• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


گفتگو با شاعر زرتشتي
چاپ ارسال به دوست
منوچهر باستاني   
۰۷ تير ۱۳۸۹
هر پنج شنبه در قسمت ادبی بخشی داریم با عنوان " سروده ای از یک شاعر زرتشتی" بخشی که همکیشان علاقمند به شعر وشاعری مطالب خود را برای ما ارسال می کنند که معمولا با استقبال بازدید کنندگان نیز روبرو می شود . اشعاری که در سبک های مختلف بوده و این دوستان با توجه به قابلیت های خود موضوع هایی را برای نوشتن انتخاب می کنند. دوستانی که احتمالا رشته اصلی آنها ادبیات نیست ولی سعی دارند تا در نوشته های خودشان اصول ادبی را رعایت کنند وهمه میدانیم که یکی از سخت‌ترین رشته های ادبی نوشتن شعر است وازاین بابت تلاش این دوستان نیز قابل تقدیر است. بهمین علت سراغ یکی از عزیزانی که کمابیش در این بخش فعال هستند رفته ایم و با او به گفتگو نشسته ایم . مردی که با وجود تمام بیماری ها وکسالت های جسمی ولی با روحی سرشار از انرژی تقریبا هر پنج شنبه برای ما نوشته‌ای ارسال می کند. اشعاری که فاکتورهای ادبی را دارا بوده و سرشار از پند واندرز برای خوانندگان می ‌باشد . در یک روز گرم تابستانی میهمان این همکیش عزیز وهمسر گرامیشان بودیم  :

لطفا خودتان را معرفی بفرمائید.

درابتدای صحبتم میخواستم از شما دست اندرکاران و جوانان نوپا که دین زرتشتی را از نو بازسازی می کنید تشکر کنم.
من اردشیر کیخسرو ماندگاری تفتی راحت آبادی، متولد اول خردادماه سال 1307، در محله راحت آباد تفت یزد هستم.

گفتگو با شاعر زرتشتي

کمی در مورد زندگی وسوابق تحصیلی خودتان  توضیح می دهید.

در دبیرستان شاهپور تفت یزد  تا کلاس هشتم درس خوانده ام. پدرم در تفت دهموبد بود، دوسال به مریضی سرطان یا سولنج مبتلا بود و بعد خدابیامرز شد. پس از آن دیگر نتوانستم به دبیرستان بروم. مادرم هم سل گرفته بود در نتیجه زحمت کشاورزی به دوش من و برادر کوچکترم افتاد. مادرم بعد از 11ماه فوت کرد. از 16 سالگی به تهران آمدم  ودر کنار دایی خودم، در ساندویچ فروشی واقع در چهارراه ولیعصر مشغول بکار شدم. در 23 سالگی با گلرخ ظهرابیان دختر دائیم ازدواج کردم.

از آن زمان به شاعری علاقه مند بودم ولی گرفتاری کاری اجازه نمی داد که به صورت جدی به آن فکر کنم. من هم یکی از سخت ترین زندگی ها را گذراندم و هم بهترین زندگی را داشته ام. یکی از آن سختی ها وخاطرات آن روزها این بود که زمانی مادرم  بیست تومان پول برای خرج دوا ودرمان پدرم از کسی قرض کرده بود. بعد از فوت او من با یک الاغ مشغول خشت‌کشی شدم یعنی خشت خام را در گاری می‌گذاشتم. کرایه خر 3 ریال و دستمزد من 2 ریال بود. 40روز تابستان کار کردم تا بتوانم بدهی را بدهم .

بعداز ازدواج دوسال در دبستان راحت آباد تفت معلم بودم. بعد مجددا  به تهران آمدم و چند سالی راننده تاکسی بودم، بعد در شرکت واحد در قسمت موتور پول مشغول بکار شدم تا اینکه  بازنشست شدم. بعد از آن دوباره رفتم سراغ شاعری :

         خوشم در زندگانی همسری جانانه دارم                             چو شمع روشنم، تا بر سر این  پروانه دارم

         سه فرزند برومند و یکی دارم عروس                               دودامـاد شــریــف و لایــق ومـردانـه دارم

         بـه عمـری کـار کــردم درایام جـوانـی                              خـدارو شکر از خـود خـانه وکاشـانـه دارم

         سفـرهـایـی نمـودم دراین ملـک دنیـا                                چـه خـاطـرها کـه همچـون افسـانه دارم

 
به خاطر دارید اولین شعر را چه زمانی گفتید ؟

در سن 19 سالگی در همان دورانی که در ساندویچ فروشی مشغول کار بودم، بر روی یک چهارپایه نشسته بودم که خانمی حامله بهمراه همسرش داشتند از آنجا می گذشتند، خواستند که استراحتی کنند، برروی چهار پایه نشستند، همانجا به او گفتم :

                  ای که باشی خسته از رفتن به راه                   جفت داری همچوسرو ودرشکم داری توماه

وبعد از وضع حمل این خانم وقتی فهمیدم که اسم فرزند او فریده است شعر زیر را گفتم :

                      خداوندی که گل را آفریده                                 به زیباتر از این گل کس ندیده

                       چوخواهی نام این دختر بدانی                           بـود نـام گـرامیش فـریـده

این اولین شعری بوده که گفتم.


درچه زمینه هایی شعر گفته اید ؟

در همه زمینه ها نوشته ام. اشعار عاشقانه، آموزنده، ملی، مذهبی، ......

                               شب چله گویند یلدا  بود                       که امشب بلنداست وسرما بود

                               چنین جشن نیکو زایران بود                    به هرشهر واستان، همه جا بود

                               نشسته به هم با همه دوستان                 چلو مرغ وماهی، حلوا بود

                               سخنهای شیرین وآواز ساز                     خوش وخرم وشاد، دلها بود
 
                               دگر چله آن چله پیش نیست                   که بر دور کرسی نوه ها بود

                                خوراک جوانان نباشد حلیم                   فلافل بود یا که پیتزا بود

                               اگر عاشقی زار وتنها بود                   همه شب برایش چو یلدا بود

                               الهی که فردا نباشد چنین                    که هر فرد در خانه تنها بود


تا بحال چند قطعه شعر گفته اید؟

من 110 قطعه شعر نوشته ام که 30 قطعه آن برای دولتمردان دین زرتشتی بوده است. هرانسانی فرزند خودش را دوست دارد. نوشته های من همانند فرزندان من هستند که تک تک آنها را دوست دارم. که تعدادی از آنها را یکی از دوستان لطف کردند بصورت صحافی شده جمع آوری کردند.

                 به خانه نشسته، دلم بود تنگ                         دوچشمم به در بود وگوشم به زنگ

                  یکی دوست آمد به دیدار من                       فروزان نمود آن دل زار من

                   بگفتم که تا جان بود درتنم                          که تا توانم با دوست حرفی زنم          

                 که تا زنده هستم بیا پیش من                         اگر دوست باشی اگر خویش من

                  هرآنکس که در زنده یادم کند                       سرافراز و خندان و شادم کند

                چوآیی به قبرم بگویی درود                         پس از مرگ من مرده داری چه سود         


گفتگو با شاعر زرتشتي 


دراشعار شما بخوبی تمام اصول ادبی از جمله وزن و قافیه رعایت شده است، آیا تحصیلات و یا آموزش هایی در این رابطه داشته اید؟

تحصیلاتی در این زمینه ندارم، فقط مطالعه زیاد داشته‌ام.کتاب های تاریخ، اطلاعات عمومی، ادبیات و شعر زیاد خوانده ام. از پس این همه مطالعه توانستم قوانین شعر را یاد بگیرم.


آیا اقدامی برای چاپ اشعارتان داشته اید؟

برای چاپ اقدام کرده ایم؛ دوسال پیش گفتند که هر کتابی 3000تومان هزینه خواهد داشت، ولی متاسفانه هرکسی یک توقعی از ما دارد. یک قطعه از اشعار خودم را برروی کاغذ گلاسه با خط خوش در2000نسخه چاپ کردم، هرکسی یکی به عنوان کادوگرفت.گفتیم که اگر کتاب هم بخواهیم چاپ کنیم با هزینه سنگین آن فقط هزینه خواهیم کرد و درآمدی نخواهیم داشت، در نتیجه چاپ آن متوقف شد. البته گرفتن مجوز برای کتاب هم یکی از مشکلات است. من آماده ام تا نوشته های خودم را به تمام همکیشان تقدیم کنم تا بتوانند از آن استفاده کنند ولی چاپ آن به شخصه برای من امکان پذیر نیست.

کتاب کدام شاعر را بیشتر مطالعه می کنید؟

اول شاهنامه بعد حافظ وسعدی ومولانا ولی شعرهای سبک شعر نو را اصلا نخوانده ام .


اشعار شما درکجا منتشر ویا خوانده شده است؟

در گهنبارهای خانه نرگس و در جشن اشتاد روز خانه سالمندان و در سایت های برساد و امرداد. یکی از اشعاری که در رابطه با زرتشت اسپنتمان بوده را امید فرهنگ با موسیقی اجرا کرده است.

                                  بنام خداوند ایران زمین                به زرتشت بادا هزاران آفرین

                                  درودم به زرتشت اسپنتمان           که نامش بزرگ است وروشن روان

                              به خرداد روز مه فروردین            پر از گل شود خاک این سرزمین

                                  تورا جشن نوروز پیروز باد            همه روز تو جشن نوروز باد


اگر برگردیم به 19 سالگی و بدانید که استعداد خوبی در این زمینه دارید آیا شاعری را بعنوان رشته اصلی انتخاب می کردید؟

واقعیت این است که شاعری را نمی‌توان بعنوان یک شغل انتخاب کرد و با توجه به سختی هایی که در زندگی داشتم، متاسفانه باز هم نمی توانستم  به این رشته بعنوان یک شغل نگاه کنم.

تابحال شده موضوعی را برای شعر گفتن انتخاب کنید، ولی بعد از شروع متوجه شده باشید که نمی توانید آنرا تمام کنید؟

شعر نوشتن کار بسیار سختی است، اگر کلمه ای جابجا شود تمام وزن شعر و مفهوم آن از بین میرود. برای نوشتن خیلی باید حوصله داشت و وقت کافی گذاشت و خوشبختانه تاکنون من هر موضوعی را که انتخاب کرده ام به پایان رسانده ام. بیشتر موضوعات را از کتاب های قدیمی الهام گرفته و به صورت نظم درآورده ام. خصوصا اشعاری که پند و اندرز در خود داشته اند.


اگر بخواهیم شاعر شویم چکار باید کنیم؟

اگر طبع شعر نداشته باشید سی سال هم تلاش کنید نمی توانید شاعر موفقی باشید، برای نوشتن باید مطالعه زیاد داشته باشید.

 
تابحال شده شعری بنویسید و خوانندگان نسبت به موضوع آن انتقاد کنند؟

به صورت کلی خیر، ولی چند بار در یکی از موضوعاتی که به پیری اشاره کرده بودم  خواسته بودند که اشعار شاد و پرانرژی بنویسم.

 
آیا فرزندان شما هم شعر می‌گویند؟

خیر، دوست ندارند، ولی فرزندانم بیشتر نوشته های من را از طریق اینترنت می خوانند و موضوعات را دنبال می کنند.

 
برای جوانان ما بگوئید در این 59 سالی که با همسرتان زندگی می کنید، عشق، امید و زندگی را چگونه تعریف کرده اید؟

ما همدیگر را دوست داشتیم، من پرکار و سخت جان و همسرم صبور و زحمتکش. در همه جای زندگی درکنار هم و برای هم بودیم. خیلی سختی ‌ها و خوشی ‌های زندگی را دیده ایم. اگر برگردیم به 60سال قبل باز هم با جان و دل همین زندگی را ادامه خواهیم داد. باید زندگی را راحت دید و خوش ‌بین و شکرگزار بود. تمام جوانی را به کار مشغول بودم و جمعه و تعطیلی نداشتم. همسرم در کنار بچه‌ها بود و به بهترین شکل توانستیم آنها را پرورش دهیم و خدا را شکر که آنها هم زندگی خوب وآبرومندی دارند.

گفتگو با شاعر زرتشتي

  چقدر از زندگی موفق خود در این شصت سال را شانس می دانید و درکل آیا به شانس هم اعتقاد دارید؟

نیمی از زندگی را شانس باید دانست، ولی نیمی از آن تلاش وصبوری تک تک ما بوده است. فقط شانس لازمه یک زندگی خوب نیست. من تابحال 15عمل جراحی داشته ام و 3 بار هم سکته قلبی کرده ام، ولی خدا رو شکر کماکان مغزم خوب کار می‌کند و می توانم شعر بگویم. من باید سی سال قبل می ‌مردم، ولی با همین روحیه توانستم زنده بمانم. شاید شانس داشتم ولی این سختی زندگی با تلاش و روحیه و صبوری من و همسرم به یک زندگی خوب تبدیل شده است.


آیا کسی هم موضوعی برای نوشتن شعر به شما پیشنهاد داده است؟

بله، آخرین سفارش برای کوه دماوند بود که قرار بود در آنجا گهنبار خوانده شود، ولی متاسفانه بعلت مریضی وکسالت شدید نتوانستم چیزی بنویسم. پسرم هم برای موبدی در آمریکا بنام دکترشهریار بانکی شعری سفارش داده و قرار شده در مراسم تقدیر از ایشان در اورنج کانتی خوانده شود.

  برای همکیشان چه صحبتی دارید؟

دوست دارم همکیشان خوش بین بوده و منفی باف نباشند و غیبت همدیگر را نکنند. به خدا ایمان داشته باشند . من درآخرین عملی که برای قلب داشتم دکتر می‌گفت که با این سن و سال و شرایط امکان ندارد از زیر عمل زنده بیرون بیایم، من‌ هم از بس درد کشیده بودم دوست داشتم بمیرم، ولی با اعتقاد به خدا و دعاهای خیر همسرم و دوستان  12 سال است که از آن عمل جراحی گذشته و من هنوز زنده‌ام. شاید شرایط جسمی من زیاد خوب نباشد ولی کماکان با امید و عشق در کنار همسرم زندگی خوبی دارم.
بازدید: 934

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده گودرز, در ۱۳۸۹/۰۴/۰۸ - ۲۳:۴۱:۵۵
به نام اهورامزدا 
با درود به جناب آقای باستانی و گردانندگان سایت برساد.بسیار خوشحال شدم که با دوست گرامی جناب آقای ماندگاریان صحبت کرده بودید . امیدوارم سالیانی دراز از سروده های زیبایشان بهره ببریم .تنشان درست ،دلشان شاد در کنار خانواده و عاقبت بخیر باشند. مردی بسیار زحمت کش ،دیندار ،توانا و صبور. گودرز ماوندی
2. نویسنده فرشيد, در ۱۳۸۹/۰۴/۰۹ - ۰۱:۰۲:۲۶
با بهترين درودها ،برايتان بهترين ها كه يكي از انها سلامتي است را ارزو دارم> از نگين هم بخاطر عكس پر معنايش (اخري)سپاسگزارم
3. نویسنده شهرام اخترخاوری, در ۱۳۸۹/۰۴/۰۹ - ۱۰:۰۰:۰۴
آقای ماندگاری شما موجب افتخار ما هستید. 
شعرهاتون بسیار خوب و از نظر اصول شعری بدون ایراد هستند. امیدوارم همیشه زنده و سلامت باشید.

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات