|
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (9) مرداسِ پاکدین، پدر ضحاک |
|
|
| دکتر فرزانه گشتاسب | |||||||||||||||||||||||||||||||||||
| ۰۱ شهريور ۱۳۸۹ | |||||||||||||||||||||||||||||||||||
|
همه ما نام ضحاک، فریفته اهریمن، را بارها شنیدهایم و با مارهایی که از جای بوسۀ اهریمن بر شانههایش سربرآورد تا مغز جوانان وطن را خوراک خویش سازد، آشناییم؛ ولی شاید نام پدر ضحاک را کمتر شنیده باشیم.
«مرداس» نام پدر ضحاک است، که فردوسی از او به عنوان نیکمردی پاکدین و خیرخواه یاد میکند.
ویژگی مهم مرداس خیرخواهی و شهرت او در داد و دهش بود.
مرداس را فرزندی بود دلیر و سبکسار و ناپاک که او را بیور اسپ نیز میخواندند که به معنی «دارندۀ دههزار اسب» است، زیرا
روزی هنگام پگاه، ابلیس به چهره مردی نیکخواه بر ضحاک ظاهر شد، هنگامی که دید گوش و دل ضحاک آماده شنیدن و همراه شدن است، او را با خود همراه کرد و نخست، پیش از آن که زبان به سخن گفتن بگشاید، از ضحاک خواست که سوگند بخورد و با او پیمان ببندد.
ضحاک که فریب ظاهر نیکوی اهریمن را خورده بود، سوگند خورد که:
غرور وزیادهخواهی، دری بود که ابلیس فریبکار از آن وارد شد تا اندیشۀ ضحاک را تیره و تار کند. اهریمن با جاه و حشمت تختگاه، دل ضحاک را برد و در سرش اندیشۀ سیاه پدرکشی را نشاند. اما ضحاک که بنمایهاش از نیکمردی چون مرداس بود، از سخنان اهریمن به اندیشه فرو رفت؛
اما اهریمن گویی از پیش میدانست که ربودن اندیشه مردمان به این سادگی ممکن نیست، به همین دلیل پیش از هر سخن پیمان بسته بود، زیرا او میدانست که در اندیشه مردم ایران باستان پیمان را با هیچ قدرتی نمیتوان شکست[3]؛ اهریمن این حقیقت را میدانست زیرا خودش در ازل پیمانی بسته بود که در پایان جهان سبب نابودیاش خواهد شد. پس اهریمن به ضحاک گفت:
پذیرش ضحاک و سر در دام اهریمن گذاردن پایان کار بود، زیرا خود اهریمن ترتیب بقیه کارها را داد. اهریمن در بوستانِ مرداس، چاهی ژرف حفر کرد و هنگام شبگیر (سپیدهدم) که گرانمایه مرداس برای نیایش و ستایش یزدان برخاست و به باغ رفت، ناگهان در چاه سرنگون شد و درگذشت. و چنین بود که شاهی آزادمرد به دست فرزندی که او را با ناز و نعمت پروریده بود و در گنجهایش را به رویش باز کرده بود، کشته شد.
[1] . دشت سواران نیزهگذار اشاره به «عربستان» است؛ در همین جا فردوسی چندین بار به تازی بودن نژاد مرداس و ضحاک اشاره میکند:
در نوشتههای تاریخی درباره نسب ضحاک اختلاف بسیار وجود دارد. در برخی کتب تاریخی مانند تاریخ طبری، مروجالذهب، زینالاخبار و شاهنامه ثعالبی ضحاک مردی از تبار عرب است؛ در همین کتابها او را اهل یمن دانستهاند؛ در التنبیه ضحاک از نخستین پادشاهان کلدانی نبطی است و باز در همین کتابها آمده است که شاید ضحاک از نژاد ایرانی بوده است. [2] . «مال، ثروت، دارایی». [3] . در مهریشت آمده است که پیمان را نمیتوان شکست، چه آن پیمانی که با راستکار بسته شده است و چه آن پیمانی که با دروغکار. در این باره بخوانید : پیش سخن سرچشمۀ داستانهای شاهنامه داستان پادشاهی کیومرث کینخواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه پادشاهی هوشنگ پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن هفتصد سال پادشاهی جمشید جمشید و بنیان گذاری نوروز بازدید: 857
|
|||||||||||||||||||||||||||||||||||