• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
هر دوشنبه برگی از شاهنامه (7)
هفتصد سال پادشاهی جمشید
چاپ ارسال به دوست
دكتر فرزانه گشتاسب   
۱۸ امرداد ۱۳۸۹
Image
نام جمشید یک بار در گات‌ها آمده است و فرگرد دوم کتاب وندیداد، تمامی به شرح دوران درخشان پادشاهی جمشید ‌پرداخته است؛ دورانی باشکوه و سراسر بالندگی که پایانی غم‌انگیز داشت؛ چرا که جمشید به سبب گناهکاری، فرّۀ خویش را از دست داد و به دست ضحاک به دو نیم شد.

در شاهنامه ، جمشید فرزند «طهمورثِ دیوبند» است و پس از او بر تخت پادشاهی تکیه می‌زند.

چو گیتی  سر آمد  بر  آن  دیوبند
به سوگ اندرون شد دل هر کسی
گرانمایه   جمشید   فرزند   اوی
برآمد  بر  آن  تخت   فرّخ   پدر
 

جهان را  همه پند  او  سودمند
نیامد   بران   روزگاران   بسی
کمر بسته یک دل پر از پند اوی
به رسم کَیان بر سرش تاجِ  زر
 





در دوران جمشید، از داوری و دشمنی‌ خبری نبود و تمام موجودات از دیو و مرغ و پری فرمانبردار او بودند. جمشید تنها کسی است که در شاهنامه مدعی می‌شود که هم از فرّۀ شهریاری برخوردار است و هم از فرّۀ موبدی.

منم   گفت  با  فرّۀ   ایزدی
بَدان را ز بد دست کوتَه کنم
 

همم شهریاری و هم موبدی
روان را سوی روشنی رَه کنم

 



این بیت با ایهامی زیبا، گویی به سرنوشت جمشید نیز که به سبب غرور و خودپسندی، به از دست دادن فرّه و نابودی او می‌انجامد، اشاره دارد.
جمشید در دوران شهریاری خود به کارها و پیشرفت‌های بسیاری دست زد. او پنجاه سال به نرم کردن آهن و ساختن کلاهخود، زره، جوشن[1]، خَفتان[2]، تیغ و بَرگُستَوان[3] پرداخت؛ و پنجاه سال رشتن، بافتن و دوختنِ جامه را، به مردم آموخت؛

دگر پنجه اندیشۀ جامه کرد

 

که پوشند هنگام ننگ و نبرد[4]

 


پنجاه سال پیشه‌های گوناگون مردم را انجمن کرد و در چهار گروه گردهم آورد، یک گروه «آثوربانان»[5] که کارشان پرستش جهان‌آفرین بود، یک گروه «نیساریان»[6] که جنگاور بودند و از ایشان، تخت شاهی به پای و نام مردی به جای بود، یک گروه کشاورزان که کارشان‌ کاشتن و ورزیدن و درویدن بود و بی‌گفتگوی در آبادی گیتی می‌کوشیدند و گروه چهارم «اهتوخشی»[7] یا همان هوتخشان‌اند که کارشان پیشه‌وری و صنعتگری بود.

از این هر یکی را یکی پایگاه
که تا هر کس اندازۀ خویش را

 

سَزاوار بگزید و بنمود راه
ببینند و دانند کم و بیش را

 



پنجاه سال دیگر را به آمیختن آب و خاک و درست کردن خشت پرداخت؛ و دیوان را واداشت تا به کمک سنگ و گچ دیوار بسازند و با خشت آن را تزئین کنند.

سپس جمشید روشنی و درخشش را از دل «خارا گُهر» بیرون کشید. دستاورد تلاش جمشید، به دست آوردن یاقوت، بیجاده، سیم و زر بود. همینطور کافور و مشک ناب، عود، عنبر، روشن گلاب  و داروهایی که درمان هر دردمند و چارۀ هر گزندی بود، به مردم شناساند.

پنجاه سال دیگر جمشید به دریانوردی پرداخت.

گذر کرد از آن پس به کشتی بر آب
چنین  سال  پنجه  برنجید  نیز

 

ز کشور به کشور چو آمد شتاب
ندید  از  هنر  بر خرد بسته چیز

 



آخرین کار جمشید، بنیانگذاری «جشن نوروز» بود.         

[1] . «زره، سلاحی جبه مانند شبیه به زره که از حلقه های آهن ساخته شده است».
[2]. «لباسی که در جنگ بر روی زره می‌پوشیدند».
[3] . «زره‌ مخصوص اسب که در جنگ بر اسب می‌پوشاندند».
[4] . ننگ و نبرد یعنی «جنگ، کارزار، پیکار».
[5] . آثوربان یا آتوربان یعنی «نگهبان آذر یا آتش»، اشاره دارد به گروه روحانیان و موبدان در جامعه ایران باستان؛ آتشکدۀ آذرفرنبغ که در کاریان فارس قرار داشته است، از آن این گروه است.
[6] . نیساریان جمع «نیساری» است و اشاره دارد به گروه سپاهیان و جنگاوران در جامعۀ ایران باستان؛ ممکن است این واژه صورت تغییریافته «ارتشتار/ رتشتار» باشد؛ آتشکدۀ آذرگشسب در آذربایجان به ارتشتاران تعلق دارد.
[7] . اهتوخشی که در شاهنامه به صورت تحریف شده اهنوخشی هم آمده است، همان گروه «هوتُخشان» یا صنعتگران، چهارمین گروه در جامعۀ ایران باستان است.


در این باره بخوانید :
پیش سخن
سرچشمۀ داستان‌های شاهنامه
داستان پادشاهی کیومرث
کین‌خواهی هوشنگ، پسر سیامک و کشتن دیو سیاه
پادشاهی هوشنگ
پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن

جمشید و بنیان گذاری نوروز



بازدید: 964

  اولین یادداشت

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات