|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(71) بدان بی یاد تو هر گز که یک لحظه نمی مانم |
|
|
| امید کاجیان | ||||||||
| ۱۷ تير ۱۳۸۹ | ||||||||
|
من آرامتر ز آرامش به آرام تو آرامم
توای روح وتن وجانم پس آرام باش وآرامم صدایم کن دوباره باز صدایی پر طنین انداز نگاهم کن به لبخندی، مثال لحظه آغاز به آغاز همان روزی که روز آشنایی بود پر از ناز و پر از افسون ،حدیث دلربایی بود نگاه از توگناه ازمن چنین بود قصه آن روز گناه عشق یک آدم ولی پر غم ولی جانسوز به آن روزی که یک رویا تو ومن را بکرد دلبند ولی قسمت نبود شاید که این رویا زما دل کند درآن شبهای مهتابی که خوابیدن چه مشکل بود ستاره بود و یک دنیا سخنهایی که در دل بود هزاران راز دل گفتیم در آن شبهای عشق باهم ولی سودی نداشت آخر جدا گشتیم کنون با غم قبول دارم خطا کردم تمام اشتباه از من تو رفتی حسرتی ماند و عذاب یک گناه از من تو راست گفتی نفهمیدم که بدبین بودم از عشقت به عشق پاک تو افسوس که من کردم بسی غفلت و امروز گویی در خوابم به خوابی که نمی خواهم که این کابوس تنهایی به هرشب گشته در خوابم به خوابی که کنون امروز در این بیداری می بینم به از دست دادن تو من، خداداند چه غمگینم برو خوش باش گل نازم با آن کس که کنون هستی که با شادی تو شادم ،به هر کس که تو دلبستی به آهی که زدل آید به افسوس همان رویا که جز خاطره آهی نیست ازآن چه بوده بین ما نگاهم آتش عشقت ، نگاهت آتش جانم بدان، بی یاد تو هرگز که یک لحظه نمی مانم بازدید: 543
|
||||||||