن هیچی اینا توی یه شرکت تبلیغاتی کار می کنن، میرن مسابقات مختلف توی سراسر جهان و سیستم های صوتی و نور افشانی و مدیریتشون رو تبلیغ می کنن. گفتم چه جالب یعنی مسابقات رو هم به همین شکل تبلیغاتی برگزار می کنن؟؟

اینم گفتن اصلا به تو ربطی نداره.!!!تو باید جارو کنی و طی  بکشی.!! آشغال ها رو کردم توی خرجین الاغم و سالن رو تمیز کردم و راهی خونه شدم.صبح ساعت 6 بهم پیامک دادن، توش نوشته بودن ساعت 7 ناهار یادت نره. رفتم با کارت سوخت همسایه برای الاغ اون یکی همسایه بنزین زدم و ناهار ها رو برداشتم و حرکت کردم به سوی خوابگاه دختران؟؟!!

همه یا خواب بودن یا رفته بودن کله پاچه بخورن.من که برحسب وظیفه ناهار ها رو تحویل دادم و رفتم خونه ی همه کاره جام. یه خرده حرف زدیم تا بیدار شد گفت بریم سالن که کار داریم. تا 4 روز این کار ما بود هر روز صبح تا شب باید کار می کردیم و از الاغ همسایمون کار می کشیدیم. شب چهارم که شد خوشحال از اینکه دیگه ما اسوده شدیم و بچه های ارگان خودشون کارا رو انجام میدن ولی نگو که اون وقت هم اشتباه می کردم؟؟

الاغم رو گل زدن و کردنش نماد مسابقات و خودم هم شدم انتظامات جام تا کسی شیطونی نکنه. خلاصه همه چیز تموم شد و دیگه نیت کرده بودم که بعد از چند روز به دهمون برگردم. رفتم خداحافظی کنم، هیچ کس بهم محل نزاشت منم گفتم آره حتما نمیشناسن منو و همین که از الاغ همسایمون تشکر کنن کافیه.

در همین لحظه بود که صدای عرعر گوش خراشی به گوشم رسید. دیدم الاغ بدبخت رو گرفتن به باد کتک و دارن بیرونش می کنن و می گن این جانور رو کی راه داده تو سالن؟؟؟

خلاصه دستش رو گرفتم و راهی خونه شدم وسط راه بهش گفتم آخه مگه مجبوری بری اینکارا رو بکنی؟


بازدید: 530

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده همسايه, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۰ - ۱۶:۳۶:۳۶
مرسي دوست عزيز. منم تو اين مدت كنارت بودم و انصافا فهميدم كه شما عزيزان چي كشيديد. جالب اينكه از مسئولين نور و صدا كه معلوم نبود تو بقيه روزهاي جام كجا بودند تقدير شد ولي از شما عزيزاني كه صبح ميومديد تا شب و حتي نصفه شب براي كارهاي جام زحمت كشيديد تقديري نشد. اميدوارم اين حرفها به گوش كسي كه بايد برسه برسه. هر چند بعيد ميدونم فايده داشته باشه.
2. نویسنده کامی, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۱ - ۱۵:۴۲:۱۷
واقا واسه ارگانها تاسف میخورم

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات