|
هر دوشنبه، برگی از شاهنامه (6) پادشاهی تهمورث و هنر نوشتن |
|
|
| فرزانه گشتاسب | ||||||||||||||||||||
| ۱۱ امرداد ۱۳۸۹ | ||||||||||||||||||||
|
پس از هوشنگ پسر او، تهمورث، بر گاه مِهی نشست.
صفت تهمورث در شاهنامه «دیوبند» است، اما در اوستا (رام یشت و زامیاد یشت) نام وی، به صورت «تَخمَ اوروپَه» و با صفت «زیناوند» (=دارندۀ سلاح) آمده است. پسر بُد مرو را یکی هوشمند گرانـمـایه طـــمـورث دیــوبنـد بیـامـد به تخت پدر بر نشســت کمربرمیان رسم او را ببســت در نوشتههای تاریخی بعد از اسلام نیز مانند فارسنامه ابنبلخی، مجمل التواریخ و القصص، تاریخ بلعمی و آثارالباقیه، در کنار صفت «دیوبند»، صفت «زیناوند» هم آمده است به معنی «مردی با سلاح تمام». هنرهایی که تهمورث به مردمان آموخت عبارت بود از: چیدن پشم میش و بره و رشتن آن و بافتن پارچه و لباس، اهلی کردن ددان و برخی پرندگان وحشی مانند باز و شاهین، آموزش هنر نوشتن.
[i] . در این جا یعنی «تدبیر؛ مکر، حیله». [ii] . «ش» در اینجا ضمیر متصل فاعلی است و به تهمورث باز میگردد. [iii] . پستانداری است وحشی و گوشتخوار از تیره گربهسانان و از جنس یوزپلنگ. [iv] . «میان بستن/ کمر را بستن» یعنی «آماده و مهیا شدن برای کاری». [v] . «مجروح، آزرده، زخمی». [vi]. «پردخت ماندن» یعنی «تهی و خالی ماندن/ کردن»، این بیت به این معنی است که دیوان انجمن شدند و دور هم گرد آمدند تا فرّه و تاج شاهی را از تهمورث بگیرند. [vii] . «بیاموزانیم تو را»، بیاموزَنیم صورت کوتاهشده بیاموزانیم، از مصدر متعدی آموزاندن است. [viii] . «درودن/ درویدن» یعنی «درو کردن، بریدن غلات». بازدید: 538
|
||||||||||||||||||||