• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (10)
مغز ایرانیان، خوراک مارهای ضحاک
چاپ ارسال به دوست
فرزانه گشتاسب   
۰۸ شهريور ۱۳۸۹
ضحاک، نامی رایج در زبان عربی است و معنی آن «بسیار خنده‌کننده» است؛ در اوستا «اَژی دَهاکَه» نام دیوی است با سه پوزه و سه سر و شش چشم که اهریمن او را آفرید تا جهان را تباه و نابود سازد. اَژی در اوستا به معنی «مار» و دهاکه به معنی «دهان و پوزه موجودات اهریمنی» است[1].

در شاهنامه، ضحاک مردی است از تبار عرب که فریفتۀ اهریمن می‌شود و بعد از کشتن پدرش، بر تخت پادشاهی تکیه می‌زند. و اینک ادامه داستان:

ابلیس بدمنش شاد از این که ضحاک را در بند پلیدی‌های خود گرفتار ساخته، به او می‌گوید:

بدو گفت گر سوی من تافتی
اگر همچُنین نیز فرمان کنی
جهان سر بسر پادشاهی تراست
  ز گیتی همه کام دل یافتی
نبیچی زگفتار و پیمان کنی
دد و مردم و مرغ و ماهی تراست
 




بعد از این ابلیس سازی دیگر می‌گیرد، او خود را به صورت جوانی سخن‌گوی و بینادل و پاک‌تن آراسته و نزد ضحاک می‌رود و خود را خوالیگر[2]ی ماهر معرفی می‌کند.
در آن زمان  مردم بیشتر خوراک خود را از گیاهان تهیه می‌کردند، اما ابلیس گوشت‌خواری را در دربار ضحاک رایج کرد تا او را در سنگدلی و خونخواری دلیرتر کند.

فراوان نبود آن زمان پرورش
ز هر گوشت از مرغ و از چارپای
به خونش بپرورد بر سان شیر
 

که کمتر بُد از کُشتنی‌ها خورش
خورشگر بیاورد یک یک بجای
بدان  تا  کند  پادشا  را  دلیر
 




ضحاک آشپزخانه را به ابلیس سپرد و او هر روز خورشی تازه از کبک و مرغ و بره برایش آماده می‌کرد. ضحاک چنان از خوردن این خوراک‌های لذیذ شگفت‌زده شده بود که برای سپاسگزاری تصمیم گرفت آرزوی ابلیس را برآورده کند.

آرزوی ابلیس ظاهری ساده داشت، او از ضحاک خواست تا اجازه دهد بر شانه‌های او بوسه زند؛ ضحاک که اکنون نمک‌پرورده ابلیس بود، مانند دفعات پیش آرزوی ابلیس را برآورده ساخت و ابلیس کتف ضحاک را بوسید و ناپدید شد اما از جای بوسه او دو مار سیاه سر برآورد که هر چه آنها را می‌بریدند مانند شاخ درخت بار دیگر می‌روییدند.

پزشکان فرزانه گرد آمدند
ز هر گونه نیرنگ‌[3]ها ساختند
 

همه یک بیک داستان‌ها زدند
مران  درد  را  چاره[4]  نشناختند
 



این بار ابلیس به صورت پزشکی به نزد ابلیس شتافت و ضحاک را که گویا به سرنوشت بسیار معتقد بود قانع کرد که به جای بریدن سر مارها، آنها را با خوراک مغز بپروراند؛ نه مغز گوسفندان بلکه مغز جوانان که جایگاه خرد و آگاهی است، جایگاه دانش و روشن‌بینی است.

بدو گفت کین بودنی کار بود
خورش ساز و آرامشان ده به خورد
بجز مغز مردم مده‌شان خورش
 

بمان تا چه گردد، نباید درود
نباید جز این چاره‌ای نیز کرد
مگر خود بمیرند از این پرورش
 




از آن‌سوی در ایران زمین، مردم ناراضی از حکومت جمشید که پس از تیره شدن فرّه‌ ایزدی، به کژی و نابخردی گراییده بود، به بیگانه بدمنش روی آوردند، راه کشور تازیان را در پیش گرفتند و ضحاک اهریمن‌صفت را شاه ایران زمین نامیدند.

به شاهی برو آفرین خواندند
مران اژدهافش بیامد چو باد
سوی تخت جمشید بنهاد روی
 

وُرا شاه ایران‌زمین خواندند
به ایران زمین تاج بر سر نهاد
چو انگشتری کرد گیتی بر اوی
 




و جمشید تیره‌ روز که سبب شده بود این کشور اهورایی به دست اهریمن و اهریمن‌صفتان بیفتد و مغز و خرد مردمانش خوراک مارهای دوش ضحاک شود، خود به دست ضحاک به دو نیم شد.

چو ضحاکش  آورد ناگه به چنگ
به ارَّه‌ش[5]  سراسر  به  دو نیم کرد
 

یکایک ندادش سخن را درنگ
جهان را از او پاک پر بیم کرد
 

 




[1] . فردوسی نیز از این معنی آگاه بوده، زیرا ضحاک را «اژدهافش» ‌خوانده است.
مران اژدهافش بیامد چو باد
 
به ایران زمین تاج بر سر نهاد
 

[2] . «آشپز، خورشگر».
[3] . نیرنگ در اوستا به دعاها و ذکرهای کوتاهی گفته می‌شود که در آداب نیایش خوانده می‌شوند، در ادبیات فارسی این واژه معنی «طلسم، جادو، مکر و حیله» یافته است.
[4]. «درمان، علاج».
[5] . ضمیر متصل ش در این جا نقش مفعولی داشته و به جمشید اشاره دارد.




در این باره بخوانید :
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن

هفتصد سال پادشاهی جمشید
جمشید و بنیان گذاری نوروز

مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک

بازدید: 624

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات