• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
مهم اين است كه انجمن تشكيل شود
چاپ ارسال به دوست
پندار   
۳۱ امرداد ۱۳۸۹
Image
دوره خدمت سه ساله انجمن رو به پايان است و بايد افرادي ديگر براي كانديداتوري نام نويسي كنند تا انجمن با اعضاي جديد شكل گيرد.
گروه هيات نظارت بر انتخابات تشكيل مي شوند و آگهي ها پخش مي شود. در هر گرد هم آيي حرف از كاركرد انجمن قبلي است و اينكه چه كساني براي انجمن جديد نامزد خواهند شد.

اما چندين روز از زمان پخش آگهي مي گذرد و كسي كانديد نشده است. حال بايد چاره اي انديشيد اگر وضع به همين منوال پيش رود انجمن تشكيل نخواهد شد. حتما راه حلي وجود دارد. بايد دوستان تشويق به كارهاي اجتماعي شوند بايد با آنها صحبت كرد.

از همين امروز شروع خواهيم كرد. در هر گوشه و كناري چند نفر مشغول ارشاد كردن يك نفر هستند و به اصطلاح روي مخ طرف کار می کنند. كم كم با تلاشهاي بسيار و تلفنهاي شبانه روزي چند نفري جهت كانديداتوري نام نويسي مي كنند. اي داد بيداد هنوز تعداد کاندیدها به حد نصاب نرسيده است.

پدر و مادر و خويشاوندان بهترين گزينه براي سياهي لشكر خواهند بود!!! آنقدر در گوش پدر خواندم تا مجبور شد براي اينكه از شر حرفهاي من راحت شود، نام نويسي كند. اما از همان ابتدا اين نكته را گوشزد كرد كه تنها براي خالي نبودن عريضه اين كار را كرده است و من به همين راضي بودم، چون مهم اين است كه انجمن تشكيل شود.

با مادرم صحبت كردم اصلا زير بار نرفت كه نرفت. راه بعدي خاله جان بود. او روي مرا زمين نمي زند و قطعا موافقت خواهد كرد. با كلي مقدمه چيني خاله را تقريبا مجبور به نام نويسي كردم. چقدر بد كه عمو جان روانشاد شده است و عمه جان هم آفتاب لب بام است و اصلا نمي داند راه انجمن از كدام طرف است.

به هر حال با هر جان كندني بود نامزدها به حد نصاب رسيدند و انتخابات برگزار خواهد شد.

بنرها تهيه شد و تبليغات نامزدها آغاز شد و امروز روز معرفي نامزدهاست. چهره هاي جديدي به چشم مي خورند. خيلي ها را تا به حال نديده بوديم، حتي چند نفري اصلا نمي دانستند چه بايد بگويند، ديگري اصلا نمي تواند در جمع صحبت كند و آن يك تنها به گفتن نامش اكتفا مي كند و" هر دم از اين باغ بري مي رسد" ولي خوب "كاچي بهتر از هيچي است". مهم اين است كه انجمن تشكيل شود.

روز انتخابات فرا رسيد همه چيز براي تشكيل يك انجمن محياست. يكي دليل انتخابش را چهره نامزد مورد علاقه اش مي دانست، ديگري وضع مالي مناسب طرف مد نظرش بود، آن ديگري سن طرف را ملاك قرار داده بود و يكي ديگر به تحصيلات نامزدش مي باليد. فكر كردم آنها سالن انتخابات را با جلسه خواستگاري اشتباهي گرفته اند و اميدوار بودم معني نامزد را درست برداشت كرده باشند اينها نامزد انتخابات انجمن هستند نه از آن نامزدهايي كه بعد شريك زندگي باشند!!! و شخص بعدي تنها براي بالا رفتن آمار انتخاب کنندگان شركت كرده بود و راي ممتنع مي دهد. برايم جالب بود كه هيچكس اجتماعي و كاردان بودن و تجربه را ملاك انتخاب خود قرار نمي داد و شايد خيلي كم اين نكته را در نظر گرفته بودند.

به هر صورت انتخابات تمام شد و اعضاي جديد انجمن با آراي جماعت مشخص شدند و بيشترين راي قطعا رئيس است. فكر مي كنم خود رئيس هم از انتخاب مردم نسبت به خودش شوكه شده است. ولي اصلا مهم نيست مهم آنست كه انجمن تشكيل خواهد شد.

جلسات انجمن تشكيل مي گردد و اعضا در ابتدا سعي دارند خود را با يكديگر هماهنگ كنند. پس از تشكيل چند جلسه از هماهنگي دست مي كشند، چون مي دانند اصلا به نتيجه نخواهند رسيد. رئيس جوان اصلا نمي تواند با عقايد نايب رئيس پا به سن گذاشته كنار بيايد، ديگر اعضا هم كه فقط تماشاچي اين كشمكش ها هستند. جلسات انجمن بصورت كاملا حاشيه اي و بدون نتيجه به اتمام مي رسند.

با گذشت زمان رئیس و سایر اعضا متوجه کوتاهی و اختلال در بسیاری از کارها می شوند و بهترین راه برای سرپوش گذاشتن برکارهای نادرستشان را جلو انداختن کارمندان می دانند. كارمندان بيچاره پاسخگوي اختلافات و ندانم كاري اعضا مي شوند و حرفهاي درشت و ريز اعضا را مي شنوند چون آنها حقوق دريافت مي كنند و اعضا بصورت افتخاري كار مي كنند. همیشه همینطور بوده است قوی ترها برای جبران اشتباهاتشان از ضعیف ترها سواستفاده می کنند و افتخاری کار کردن تنها بهانه ای است برای زیر بار مسئولیت نرفتن اشخاص. بعضي از كارمندان دلسرد مي شوند و عرصه را خالي مي كنند ولي آنها كه پوستشان كلفت تر است و نمي توانند نسبت به مشكلات جامعه شان بي تفاوت باشند مي مانند و سعي در راهنمايي اعضا دارند. اما زهي خيال باطل آنها اصلا حاضر به تغيير نيستند آخر اصلا از انجمن و كار اجتماعي و همكاري و ... خبر ندارند.

و اينجاست كه به اين نتيجه مي رسيم كه هميشه با خودمان رو راست باشيم و وجدان بيدار داشته باشيم. هيچ كاري را براي انجام وظيفه انجام ندهيم. اگر كاري را در توانمان نمي بينيم بر انجامش پافشاري نكنيم چرا كه شايد ضربات جبران ناپذيري را بدنبال بياورد. سعي كنيم در پي آموختن درس زندگي هم از كوچكترها و هم از بزرگترها باشيم. بيشتر از عقل و منطق استفاده كنيم. هميشه در انتخاب خود دقت كنيم. انتخاب ما شايد سرنوشتي را تغيير دهد و نكته آخر اينكه انجمن ما هستيم. من، شما و ديگري.

اكنون تقريبا دوران اين انجمن رو به پايان است و هنوز اختلافات پا بر جاست و كارمندان متهم هميشگي هستند ولي مهم اين است كه انجمن تشكيل شد...

 


بازدید: 486

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده فرشید, در ۱۳۸۹/۰۵/۳۱ - ۱۵:۳۷:۳۷
جالب بود. حرف ها متین.ولی کو راه حل؟! 
کسی که را کار اجتماعی را میداند دلش نمیسوزد.کسی که دلش میسوزد کار بلد نیست. 
راه حل؟
2. نویسنده نگين, در ۱۳۸۹/۰۶/۰۱ - ۰۸:۰۲:۲۵
من يكي از كارمندان انجمن زرتشتيان هستم وبا خط پاياني متن 95% موافقم.نمي دونم چرا !؟ تشكيل نشدن مجمع‌هاي مختلف، خالي بودن سالن، همايش ها همه و همه را از ديد كارمند ميبينند.
3. نویسنده گفتار, در ۱۳۸۹/۰۶/۰۱ - ۰۸:۱۲:۳۳
بسيار جالب بود ولي از حقيقت دور. در دوره قبل انجمن بالاي 50 نفر كانديد شدند.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات