• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
گزارش لحظه به لحظه خوب می باشد
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۰۶ امرداد ۱۳۸۹
Image
امروز از صبح من خیلی هیجان می دارم. آخه قرارمی باشد مسابقات جام جان باختگان شروع بشود . بابایم می گوید این مسابقات خیلی در سطح المپیک می باشد. از زمین و جایگاه تماشاچیان گرفته تا داوری و جایزه و از این چیزها. بابایم می گوید که همکارانش دارند زور می زنند تا این مسابقات را گزارش لحظه به لحظه کنند. من نمی دانم گزارش چه می باشد حالا چه برسد به لحظه به لحظه آن.

بابایم می گوید گزارش لحظه به لحظه یعنی اینکه هر اتفاقی که می افتد آنرا از طریق اینترنت به همه بگن. بازهم این اینترنت مزاحم سر و کله اش پیدا شد. آخه جام جان باختگان به اینترنت چه مربوطی دارد. همه اش در زندگی همه دخالت می کند. یعنی چی هراتفاقی قراره از طریق اینترنت به همه گفته بشه. شاید من خواستم انگشتم رو توی دماغم بکنم. اصلا شاید خواستم تو جایگاه تماشاچیان سوزن بزارم تا آدما بشینند روش. من یک روزی حال این آقا اینترنت رو می گیرم.

 نزدیکای شب که می شود همراه با بابا به مارکار می رویم. وای چقدر آدم های اجق وجق اینجاست. به سمت زمین فوتبال می رویم. نزدیکای شروع مراسم افتتاحیه می باشد. یک آقایی که می گویند خیلی نماینده می باشد با آقا رئیس انجمن که نمی دانم چه کسی می باشد خیلی عشقولانه برروی صندلی می نشینند. یک آقای کوچولو هم که به او دبیر می گویند دارد وارد زمین می شود . من نمی دانم این آقای دبیر تو چه مدرسه ای درس می دهد. با این هیکل فکر کنم در مهدکودک دبیر می باشد.

جام دارد شروع می شود. یک آقایی با یک خانمی پشت بلندگو هی داد می زنند که این مسابقات خیلی خوب می باشد و سی سالش شده است. بعد از آقا نماینده دعوت می کنند که برود حرف بزند. آقا نماینده از بس هول کرده خیلی باحال می باشد. بابایم می گوید او تا حالا میکروفن ندیده که اینجوری توپوق می زند. نمی دانم توپوق چه چیزی می باشد ولی حتما همان سوتی است. بعد از آن یگ گروه خانم می آیند اون وسط حرکات موزون می کنند. بابایم می گوید احتمالا توی مارکار هنوز انقلاب نشده است که این خانمها اینجوری بالا وپائین می پرند. بعد از آن بچه مدرسه ایها می آیند با هم کاراته بازی می کنند. بی تربیتها توی روز روشن هی می خوان کیف همدیگر رو کش بروند. این کاراته بد آموزی می دارد. من می دانم این بچه ها گنده بشوند همه مثل داوود خطر خلافکار می شوند.

بعد آقای انجمنی می آید و هی از کمکهای خودشان تعریف می کند. بابایم می گوید این آقا اگر مدیر هلال احمر و یا صلیب سرخ بود حتما خودش را می کشت. این آقاهه هم مثل آقا رئیس تربیت بدنی از اخلاق ورزشی می گوید. من نمی دانم این اخلاق ورزشی چیست و کجا پیدا می شود که همه از آن حرف می زنند.

نوبت به آقا دبیر می رسد. اولش از آقای انجمن تشکر می کند که به آنها کمک کرده ولی بعدش شروع می کند به داد و هوار که ما دست تنها بودیم و اگر ما نبودیم این آقا انجمن کاری نمی کرد و از این حرفا. تازه من فهمیدم که آقا دبیری به قدوهیکل نمی باشد. دبیر باید زبان گنده داشته باشد. بابایم می گوید تاکتیک آقا دبیر با پنبه سر بریدن می باشد. من بابایم را خیلی دوست می دارم او از همه چیز سردر می آورد.

بعد نوبت دوچرخه سواری می رسد چند تا آقای جو زده هی با دوچرخه ای که صندلی ندارد عملیات ژانگولر بازی در می آورند. بابایم می گوید از بس با دوچرخه زمین خورده اند که صندلی آنها شکسته است. من نمی دانم این ادا واطوارها برای چه می باشد.  بعد همه تیمها رژه خودشان را شروع می کنند. خانم مجری هی داد می زند که فلان شهر چند تا بازیکن دارد. من اگر همسایه آقا مارکار بودم می اومدم با مشت می زدم تو دماغش که نصفه شبی اینقدر داد نکشد.همه شهرها ورزشکارهای مهدکودکشان را فرستاده اند . بابایم می گوید آقا بزرگها چون خیلی باکلاس می باشند، دوست نمی دارند موقع افتتاحیه رژه بروند. کاشکی این آدم بزرگها مثل ما، کوچولو بدنیا می اومدند تا بفهمند رژه چه حالی دارد. بابایم می گوید آدم بزرگها حاضرند تو صف دستشویی بایستند ولی حاضر نیستند توی صف رژه راه بروند. بابایم راست می گوید منهم یکبار که داشتم می رفتم یزد یادمه تو صف دستشویی میبد با کلی آدم بزرگ تو صف بودیم .

مشعل روشن می شود، همه مردم کلی جیغ و هوار می کشند. من نمی دانم این مردم که اینقدر عشق مشعل و جام می دارند خوب چرا این آقا دبیر رو اذیت می کنند که مجبور شود هر سال جای خودش رو با کس دیگری عوض کند. دوستان بابایم خیلی خوشحال می باشند آنها می گویند توانسته اند برای اولین بار از طریق اینترنت پخش لحظه به لحظه کنند بابایم در حالی که لپ مرا می کشد می گوید اینکه قیافه ندارد، این کودک من هم هر هفته همین کار را می کند .

با  الهام از( دست نوشته  های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله


بازدید: 770

  یادداشت ها (9)
1. نویسنده دوستدار کودک نفه, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ - ۱۶:۴۱:۱۹
من هم لحظه به لحظه انتظار آمدن تو را می کشم.
2. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ - ۱۹:۲۸:۱۳
ای کودک نفهم . خوب خودت را به نفهمی میزنی و به همه متلک میگی . ولی من هم با یک جمله ی تو موافقم . من هم اگر همسایه مارکاربودم می آمدم سیم بلندگو رو قطع میکردم که اینقدر این خانم مجری جیغ جیغ نکند.
3. نویسنده ذوق ظنز, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ - ۲۱:۱۱:۴۲
البته واضح و مبرهن است که دانش و ورزش ارتباط تنگاتنگی دارد و اصولا هیچ چیز به اندازه دانش به ورزش نزدیک نمی باشد تا جایی که برگزاری مسابقات ورزشی فقط و فقط از عهده دانشجویان بر می آید و بس! می گویید نه؟ واقعاً شرم آور است اگر جام جانباختگان دیده اید و در این اصل بدیهی شک کرده باشید. لذا اینجانب پس از غور بسیار به این نتیجه رسیدم که اگر دیگر ارگان ها هم مانند کانون دانشجویان بر نامه های متناسب با ماهیت خودشان اجرا کنند شاهد شکوفایی انفجاری فوق العاده وبا کیفیت بی نظیر (عین جام) در بقیه برنامه ها نیز خواهیم باشیم. این هم چند پیشنهاد اساساً سازنده آکبند: 
برگزاری همایش سنت ها توسط اتاق بازرگانی 
برگزاری همایش موسیقی توسط انجمن موبدان  
برگزاری همایش جهاندیدگان توسط سازمان جوانان (فروهر) 
برگزاری اردو توسط روزنامه امرداد 
برگزاری جشن سده توسط سازمان زنان 
برگزاری تور قشم توسط سایت برساد 
برگزاری بزم توسط خانه سالمندان 
و برگزاری معرفی رشته های دانشگاهی توسط مهدکودک سپند
4. نویسنده یک دوست, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ - ۲۱:۴۹:۴۳
هر چه از دوست رسد نیکو است. مانند همیشه عالی بود.
5. نویسنده ye doost dar ghorbat, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۶ - ۲۲:۰۴:۵۲
Kheli ba hal bood. dast marizad. ...
6. نویسنده سهراب باستانی, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۷ - ۰۷:۴۴:۳۲
با تشکر از شما و تمامی دست اندرکاران برسا د شادوپیروز باشید
7. نویسنده سهراب باستانی, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۷ - ۰۸:۴۶:۱۷
lمرسی لذت بردیم لطفا این کودک نفهم را چند روزی بفرستید شیراز شاید کمی نفهم... شود منتظر شما هستیم امضا:کودک نفهم دوست
8. نویسنده ؟, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۷ - ۱۱:۱۸:۱۳
واقعا ممنون خیلی لوس و بی مزه بود.شما که انقد زحمت کشیدین این دیگه برا چی بود؟ چرا خودتون و بقیرو خراب و کوچیک میکنین؟چرا عادت کردیم همدیگرو ببریم زیره ذره بین؟
9. نویسنده دوست یک دوست, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۷ - ۲۲:۱۹:۴۳
آفرین کودک نفهم و یک دوست. من هم موافقم. البته بنده خدا شاید فکر می کرد که صدایش انقدر زیباست که هر چه بیشتر داد بزند بهتر است! نمی دانست که جیغ جیغ هم حدی دارد.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات