| پيرسبز |
|
|
| مهرداد قدردان | ||||||||
| ۲۴ خرداد ۱۳۸۷ | ||||||||
پیری که همه سبز است ، سبزی که همه عشق است ، عشقی که همه شور است ، شوری که همه نیک است.پیری که مراداست ، اورا بسیار مرید است. گاه دیدار است ، گاه نیایش دلدار در فضای ماندگار ، چه خوش است این دیدار ، با شوقی و بغضی ، با شوق ، ره سپردن ، با بغض به دیدار رسیدن ، با بغضی که همان شوق است ، بغض و ذوق و شوق در کویری تشنه ، بغضی به یاد ش ، به یاد جان فشانیِ حیات . جان فشانیِ بانوی زندگی (حیات بانو) ، بانویی که جان بر سر باور نهاد ، باوری به پهنایِ تاریخ ، به ژرفایِ دینداری. باورِ اشویش ، نهادِ نیکش، ماندگارش کرده و کعبه آمال ، مرادِ دلدادگانِ اهورایی ، در درازنایِ سده ها. از دور می جویندش ، میانجیِ اهورایی اش دانند و نیازش برند و چون به پیشگاهش درآیند ، نیاز رسیده و نارسیده ، او را خوانند و اهورا را باژ گزارند. آوای جاودانهء دلدادگی ، نجوای دلبر و دلدار در پیر ِهمیشه بیدار نیوشیدنی است . دلبستگیش دانش حضوری طلب کند نه حصولی ، چشم باوریش پایه بر راست باوری دارد و آن بر دانش باوری ، باور به او حاصل ذوق و کشف و شهود است نه برهان و حصول . ژاژخایان وجودش را بر دانش حصولی طلب کنند، بی گمان رهسپار بیراهه اند و ژاژشان به یاوه رسد . بر اهل ذوق دانسته است که باور و دین ره بر منطق نبرد که شاه رهش شوق و دل است. دین با گذر از اندیشه و ماندگاری در دل به خدا رسد و امردادی آدمی را سبب شود جز این ، دین مردنی است و باور ستردنی. گاه دیدار است رهسپار شدن و در جایگهی چنین پاک ، دل را به آب دیده شستن و اندیشه و دل را به مهمانی خدا بردن با میزبانی بانوی زندگی، چه نیکوفرصتی است ، آنان را که این اقبال است غنیمت شمارند و یسنه خوانند و باژ برند مر اهورا را که جهانیان را اندیشه و گفتار وکرداری نکو دهد تا ره بر او برند نه بر جز او ، که بیشینه نیاز امروزجهان مینوی است نه گیتیایی ، شوربختانه وارونهء آن ، در پندارِآدمیان چنک بر گیتی به از دست یازیدن به مینوست. دیدار پذیرفته باد. بازدید: 820
|
||||||||