• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
طنز
دم در رستم باغ کفشهاتو در بیار
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۲۷ امرداد ۱۳۸۹
Image
این جمعه بابایم با دوستانش قرار مدار گذاشت برن باهم فوتبال. بابایم خیلی شبیه دیوید بکهام میباشد . اومیگوید اصلا دیوید بکهام وقتی کوچولو بوده با همدیگر لباسهای فوتبالیشون رو روی بند مامان بزرگ خشک میکردن . من بابایم را خیلی دوست میدارم . او همیشه دچار توهمات میباشد .

صبح جمعه دوستان بابایم همگی باهم جمع شدند که بروند فوتبال .آنها می گفتند برای اینکه یاد جوونیها بیوفتن بهتره برن رستم باغ فوتبال بازی کنند . آخ جون منهم خیلی دوست میدارم تا بروم رستم باغ . بابایم خیلی از وقتی که مثل من کودک نفهم بوده و توی رستم باغ از دیوار راست بالا می رفته تعریفات کرده است . او تعریفات میکند که وقتی کوچولو بوده است خیلی توی رستم باغ رفیق داشته است . اون موقع زمین فوتبال رستم باغ خاکی بوده است . همیشه بادوستانش میرفته وسط آفتاب داغ واسه اینکه کله شون داغ بشود فوتبال بازی میکرده است . بعدش هرجمعه  همه آدم خوبها باهم جمع میشدند ویهویی رستم باغ را پاکسازی میکرده اند . بعد از پاکسازی هم همه برو بچ صبونه ، نون بربری با پنیروهندونه توی زمین والیوال میخوردن . بابایم خیلی خوشگل میگوید که یک زمونی وقتی شاخه های درختهای رستم باغ زیاد شده بوده همگی باهم شروع کردن به سلمونی کردن اونها . میگفت اون زمونها همه آدمهای اونجا خیلی باهم دوست بودند.تازه شم آقا مدیر رستم باغ هوای بچه هارو داشت.واسه هرکاری همگی باهم کمک میکردن واگر میخواستند دروازه گنده فوتبال بخرند ویا پارک سرسره ها رو درست کنند از جیبشون پول میگذاشتند . بابایم میگوید ماهمه نسبت به رستم باغ غیرت داشتیم .من نمیدانم غیرت چه چیزی میباشد ولی احتمالا همان کشک امروزه است.

همگی ما سوار پی کی میشویم .بابایم دوچرخه ام را توصندوق پشتی پی کی میگذارد پی کی ماشین خیلی خوبی میباشد . چون یک وقت ممکن است توی راه  پنجر بشود وبابایم را پیش دوستانش شرمنده کند اصلا روشن نمیشود. بابایم از اینکه ضایع شده است مجبور میشود از جواد آقا اینا ماشینش را قرض بگیرد . دوستان بابایم مثل من ازاینکه اینقدر رویش سنگ پای قزوین میباشد به او افتخار میکنند .

 وقتی به رستم باغ میرسیم من خیلی خوشحال میشوم . چون رستم باغ یک پارک ملت کوچولو میباشد که کلی درخت با حوض آب میدارد . بابایم میگوید آقای رئیس انجمن و چند نفر دیگر خیلی برای رستم باغ زحمت میکشند. همین که بابایم ماشینش را نزدیک زمین فوتبال پارک میکند . یک آقایی که خیلی سبیلش مردانه میباشد به بابایم میگوید که ماشینش را اینجا پارک نکند . بابایم میگوید : آقا رئیس رستم باغ روز بخیر.آقا رئیس جواب بابایم را نمیدهد میگوید افراد بیرون باغی نباید ماشینشان را داخل رستم باغ پارک کنند . بابایم میگوید ماکه نیومدیم شب اینجا چادر بزنیم  .چند ساعتی بازی میکنیم بعد میریم  ولی آقا رئیس رستم باغ داد وهوار میکند که اگر قرار باشد هرکسی ماشینش را چند ساعتی اینجا پارک کند که آسفالت خراب میشود . بابایم میگوید این آسفالت از وقتی من کوچولو بودم همین بوده کجاش خراب شده ولی آقا رئیس باز داد میزند که با من غر غر نکن ماشینت را بردار ببر وگرنه میگم آقا پلیس 110  بیاید ببرد .

بابایم عصبانی میباشد .من خوب میدانم وقتی بابایم عصبانی میباشد دیگر دیوید بکهام هم نمیتواند جلوی اورا بگیرد .او میگوید : آقا رئیس رستم باغ مثل اینکه یادت رفته اون روزهایی که ما میومدیم بادست خالی رستم باغ رو تمیز میکردیم و درختهای اونو می بردیم سلمونی ، تو توی خونه ات می نشستی واسه خودت اوشین تماشا میکردی حالا چی شده واسه رستم باغ دایه بهتر از مامان شدی. آقا رئیس هم که عصبانی شده بود داد زد که: همینی که هست .اصلا این بچه هم حق نداره اینجا بازی کند . کی گفته دوچرخه بیارین اینجا . بچه نبینم اینجا شروع کنی به بدو بدو کردن . کسی که رستم باغی نباشه اینجا حق نفس کشیدن نداره.

بابایم که ترموستاتش خراب میباشد وحسابی جوش آورده است میگوید آقا رئیس رستم باغ مواظب احترام بزرگی خودت باش. این خاک رستم باغ ارث بابایت نمیباشد که حالا داری بخاطر اینکه کودک نازنینم روی آن راه میرود سرش داد میزنی . منهم که مثل بابایم غیرت رستم باغی میدارم پای آقا رئیس رو لگد میکنم ولی تا میخواهم در بروم یقه من را میگیرد وبلند میکند از بس آقا رئیس دراز قد میباشد که من احساس میکنم رفته ام روی برج میلاد .

 بابایم چون خیلی به بزرگتر از خودش احترامات میگذارد ودوست ندارد یکوقت ناراحتی پیش بیاید من را بغل میکند وبه دوستانش میگوید نخواستیم بازی کنیم . بابایم خیلی ناراحت میباشد . همش با خودش میگوید آخه چرا ما آدمها وقتی به یک جایی میرسیم همه چیزارو یادمون میره. چرا یادمون نمیمونه تو گذشته کی بودیم حالا کی هستیم . واقعا رسیدن به صندلی این آقا رئیسی ارزش داره که آدمهارو از خودمون ناراحت ودلخور کنیم .مگه فردا که قراره نباشیم با این رفتار کجا جامون میدن. بابایم میگوید حیف که اینهمه آقا رئیس انجمن ودوستانش  زحمت میکشند که این رستم باغ خوب وخوشگل باشه ولی این آقا رئیس همه چیز رو با این حرفهای توهین آمیزش خراب میکنه.

بابایم خیلی ناراحت میباشد ومن نمیدانم چکار کنم .تنها کاری که میشه کرد اینه که بگم خدایا رستم باغی های قدیم رو برای رستم باغ نگه دار

با  الهام از( دست نوشته  های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله

بازدید: 901

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده ye doost dar ghorbat, در ۱۳۸۹/۰۵/۳۰ - ۰۰:۴۵:۱۷
Dast Marizad . Hama Zoor Bim.
2. نویسنده مینا, در ۱۳۸۹/۰۶/۱۷ - ۱۲:۳۰:۳۹
دلم برای کودک نفهم تنگ شده بود خیلی خوب بود امیدوارم رستم باغ همیشه آباد باشد

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات