• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
زمینهای مارکار استاندارد می باشد
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۳۰ تير ۱۳۸۹
Image
بابایم قول  داده است که امروز من را به مارکار تهرانپارس ببرد. من تابحال به مارکار نرفته ام. بابایم می گوید مارکار جای  خیلی باحالی می باشد. دایی کامی هم مثل همیشه تا ما جایی می رویم، می گوید که می خواهد بیاید. دمش گرم که هیچ وقت مارو تنها نمی گذارد. بابایم می گوید اگر همه مثل دایی کامی همراه هم بودند دیگر کسی تنها نمی ماند.
 امروز  قرار است زمینهای مارکار برای  جام جان باختگان آماده شود. من نمی دانم جام جان باختگان  چه چیزی می باشد. بابایم می گوید مسابقاتی است که در آن همه دور هم جمع می شوند. بعد عده  ای همش تلاش می کنند که مسابقه به خوبی برگزار شود، بعد یک عده ای می آیند مسابقه می  دهند و بعد سر همدیگر و سر برگزارکنندگان داد و هوار و فحش و فحش کاری  می کنند تا بازیها جوانمردانه ترباشد. بعد عده ای هم تماشاچی می آید که خیلی از آنها بعد از سالها همدیگر را می بینند و کلی خوش و بش می کنند. عده ای دیگر هم همراه با ورزشکارانشان به همان برگزار کنندگان بد و بیراه می گویند . عده ای هم می آیند تا از بوفه پفک و چیپس و ساندویچ بخرند وعده ای هم که تازه شوهر و عروس شده اند می آیند پز بدهند. بعضی خارج رفته ها هم با کفش اسپرت می آیند و بالهجه می گویند: آمریکا خیلی بد می باشد. روز آخر هم عده ای از مسئولان می آیند سخنرانی می کنند و از خودشان تعریف می کنند و بعد هی می گویند چه جام خوبی بهتر است همیشه از این کارها بکنیم وهمازور باشیم. بعد چون همه خسته هستند تا جایزه شان را می گیرند زودی می روند خانه شان در نتیجه آخر وقت هیچ کس نیست و برگزارکنندگان واسه خودشون رژه می روند .

به مارکار که می رسیم آقا مدیر جام جان باختگان هم سر می رسد. او خیلی آدم بی ادبی می باشد هی لپ مرا می کشد ومی گوید گوگوری چطوری .منهم می گویم گوریل انگوری خودت چطوری . مارکار خیلی خوشگل می باشد.من اینقدر مارکار را دوست می دارم. روبروی ما همش درخت و گل می باشد. دایی کامی هم با من هم نظر می باشد .ولی بابا به او می گوید مارکار از دور فرنگیس و از جلو چنگیز می باشد. دایی منگل می باشد و حرف بابا را نمی فهمد.

با آقا مدیر به سمت سالن بدمینتون می رویم .سالن بدمینتون خیلی خوشگل می باشد. دوتا لوستر گنده آنجا آویزان است. دایی می گوید مطمئن هستین که اینجا سالن بدمینتون است؟ آقا مدیر می گوید اینجا 6ماه سالن عروسی، 5روز سالن بدمینتون، یک هفته سالن اردو، 4روز سالن مسابقه مانتره، ومابقی سال هم اینجا خاک می خورد. دایی کامی خیلی متعجب می باشد که این سالن چقدر کارها می کند. بابا می گوید فکر کنم ورزشکارهای ما از خارجیها هم بهتر هستند چون تو این سالن با این لوسترهای آویزونی که تا وسط زمین آمده خیلی هنر می خواهد تا توپ را رد کرد. آقا مدیر می گوید اصلا هم کار سختی نمی باشد این سالن استاندارد است . من نمی دانم استاندارد چه چیزی می باشد ولی احتمالا همان لوستر است.

به سالن پینگ پنگ می رویم . آقا مدیر می گوید اینجا طی سال فقط سالن نامزدی می باشد البته کم وبیش مراسمهای دیگر هم گرفته می شود. دایی کامی می گوید مارکار چقدر بامزه می باشد.  آقا مدیر، دایی را دعوا می کند و می گوید دفعه آخرت باشد که به سالنهای استاندارد ما می خندی. بعد به کتابخانه میرویم .کتابخانه خیلی خوشگل می باشد. بابایم می گوید واسه کتابخانه خیلی پول خرج شده است. وای چقدر کتاب تن تن و میلو اینجا می باشد. آقا کتابخانه ای از بس مشتری دارد که با خود چند تا مگس آورده و دارد به آنها پرواز یاد می دهد. آقا مدیر می گوید اینجا سالن شطرنج می باشد. دایی کامی می گوید واقعا از مارکار استفاده بهینه می شود .کاشکی همه از ما یاد می گرفتند . به آقا کتابخانه ای می گوید بهتر است از دفعه بعد با خودت چند تا کاموا بیاری و بافتنی کنی . مگس پراندن عاقبت ندارد.

بعد سراغ زمین فوتبال می رویم و بر روی  سکوی تماشاچیان می نشینیم. خیلی سکوها داغ باحال  می باشد. دایی کامی می گوید این فیفا اگر از شماها یاد می گرفت دیگر هیچ تماشاگر نمایی استادیون نمی رفت چون یکبار که روی این سکوهای داغ بشینه می فهمه چه حرارتی در جهنم منتظر اون هست. بابا می گوید بر روی این سکوها خودبخود بی تربیتی فیل درست می شود.  آقا مدیر معلومه خیلی عصبانی می باشد. او می گوید شما فکر کردین این امکانات استاندارد نیست. کافیه کمی در زمین فوتبال راه بروید . د ایی کامی هم که معلوم است یک جائیش تاول زده بلند می شود و همین که پایش را داخل زمین می گذارد می گوید بابا دمتون گرم چه آسفالت خوبی . آدم یاد فیلم شعله می افتد که بٌسٌنتی روی شیشه ها حرکات موزون می کرد.

بعد بابا زمینهای خاکی دورتا دور مارکار را که می بیند می گوید حتما در این زمینهای خاکی مسابقات بزکشی انجام می شود. آقا مدیر دیگر عصبانی می شود و می گوید شما لیاقت اینهمه استاندارد را ندارید بهتر است بروید و در خانه پلی استیشن بازی کنید اگر هم زیادی ناراحتین برین اطریش. من دوستی دارم تا شمارو ساپورت کند. دایی کامی می گوید: آقا مدیر جام جان باختگان راستش را بگو با اینهمه کاربری مارکار نکنه مجوز ساخت پایگاه هسته ای هم گرفتین؟

 با الهام از( دست نوشته های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله



بازدید: 702

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده همکیش, در ۱۳۸۹/۰۴/۳۰ - ۱۳:۱۶:۳۳
دستت درد نکنه با نوشته زیبات دود و خاکی که ملت می خورند رو نگفتی ....
2. نویسنده دوستدار كودك نفه, در ۱۳۸۹/۰۴/۳۰ - ۱۳:۳۱:۱۷
من عشق كودك نفهم مي‌باشم و حرفهاي او برايم جالب مي‌باشد. آقاي مدير لطفاً جواب اين كودك نفهم ما را بدهيد.
3. نویسنده hamkish, در ۱۳۸۹/۰۴/۳۱ - ۱۴:۱۰:۱۲
manzooreton az agha modir kie?omidvaram manzoreton bachehaye kanon nabashan ke ta jae ke mitonan daran say mikonan jam be khobi bargozar beshe.bayad az anjoman zartoshtian porsid ke chera hame zaminhamon inghadr estandarde?!

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات