• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
طنز
امسال جايزه هم به تنم نچسبيد
چاپ ارسال به دوست
گلادياتور   
۲۰ امرداد ۱۳۸۹
Image
جاي همه شما خالي امسال قرار بود به شيوه اي متفاوت به پير جايزه، بروم يعني برويم چون ما 5 نفر بوديم. يادم مي ياد قديم؛ كه هنوز بنزين كارتي نشده بود و مي رفتيم و الاغها را بنزين مي كرديم و راه مي افتاديم ولي امسال قرار بود با يكي از معجزات تكنولو‍ژي برويم( منظورم ماشين است) رفتيم ديديم آن زبان بسته ناي راه افتادن ندارد.
هر چقدر هل داديم فايده نداشت تا اينكه سوخت ما هم تمام شد،‌ بي خيال اين يكي شديم و بر سوار يكي از آشناهايش شديم و راه افتاديم. يك زمان كمي تا نسبتي طولاتي توي راه بوديم تا رسيديم پيرجايزه ها.

اول كه نگاه كردم اين نگهبانان شبيه ماموران محافظتي زندان اوين بودند اما تا ما رو ديدند اصلا كلا اخلاقشون عوض شد. ان زبان بسته را در گوشه اي بستيم و به سمت جايزه ها سرازير شديم. به ما گفته بودن كه سالني در آنجا ساخته شده، هر چه گشتيم پيدايش نكردم تا اينكه 2 فرسخ آنطرف تر، آن را ديدم. بعد از چند ساعت پياده روي به سالن رسيدم و آنجا اتراق كردم. همه چشم انتظار جايزه ها بوند اما گفتند اول سالن بايد افتتاح شود. گفتم شما سالن افتتاح كنيد من بروم دنبال زندگي. كمي داخل خيله ها؛ چرخ زدم تورهاي متفاوتي آمده بودند. تور ماهيگيري،‌تور پياز و.... اكثر اين تورها را جوانان با همت ما آورده بودند از سوي نهادهاي جوان پسند و مردمي، من كه تازه از ده خودمان بيرون آمده بودم باورم نمي شد كه اين جوانان هنوز وام دار فرهنگ گذشته ها باشند و با آن لباسهاي سنتي در پير جايزه ها حاضر شده باشند. خلاصه بگذريم مردم ده خودمان را ديم و اين وسط ها دوستان را هم زيارت كرد. داخل پير شدم،‌ديدم يه بيمارستان صحرايي با اتاق عمل مجهز اونجا افتتاح كردند و توي خود پير رفتم كه فكركردم قنادي باز كردن،‌چون انواع شيريني و شكلات اونجا موجود بود. يه زيارتي كرديم و رفتيم دوباره به سمت سالن. اما هنوز داشتند سالن را افتتاح مي كردند،‌چند تن از دوستان غير زرتشتي هم حضور داشتند و جاتون خالي عجب فيضي مي بردند و دوشيزگان با لباسهاي سنتي خوشگل مدام از جلوي آنها ر‍ژه مي رفتند و هر چه متوليان مي گفتند جون ما يه خرده همراه مه باشيد تا آبروي جامعه زرتشتي حفظ شود اما به گوش آنها نمي رفت. خلاصه بعد از كش و قوسهاي فراوان اين سالن افتتاح شد و نوبت به جايزه ها رسيد روي سن كه كلا افراد فوتبالي حضور داشتند از مجري گرفته تا مسئول پخش جايزه. فكر كنم يكي از كاربري هاي اين سالن استفاده از آن به عنوان زمين فوتبال باشد. روحش شاد امسال جاي پير جايزه خيلي خالي بود. امسال جايزه گرفتن توي اون سالن خالي اصلا صفايي نداشت، هرچي مجري مي گفت آهاي مردم توي سالن كيك و سانديس مي ديم اما هيچ كس توجهي نمي كرد. جايزه ام را توي اون غربت سالن گرفتم و رفتم دوباره به سمت خيله ها.
عجيب ود امسال شور و اشتياق عجيبي بين مردم برپا بود،‌ همه نشسته بودند و آبميوه طبيعي مي خوردند. به اين مي گويند همبستگي جامعه زرتشتي.آبميوه ها كه تموم شد اون شور و اشتياق از بين رفت اما نه، وقتي از اون سالن صداي ترانه هاي محلي بلند شد همه بدو بدو مي رفتند به سمت سالن. نمي دونم چه خبر شد يكباره پير جايزه ها خالي شد و همه رفتند توي سالن. وقتي كه رفتم از نزديك ديدم،‌ فهميدم چه خبره؟! آبميوه ها تاثيرگذار بودند و همه جوانان چشمشون آلبالو،‌گيلاس مي ديد و نبايد در اين بين از نقش تورهاي مختلف غافل شد،‌ چون ما بچه دهاتي ها كه از اينا بلد نيستيم و اون پايتخت نشين ها ما رو با فرهنگ غني جامعه اشنا مي كنند. ولي قربونش برم پير جايزه ها هنوز با همون صلابت اونجا ايستاده بود ولي امسال خيلي غريب بود.    

بازدید: 744

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده همکیش, در ۱۳۸۹/۰۵/۲۰ - ۱۰:۴۹:۲۳
خیلی باحال بود
2. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۹/۰۵/۲۰ - ۱۹:۵۵:۲۴
من که اونجا نبودم و یعنی هیچ وقت نبوده ام.ولی اقوام میگفتند که امسال خیلی خیلی باحال بوده . البته شاید واقعا اصل موضوع که همان زیارت پیرنارکی است در حاشیه قرارگرفته و همه به دلیل دیگری آنجا دور هم جمع میشوند. ولی در این زندگی که همش مشکلات است باید به هر بهانه ای دل را به دریا زد و خوش بود.
3. نویسنده همکیش, در ۱۳۸۹/۰۵/۲۰ - ۲۲:۱۵:۴۲
اتفاقآ خیلی هم یخ بود

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات