• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
هردوشنبه برگی از شاهنامه (5)
پادشاهی هوشنگ
چاپ ارسال به دوست
فرزانه گشتاسب   
۰۴ امرداد ۱۳۸۹
Image
پس از کیومرث، نوۀ او، هوشنگ به جای نیای خود بر تخت نشست.

جهانـدار هوشنــگ با رای و داد                   به جای نیــا  تاج  بر  سر  نهاد

هوشنگ به معنی «دارندۀ خانۀ نیک» و لقب او در منابع تاریخی بعد از اسلام «پیشداد» است. در منابعی چون شاهنامه ثعالبی، فارسنامه ابن‌بلخی، تاریخ ایران، تاریخ طبری و... لقب پیشداد این گونه معنی شده است که: «هوشنگ نخستین کسی است که به عدل و داد حکم کرد و انصاف مظلومان را از ظالمان بستد». در شاهنامه فردوسی نیز در این باره آمده است:

به فرمان یزدان پیروزگر
وُزان پس جهان  یکسر آباد  کرد

 

به داد و دِهش تنگ بستش کمر 
همه  روی  گیتی  پر از  داد  کرد

دورۀ هوشنگ، زمانی است که انسان آهن را از دل سنگ جدا کرد و با کمک آن گراز و تبر و ارّه و تیشه ساخت؛ از رودخانه‌ها آب را به سوی زمین‌های کشاورزی هدایت کرد؛ به کشاورزی و پراکندن تخم همت گماشت؛ به اهلی کردن حیواناتی مانند گاو و خر و گوسفند پرداخت؛ از پوست حیوانات چرم به دست آورد و برای خود لباس فراهم کرد و از همه مهم‌تر موفق به کشف آتش شد که به شادی این کشف ارزشمند، «جشن سده» را بنیاد نهاد.

شب آمد برافروخت آتش چو کوه
یکی جشن کرد آن شب و باده خورد
ز هوشنگ ماند این سده یادگار
کز آبــاد کردن  جهان  شــاد  کرد

 

همان شاه در گرد او با گروه
سده نام آن جشن فرخنده کرد
بسی باد چون او دگر شهریار
جهــانی به نیـکـی از او یـاد کرد

 

گوشه‌ای از هنرها و آبادانی‌هایی که هوشنگ پدید آورد، در شاهنامه چنین آمده است:

نُخستین یکی گوهـر آمد به چنگ
سرِ مایه کرد آهنِ آبـگون
چو بشناخت آهنـگری پیشه کرد
چو این کرده شد ، چارۀ آب ساخت
به جوی و به کِشت آب را راه کرد
چراگاه مردم بدین بر فزود 
بدان ایزدی جاه و فرّ کیان 
جدا کرد  گاو  و خر و گوسفـنــد

 

به آتش ز آهن جدا کرد سنگ
کز آن سنگ خارا کشیدش برون
گِـراز[1]و تبر ، ارّه و تیشه کرد
ز دریا به هامونش[2] اندر بتاخت
به فرّ کَیــی رنج کوتـاه کرد 
پراگندن تخم و کِشت و درود
ز نخچیر[3]و گور و گوزن ژیان 
به ورز آورید آنچه  بُـد سـودمنـد   

40 سال دوران پادشاهی هوشنگ، با همه نوآوری‌ها و درخشش آن بالاخره به پایان رسید، زیرا جهان مادی در گذر است و تنها میراثی که از انسان فانی باقی می‌ماند، میراث مینوی یعنی اندیشه‌ها، گفتارها و کردارهای اوست.

بسی رنج برد اندران روزگار
چو پیش آمدش روزگار بهی
زمانه زمانی ندادش دِرَنگ
نپیوست خواهد  جهان  با  تو مهــر

 

به افسون و اندیشۀ بی‌شمار
 اَزو مُردَری[4] ماند و گاهِ مِهی[5]
شد آن رنج هوشنگِ باهوش و سنگ
نه  نیـز  آشکــارا  نُمـایـدت  چـهـر

 

 



[1]. بیلی بزرگ که دو حلقه آهنین در دو سوی آن می‌سازند و ریسمانی به آنها می‌بندند و به کمک آن زمین شیارزده را صاف می‌کنند.

[2] . «سرزمین وسیع و هموار، دشت»، ش در انتهای واژه «هامونش»، ش فاعلی است و به هوشنگ بازمی‌گردد.

[3] . «شکار؛ جانور شکاری».

[4] . «مرده‌ ریگ، ارث، میراث درگذشتگان».

[5] . «مِهی» به معنی «بزرگی» است. در زبان پهلوی «مِه(meh)» بازماندۀ صفت تفضیلی اوستایی است و بنابراین معنی «بزرگ‌تر» نیز دارد ولی در زبان فارسی صفت مطلق به شمار آمده و برای تفضیلی کردن، مجددا به آن «تر» می‌افزاییم.

 


بازدید: 824

  یادداشت ها (1)
1. نویسنده م.س, در ۱۳۸۹/۰۵/۰۴ - ۱۳:۲۸:۵۱
«شد آن رنج هوشنگ» يعني رنج هوشنگ به پايان رسيد. شدن در فارسي دري به معني رفتن هم آمده است مثل بعضي از لهجه‌هاي امروز ايران

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات