| زیارت، گلایه، دلتنگی |
|
|
| آناهیتا کشاورزیان | |||||||||||
| ۱۹ امرداد ۱۳۸۹ | |||||||||||
|
عده ای از همکیشان که تعدادشان کم هم نیست بدلیل وجود پاره ای از مشکلات معمولا سالی یکبار آنهم در روزهایی که بر تقویم برای زیارت حک شده است به زیارت پیرها می روند و هر ساله با همت تعدادی از علاقمندان تورهایی بدین منظور تدارک دیده می شود که رفتن زیارت کنندگان را آسان می کند هر چند برای برگزار کنندگان سخت باشد. و امسال یکی از شاهکارهای من رفتن به زیارت اغلب پیرها بود. و البته دلتنگی ها و خوشی هایی نیز بدنبال داشت. ![]() پس از چندین سال به زیارت پیرسبز رفتم. پیرسبزی که در سالیان نه چندان دور از روز اشتادایزد و خورداد ماه تا روز انارام ایزد و خورداد ماه از جمعیت زیارت کننده پر بود. از هر گوشه و کناری آوایی خوش که صدای دایره و عربونه آنرا همراهی می کرد به گوش می رسید و محفلی گرم برای دور هم جمع شدن بود. صدای هابیرو شاباش گفتن و هلهله جمعی که تازه عروس و دامادی را به پیر می بردند زندگی را به گونه ای دیگر برایت معنی می کرد. بوی آش و سیروگ و انواع خوراک ها فضا را پر می کرد. اما افسوس و صد افسوس که تمام آن خاطرات زیبا رنگ باخته بودند. امسال حضور چشم گیر همکیشان تنها در یک شب خلاصه می شد و این یعنی خود بخوان حدیث مفصل از این مجمل ... ![]() برای اولین مرتبه به زیارت پیر نارستانه رفتم که از سپندارمزد و تیر ماه آغاز می شد و تا آذر و تیر ماه ادامه داشت. نارستانه در مقایسه با سایر پیرها کمی متفاوت بود. سکو بجای خیله و کوههای سر به فلک کشیده ای که پیر را در آغوش گرفته بود. ![]() نمی دانم که آیا همه ساله بدین صورت بوده است یا نه ولی نارستانه هم تنها در یک شب خلاصه می شد و صبح روز بعد کاملا خالی از جمعیت زیارت کننده بود. زیارت پارس بانو که از مهر ایزد و تیر ماه تا ورهرام ایزد و تیر ماه است قسمت نشد و یکی از دلایلش وجود مسافت و خستگی از آمد و رفت های پشت سر هم بود. ![]() پس از چندین سال یعنی از سالی که آخرین جایزه را دریافت کردم به زیارت پیر نارکی رفتم. که از مهر ایزد و امرداد ماه تا ورهرام ایزد و امرداد ماه ادامه داشت. با رفتن به پیر نارکی کمی دلگرم شدم و شاید علتش وجود نوجوانان و جوانان موفق بود که برای تشویق کردن و تشویق شدن گرد هم آمده بودند. اما در تمامی پیرهای زیارتی، بهدینانی که سدره و کشتی به کمر داشتند حکم کیمیا بودند و بسیار کم به چشم می خوردند. تعداد دوستانی که لباس سنتی بر تن داشتند بسیار کم بود و بیشتر افراد میانسال و مسن هنوز سنت را حفظ کرده بودند و لباسهایی که شاید مناسب زیارت نبود بیشتر دیده می شد و این باعث بسیار نگرانی است زیرا خبر از کمرنگ شدن بسیاری از اعتقادات در بین همکیشان است. هنوز هم فاصله زیادی بین همکیشانی که زبان دری می دانند و آنها که نمی دانند وجود داشت. فکر می کنم با وجود مشکلات روشنی که در جامعه وجود دارد نباید یک زبان آنقدر فاصله بین همکیشان ایجاد کند که باعث دلخوری و دلتنگی شود. با دوستان جوانی در مورد زبان دری صحبت کردم و آنها در پاسخ می گفتند اگر این زبان را از دست بدهیم چه از زرتشتی بودنمان!!! آیا زرتشتی بودن یعنی زبان دری و کسی که دری نمی داند زرتشتی نیست؟ زمان زیارت معمولا پنج روز است ولی حضور همکیشان تنها در یک روز خلاصه می شد. فکر می کنم در شرایط کنونی وجود این روزها برای دور هم جمع شدن و کنار هم بودن دارای ارزش است. مکانهای زیارتی جای مناسبی برای شاد بودن است اما نه شادی که غیر طبیعی و از خود بی خود شدن باشد. بهتر است طرز پوشش و رفتار در مکانهای زیارتی را از سایر مکانهای تفریحی، ورزشی و ... جدا کنیم. مکانهای زیارتی باید روحانی بودن و خاص بودنشان را در هر زمانی حفظ کنند و این کار با تفکری درست بر عهده تک تک همکیشان است. امیدوارم اگر بهاری دیگر باقی بود در زیارت سال آینده فقط از شادی ها بنویسم و گلایه ها و دلتنگی ها کاملا بدست فراموشی سپرده شوند. بازدید: 798
|
|||||||||||