• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (9)
مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک
چاپ ارسال به دوست
دکتر فرزانه گشتاسب   
۰۱ شهريور ۱۳۸۹
Image
همه ما نام ضحاک، فریفته اهریمن، را بارها شنیده‌ایم و با مارهایی که از جای بوسۀ اهریمن بر شانه‌هایش سربرآورد تا مغز جوانان وطن را خوراک خویش سازد، آشناییم؛ ولی شاید نام پدر ضحاک را کمتر شنیده باشیم.

«مرداس» نام پدر ضحاک است، که فردوسی از او به عنوان نیکمردی پاکدین و خیرخواه یاد می‌کند.


یکی مرد بود اندر آن روزگار

گرانمایه هم شاه و هم نیکمرد

که مرداس نام گرانمایه بود



 

ز دشت سُواران نیزه‌گزار[1]

ز ترس جهاندار با باد سرد

به داد و دهش برترین پایه بود


 








ویژگی مهم مرداس خیرخواهی و شهرت او در داد و دهش بود.

مرو را ز دوشیدنی چارپای

همان گاو دوشا به فرمان بری

بز و شیرور میش بُد همچنین

به شیر آنکسی را که بودی نیاز

 

ز هر یک هزار آمدندی به جای

همان تازی اسپان همه گوهری

به دوشندگان داده بُد پاکدین

بدان خواسته[2] دست بردی فراز

 









مرداس را فرزندی بود دلیر و سبکسار و ناپاک که او را بیور اسپ نیز می‌خواندند که به معنی «دارندۀ ده‌هزار اسب» است، زیرا

ز اسپان تازی به زرین ستام

 

وُرا بود بیور که بردند نام

 



روزی هنگام پگاه، ابلیس به چهره مردی نیکخواه بر ضحاک ظاهر شد، هنگامی که دید گوش و دل ضحاک آماده شنیدن و همراه شدن است، او را با خود همراه کرد و نخست، پیش از آن که زبان به سخن گفتن بگشاید، از ضحاک خواست که سوگند بخورد و با او پیمان ببندد.

چُنان بُد که ابلیس روزی پگاه

دل مهتر از راه نیکی ببرد

بدو گفت پیمانت خواهم نخست

 

بیامد بسان یکی نیکخواه

جوان گوش گفتار او را سپرد

پس آنگه سَخُن برگشایم درست









ضحاک که فریب ظاهر نیکوی اهریمن را خورده بود، سوگند خورد که:

که راز تو با کس نگویم ز بُن

 

ز تو بشنوم هر چه گویی سَخُن

 



غرور وزیاده‌خواهی، دری بود که ابلیس فریبکار از آن وارد شد تا اندیشۀ ضحاک را تیره و تار کند. اهریمن با جاه و حشمت تختگاه، دل ضحاک را برد و در سرش اندیشۀ سیاه پدرکشی را نشاند. اما ضحاک که بن‌مایه‌اش از نیکمردی چون مرداس بود، از سخنان اهریمن به اندیشه فرو رفت؛

چو ضحاک بشنید و اندیشه کرد

به ابلیس گفت این سزاوار نیست

 

ز خون پدر شد دلش پر ز درد

دگر گوی کین از درِ کار نیست







اما اهریمن گویی از پیش‌ می‌دانست که ربودن اندیشه مردمان به این سادگی ممکن نیست، به همین دلیل پیش از هر سخن پیمان بسته بود، زیرا او می‌دانست که در اندیشه مردم ایران باستان پیمان را با هیچ قدرتی نمی‌توان شکست[3]؛ اهریمن این حقیقت را می‌دانست زیرا خودش در ازل پیمانی بسته بود که در پایان جهان سبب نابودی‌اش خواهد شد. پس اهریمن به ضحاک گفت:

بدو گفت اگر بگذری از این سَخُن

بماند به گردنت سوگند و بند

 

بتابی ز سوگند و پیمان ز بُن

شوی خوار و ماند پدرت ارجمند







پذیرش ضحاک و سر در دام اهریمن گذاردن پایان کار بود، زیرا خود اهریمن ترتیب بقیه کارها را داد.

اهریمن در بوستانِ مرداس، چاهی ژرف حفر کرد و هنگام شبگیر (سپیده‌دم) که گرانمایه مرداس برای نیایش و ستایش یزدان برخاست و به باغ رفت، ناگهان در چاه سرنگون شد و درگذشت.

و چنین بود که شاهی آزادمرد به دست فرزندی که او را با ناز و نعمت پروریده بود و در گنج‌هایش را به رویش باز کرده بود، کشته شد.

چُنان بدگُهر شوخ فرزند اوی

به خون پدر گشت همداستان

که فرزندِ بَد گر شود نرّه شیر

 

نجُست از ره شرم پیوند اوی

ز دانا شنیدستم این داستان

به خون پدر هم نباشد دِلیر

 

 






[1] . دشت سواران نیزه‌گذار اشاره به «عربستان» است؛ در همین جا فردوسی چندین بار به تازی بودن نژاد مرداس و ضحاک اشاره می‌کند:

سر تازیان مهتر نامجوی

 

شب آمد سوی باغ بنهاد روی





در نوشته‌های تاریخی درباره نسب ضحاک اختلاف بسیار وجود دارد. در برخی کتب تاریخی مانند تاریخ طبری، مروج‌الذهب، زین‌الاخبار و شاهنامه ثعالبی ضحاک  مردی از تبار عرب است؛  در همین کتاب‌ها او را اهل یمن دانسته‌اند؛ در التنبیه ضحاک از نخستین پادشاهان کلدانی نبطی است و باز در همین کتاب‌ها آمده است که شاید ضحاک از نژاد ایرانی بوده است.

[2] . «مال، ثروت، دارایی».

[3] . در مهریشت آمده است که پیمان را نمی‌توان شکست، چه آن پیمانی که با راستکار بسته شده است و چه آن پیمانی که با دروغکار.


در این باره بخوانید :
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن

هفتصد سال پادشاهی جمشید
جمشید و بنیان گذاری نوروز



بازدید: 857

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات