|
هر دوشنبه، برگی از شاهنامه (3) داستان پادشاهی کیومرث |
|
|
| دکتر فرزانه گشتاسب | ||||||||
| ۲۱ تير ۱۳۸۹ | ||||||||
|
در شاهنامه، نخستین حکمفرمای گیتی، گیومرث نام دارد[1]. سَخُن گوی دهقان چه گوید نُخُست که تاج بزرگی به گیتی که جُست که بود آنکه دیهیم[2] بر سر نهاد ندارد کس آن روزگاران به یاد چُنین گفت کایین ِ تخت و کلاه گیومرث آورد و او بود شاه در سی سال دورۀ پادشاهی گیومرث، مردمان در غارها و حفرۀ کوهها سکنی گزیده و لباسهایی از پوست پلنگ میپوشیدند؛ در واقع دوران شهریاری گیومرث اشاره به دورانی است که شیوۀ لباس پوشیدن و خوراک خوردن مردم دگرگون شد. که خود چون شد او بر جهان کدخدای نُخُستین به کوه اندرون ساخت جای سر تخت و بختش بر آمد ز کوه پلنگینه پوشید خود با گروه اَزو اَنـــدر آمـــد همی پرورش که پوشیدنی نو بُد و نو خورش گیومرث از فرّۀ ایزدی[3] برخوردار بود و به یاری این فرّه، در قلمرو خود آرامش و آسایش برقرار ساخته و هستی در زمان او در صلح و آشتی به سر میبُرد. دد و دام و هر جانور کهش بدید ز گیتــی به نزدیک او آرمید دو تا[4] میشدندی برِ تختِ اوی از آن برشده[5] فرّه و بختِ اوی گیومرث پسری به نام سیامک داشت. پسر بُد مر او را یکی خوبـروی خردمند و همچون پدر نامجوی سیامک بُدش نام و فرخنده[6] بود گیومرث را دل بدو زنده بود شهریاری گیومرث میبالید و میدرخشید، اما در گوشهای، دشمنی از نژاد اهریمنِ بدسگال (بداندیش)، سپاهی گرد کرده و برای ربودن دیهیم شاهی از گیومرث، به اندیشه مشغول بود. سیامکِ بیداردل به یاری ایزد سروش از اندیشه و کردار اهریمنزادگان آگاه شد. دلش به جوش آمد، سپاهی گرد آورد و ... بپوشید تن را به چرم پلنگ که جوشن[7] نبُد خود، نه آیینِ جنگ پذیره شدش[8] دیو را جنگجوی[9] سپه را چو روی اندر آمد به روی سیامک بیامد بَــرَهنـه تنــا برآویخــت با دیــوِ آهَــرمَـنــا بزد چنگ وارونه دیوِ سیاه دو تا انــدرآورد بالای شــاه [10] فگند آن تن شاهزاده به خاک به چنگال کردش کمرگاه چاک بدین ترتیب سیامک، فرزند فرهمند و دلیر گیومرث، در جنگ با دیو سیاه به نام «خزوران دیو» کشته شد. [1]. واژۀ کیومرث در اوستا نیز آمده است. در زبان اوستایی، گَیَه مَرِتَن به معنی «زندۀ میرا» است و کیومرث در نوشتههای پهلوی مانند بندهش، نمونۀ نخستین انسان است. برای آگاهی بیشتر نک. کریستنسن، آرتور. 1377. نمونههای نخستین انسان و نخستین شهریار در تاریخ افسانههای ایران. ترجمۀ ژاله آموزگار و احمد تفضلی. تهران: نشر چشمه. [2]. تاج پادشاهی؛ دیهیم در اصل واژهای است یونانی که وارد زبان فارسی شده است . [3] . فرّه (در زبان اوستایی: xvarǝnah-) ، نیرویی ایزدی است که هر کس آن را به دست آوَرَد، به شکوه و قدرت میرسد و میتواند کارهایی بزرگ و ماندگارانجام دهد. انسان فرهمند اگر به بیراهه رود و راه راست را گم کند، فرّۀ خویش را از دست خواهد داد (نک. داستان جمشید در اوستا و شاهنامه). [4] . «دوتا » یعنی دولا، خمیده. [5] . بالا آمده، طلوع کرده؛ در دو بیت قبل، فرّۀ گیومرث به ماه کامل تشبیه شده و در اینجا صفت «برشده» در وصف همان آمده است. همی تافت زو فرّ شاهنشهی چو ماه دوهفته ز سرو سهی [6] . فرهمند، دارندۀ فرّه یا نیروی ایزدی. [7] . زره [8] . «پذیره شدن» یعنی به استقبال کسی رفتن. [9] . جنگجوی اشاره به سیامک است . [10] . یعنی: دیو سیاه بالا و قامتِ شاه را خم ساخت. بازدید: 962
|
||||||||