• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
خوش به حال شاه دوماد .....
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۰۹ تير ۱۳۸۹
Image
امروز بابایم من را به سلمونی برد. سلمونی جای خیلی باحالی میباشد. آقا سلمونی دوست قدیمی بابایم است .بابایم میگویداز بچگی موهایش را به آقا سلمونی میداده تا کوتاه کند . مامانم میگوید موهای بابایت عینهو چهارراه مخبرالدوله پر از چاله وچوله است . آقا سلمونی خیلی پیر میباشد . با اینکه دستش رو ویبره است ولی موهای من را به خوبی کچل میکند . با کمک بابایم آقا سلمونی وسائلش را از روی میز پیدا میکند او هردفعه که پشت گوشهایم را تیغ میزند گوشم خون می آید من نمیدانم چرا .بابایم میگوید آقا سلمونی تمام تلاشش را میکند که من هپاتیت ب بگیرم . من نمیدانم هپاتیت ب چه چیزی میباشد ولی احتمالا همان ویتامین است . دست آقا سلمونی درد نکند به هر صورتی شده من را برای عروسی آماده میکند.

ما امروز عروسی دعوت میباشیم . من عروسی را خیلی دوست میدارم .عروسی جایی است که وقتی به آنجا میروی حسابی جو زده میشوی وهرکسی را که دیدی ماچ میکنی. در عروسی یهو پونصد نفر آدم برای عروس ودوماد آرزوی خوشبختی میکنند. بابایم میگوید عروس و دوماد موجوداتی هستند که قبل از اینکه نامزد کنند برای هم خیلی خالی می بندند. بعد بخاطر همین خالی بندی عشقولانه میشوند بعد از آن نامزد میکنند و هی سینما میروند و آیس پک میخورند بعد ازآن که وقت عروسی میشود تمام پولهای قلک شان را خرج میکنند تا چشم عروس و دومادهای قبلی و بعدی را در بیاورند بعد از عروسی شش ماه گرم فیلم و عکس عروسی میشوند و هی فک و فامیل می آیند و میروند.

بعد از شش ماه تازه یادشان می افتد که باید زندگی کنند بعد از زندگی تازه میفهمند عجب غلطی کردند که عروسی گرفته اند چون دیگر پول ندارند. بعد از آن دوماد سر کار میرود و چون کار بلد نمی باشد پول کمی گیرش میاید بعد چون عروس خانم آشپزی بلد نمی باشد از ساندویچی سر کوچه هی غذا میگیرد. بعد آخر ماه چون پول کم می آورند با صابخونه قایم موشک بازی می کنند. بعد یواش یواش ابروهای عروس خانم گنده میشود چون پول ندارد برود سلمونی. بعد از آن با دوماد دعوا میکند بعد دوماد تازه میفهمد چه غلطی کرده که زن گرفته است بعد از آن تازه میفهمند که تفاهم ندارند تازه شم بعد که میروند دکتر عروس خانوم میفهمد دارد بچه دار میشود بعد از بس خوشحال میشود که دوباره همان فک و فامیل برای دیدن بچه یهویی می آیند خونه آنها.

بعد از اینکه عروس خانم چند بار کهنه بچه اش را میشورد میفهمد که برای رسیدن به بهشت، چقدر باید زحمت بکشد درنتیجه می گوید بهشت نخواستیم و به دوماد میگوید پوشک بخرد بعد که دوماد چند بار پوشک خرید سر عروس داد میزند که تو میخوای بری تو جهنم من چرا باید خرجش را بدهم در نتیجه بچه هی تو خودش بی تربیتی میکند تا تکلیفش معلوم شود. از اون به بعد عروس و دوماد همدیگر را تحمل میکنند تا بچه بزرگ شود و دانشگاه برود و عروس یا دوماد بشود یا قبل از این حرفها باهم قهر میکنند و هرکدام به خونه مامانشون میروند. تازه بعد از سالها باز فیلم وعکس عروسی را می بینند وهی حسرت پولی را که خرج کرده اند میخورند.  تو این مدت تمام کسانی که در روز عروسی برای عروس و دوماد آرزوی خوشبختی کرده اند کاری ندارند بکنند در نتیجه پشت سر عروس و دوماد حرف میزنند تا بیشتر احساس خوشختی کنند. آخیش نفسم گرفت چقدر عروس و دوماد زندگی نفس گیری دارند.

امشب قرار است عروسی برویم. عروسی مثل فیلم هندی میباشد فقط هنرپیشه های نقش اول آن عوض میشود. عروسی تنها میهمانی میباشد که درآنجا آش و سیروگ نمیدهند و من خیلی خوشحال میباشم چون از بس آش خورده ام وقتی غذای دیگری میخورم معده ام تعجب میکند.

در عروسی هر کسی هر جوری دوست دارد حرکات موزون میکند چون خیلی خر تو خر میباشد و کسی به کسی نگاه نمیکند. عروس و دوماد از بس جو زده میباشند، فقط باهم حرکات موزون میکنند. در عروسی تمام عروس و دومادهای قبلی برای اینکه نشان بدهند چه کار خوبی کرده اند با هم تانگو میرقصند. بابایم میگوید عروسی بد آموزی دارد بخاطر اینکه عروس وقتی به سلمونی میرود و چند تا خانوم 5 ساعتی رو کله اش ور میروند تازه میفهمد که میشود به زورخوشگل شد در نتیجه بعد از عروسی هر روز 5 ساعت جلوی آینه با خودش کلنجار می رود که شاید باز خوشگل شود.

وقتی کیک عروسی بریده میشود همه عروس و دوماد را تشویق میکنند که همدیگر را ماچ کنند. عروسی عجب جای عجیبی میباشد عروس و دوماد همدیگر را ماچ میکنند ولی بقیه حال میکنند. بعد از عروسی همه سوار ماشین میشوند و هی بوق میزنند تا عروس و دوماد به خونه شان برسند. روز بعد از عروسی پاتختی میباشد. پاتختی هم مثل عروسی بامزه میباشد. همه واسه اینکه پز بدهند که چقدر پول دارند هی به عروس و دوماد کادو و طلا میدهند. بعضیها هم پول غذای دیشب را در پاکت میگذارند و نقدی حساب میکنند.  من نمیدانم این چه کاری میباشد یک شب عروس و دوماد پول خرج میکنند روز بعد دوباره پس میگیرند بابایم میگوید عروس و دوماد برای اینکه زندگی شیرینی داشته باشند باید عروسی بگیرند. بدون عروسی که نمیشود زندگی کرد تازه شم اگر عروسی گرفته نشود چه کسی میخواهد جواب حرف مردم را بدهد ولی بابایم دروغ میگوید چون وقتی عروسی هم گرفته میشود باز همان مردم حرف میزنند.

با  الهام از( دست نوشته  های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله
 


بازدید: 709

  یادداشت ها (1)
1. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۰۴/۱۰ - ۲۲:۴۹:۱۴
با بهترين درودها، 
اين را بدان كه چه عروسي بگيري ميگويند فلان شده چقدر خرج كرده و... اگر نگيري ميگويند فلان شده همه عروسيها رفت و خورد ولي ... پس ...

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات