• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (8)
جمشید و بنیان گذاری نوروز
چاپ ارسال به دوست
دکتر فرزانه گشتاسب   
۲۵ امرداد ۱۳۸۹
Image
به جمشید بر  گوهر  افشاندند
مر آن روز را روز نو خواندند

آخرین کار شگفت جمشید، بنیان‌گذاری جشن نوروز بود. برای این کار او باید از خویشکاری خود، قدمی فراتر می‌گذاشت.
همه کردنی‌ها چو آمد بجای

 

ز  جای  مِهی  برتر  آورد  پای


جمشید به یاری فرّۀ خود تختی ساخت و بر آن نشست؛ دیوان را فرمان داد تا آن را برداشتند و به گردون برشدند و بالا رفتند؛ جمِ درخشان[i] بر روی تخت در میان آسمان مانند خورشیدی می‌درخشید و جهانیان شگفت‌زده از بخت و اقبال او به دور تختِ جمشید حلقه زدند و بر او گوهرها افشاندند و آن روز را روزی نو خواندند.

به جمشید بر  گوهر  افشاندند

سر سالِ  نو  هرمـز  فـرودیـن

بزرگـان به شـادی بیـاراستنـد

چُنین جشن فرخ از آن روزگار

 

مر آن روز را روز نو خواندند

برآسوده از رنج تن، دل ز کیـن

می و جام و رامشگران خواستند

به ما ماند از آن خسروان یادگار

 









در آثارالباقیه، شاهنامه ثعالبی، تاریخ طبری وبرخی کتاب‌های دیگر، دلیل برپا داشتن نوروز  مانند شاهنامه، به سبب پرواز جمشید است؛ اما در برخی نوشته‌های دیگر دلایل دیگری هم یاد شده است.

برای نمونه در زین‌الاخبار آمده که جمشید سنگ آسیایی را بر پشت دیوی نهاد و بر آن نشست و دیو او را به هوا برد؛ جمشید به درگاه خداوند دعا کرد که گرما، سرما، بیماری و مرگ را از جهان برگیرد، خدای بخشنده چنان کرد و جشن نوروز به شکرانه استجابت آن دعا برپا شد.

در نوروزنامه خیام آمده است هنگامی که خورشید در آغاز فروردین دوباره به برج حمل باز آمد، جمشید آن را دریافت و نوروز نام نهاد. در تاریخ بلعمی سبب برپایی جشن نوروز، نخستین نشست جمشید برای دادگستری و برقراری عدل است. در آثارالباقیه نیز روایت‌های گوناگونی گرد‌آوری شده است: آزادکردن باد و باران، شناختن نیشکر، تابش آفتاب بر تخت جمشید از آن جمله است.

اما همانگونه که پیش از این یاد شد، این پادشاهی پر شکوه، پایانی اندوه‌بار در پی داشت.

در داستان شاهنامه، جمشید به سبب کارهای خارق‌العاده‌اش، به دام مرگبار غرور گرفتار آمد و فرعون‌وار خود را خداوند و صاحب همه داشته‌ها و کرده‌هایش پنداشت و با ادعای گزاف جهان‌آفرینی، بر کوس «منیت» کوبید[ii].

شنیدن گوشه‌ای از سخنان آن شاه فرّهمند دیروز، بسی پندآموز است!

منی کرد آن شاه یزدان شناس

چُنین گفت با سالخورده مِهان

هنر در جهان از من آمد پدید

جهان را به خوبی من آراستم

خوروخواب و آرامتان از من است

بزرگی و دیهیم و شاهی مراست

 

ز یزدان بپیچید و شد ناسپاس

که جز خویشتن را ندانم جهان

چو من نامور، تخت شاهی ندید

چُنان است گیتی کجا[iii] خواستم

همان پوشش و کامتان از من است

که گوید که جز من کسی پادشاست

 













و پایان کار جمشید:


چو این گفته شد فرّ یزدان از اوی

منــی چون بپیـوسـت با کــردگـار

به جمشید بر، تیـره‌گون گشـت روز

به یزدان، هر آنکس که شد ناسپاس

 

 

بگشت و جهان شد پر از گفت‌وگو

شکست اندر آورد و برگشت کار

همی‌کاست آن فـرّ گیتــی فروز

به دلش اندر آید ز هر سو هراس













[i] . واژه جمشید از دو بخش جم و شید تشکیل شده است؛ جم به معنی «همزاد و جفت» است و شید که در جزء دوم خورشید هم هست، به معنی «درخشان و فروزان». برخی  شید را با ریشه اوستایی xšay- به معنی «نیرومند بودن» مربوط دانسته‌اند.

[ii]. فریفته شدن به وسیله ابلیس، دروغگویی و انکار بخشش‌های خداوند، رواج بت‌پرستی، طغیان و ستمگری از دلایل دیگری است که در نوشته‌های مختلف دربارۀ گناه جمشید آمده است.

[iii] . کجا در این جا حرف ربط است به معنی «که».


در این باره بخوانید :
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن

هفتصد سال پادشاهی جمشید


بازدید: 801

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات