• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
پلی استیشن دوست خوبی میباشد
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۰۲ تير ۱۳۸۹
Image
بچه بگیر بشین . چقدر وول میخوری. این حرفهای زشت چیه میزنی.  تو دیگه خرس گنده شدی .چقدر بهت بگیم این کارها رو نکن. چقدر حرف میزنی .اصلا خودت میفهمی چی میگی.اه چقدر سوال میکنی . مخ مارو خوردی . اینقدر به همه چیزگیر نده . آخه تو خونه جای توپ بازیه . اینقدر بدو بدو نکن .بابا همسایه ها میان بالا یه چیزی میگن . سر ظهر همه خوابند اینقدر مزاحم استراحت همسایه ها نشو. بچه دیگه اعصابمو خورد کردی یا بگیر آروم بشین یا با تیپا از خونه میندازمت بیرون .
 


یکی من رو از دست این دونفر نجات بدهد. همش مامان وبابا سرمن غر میزنند.آخه من هنوز کوچولو میباشم . روح من لطیف میباشد. اگه به بچه ها حرف زور بزنند بچه میرود سیگار بی تربیتی میکشد. من نمیدانم سیگار بی تربیتی چه چیزی میباشد .تو تیلیویزیون به آن می گویند شیشه . ولی شیشه همان چیزی میباشد که من یکبار با کله رفته ام توش . اصلا معلوم نیست این آدمها توی تیلیویزیون شیشه دیده اند یا نه . مامان وبابا همیشه میگویند که من بچه شیطونی می باشم  واعصاب همه رو خورد کرده ام . میگن از نسیم یاد بگیرم که چقدر آروم بازی میکند. به من چه نسیم  منگل میباشد وفقط با عروسک خاله بازی می کند.خوب من دوست میدارم از دیوار راستکی بالا بروم .دلم میخواهد با انگشت دماغم رو روی مبل بمالم .دلم میخواهد انگشتم را توی پریز کنم وبرق را بگیرم  . اصلا دلم میخواهد کله ام رو توی ماشین لباسشوئی کنم وبا اون بچرخم . دوست میدارم دستم رو توی ماشین چرخ گوشت کنم  تا ببینم آقا گوسفنده چه جوری شکل گوشت چرخ کرده میشود.یکبارهم که بابا گفت برم تو کوچه بازی کنم هنوز نرسیده بودم وسط کوچه  که مامان آمد من را از زیر لاستیک ماشین کشید بیرون .این آقا راننده ها اصلا متوجه من که بچه کوچولویی میباشم نیستند.  

آنقدر من بچه حرف گوش نکنی میباشم که بابایم رفته برایم یک اسباب بازی بنام پلی استیشن خریده است . او میگوید با این اسباب بازی هم سر تو گرم میشود وهم اعصاب ما آروم. اسباب بازی پلی استیشن خیلی خوشگل میباشد .من کلی ذوق زده میباشم که اسباب بازی جدید میدارم . بابا دستگاه را به تیلیویزیون وصل میکند خوش بحالم که مجبور نمی باشم هر روز کارتون تام وجری را از تیلیویزیون ببینم . هر روز این تام دنبال جری میکند ولی از بس خنگول میباشد هنوز نتوانسته آنرا بگیرد . پلی استیشن اسباب بازی باحالی میباشد. بابایم در آن فیفا 2010 گذاشته است . بابایم یک دسته به من میدهد یک دسته را هم خودش برمیدارد. او تیم فوتبال رئال مادرید را انتخاب میکند وزورکی تیم شموشک نوشهر را به من میدهد . بابایم می گوید سه سوته سوسک میشوم  . او با اینکه تو کل زندگی ورزشی اش ده متر ندویده نمیدانم چه جوری اینقدر خوب بازی میکند. این رولاندو عجب بازیکن خوبی می باشد. کاشکی پول داشتم و میتوانستم اورا به شموشک بیاورم . هنوز پنج دقیقه نگذشته که بابایم پنج گل میزند ولی هنوز توپ به پای بازیکنان من نخورده است .

بابا میرود آب میخورد ولی من هنوز دارم گل میخورم . این پلی استیشن  با بابایم دست به یکی کرده است . من پلی استیشن دوست نمیدارم . همه دارند به من گل میزنند . من دارم گریه میکنم مامان از راه میرسد و تا وضعیت را می بیند به بابایم میگوید که خیلی نامرد میباشی به بچه خودت هم رحم نمیکنی. تازه میفهمم که پلی استیشن خودش دارد من را سوراخ سوراخ میکند وبابایم کاره ای نمی باشد. بابا تا می بیند که ضایع شده  بازی نینجا را میگذارد . نینجا عجب بازی باحالی میباشد . من روی صورتم یک پارچه سیاه بسته ام وبا شمشیر دارم آدم بدها رو میکشم . آدم بدها هم میخواهند من را بکشند ولی من خیلی زور میدارم وهمه را لت وپار میکنم . همین طور که مشغول بازی میباشم بابایم میگوید بچه پاشو برو بخواب ساعت 11 شب میباشد. مامانم میگوید بچه بد جوری جو زده میباشد از بس آدم کشته چشمانش قرمز میباشد .بابایم می گوید خون جلوی چشمانش رو گرفته است .من توی رختخواب هم هنوز دارم با شمشیر آدم میکشم خیلی هیجان میدارم امیدوارم شب کسی تو خواب من نباشد وگرنه با شمشیرم کله اش رو میکنم  .

صبح که از خواب بیدار میشوم می بینم  بابایم دارد تنهایی پلی استیشن بازی میکند. بابای بامزه ای می دارم برای من اسباب بازی میخرد خودش سرگرم آن میشود . او میگوید که بشینم بااو فیفا 2010بازی کنم .منهم چون فهمیدم بابایم جرزن میباشد خودم یک تیم  انتخاب میکنم . دیدار رفت بابایم خیلی جرزنی کرد ولی تو این بازی من اورا لوله میکنم . 5تا گل بهش میزنم . او خیلی ضایع شده میباشد .من چشمانم را می بندم تا بابایم احساس سوسک بودن نکند.

چند روز است که من خیلی پسر خوبی میباشم .از صبح تا شب دیگر سروصدایی نمیکنم . اصلا توی خونه بالا وپائین نمی پرم .فقط دارم با پلی استیشن بازی میکنم .بابا ومامان دیگر سرمن غر نمیزنند . بابا به من قول داده چند تا بازی جدید هم برایم بخرد.پلی استیشن دوست خوبی میباشد   همسایه ها از دست من راحت شده اند و تا لنگ ظهر میخوابند . دست آقایی که پلی استیشن رو بدنیا آورده درد نکنه . کاشکی همه بچه های کوچه مون پلی استیشن داشته باشند اونوقت همه راحت میخوابند.

با الهام از( دست نوشته های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله 
بازدید: 661

  یادداشت ها (2)
1. نویسنده یک همدل, در ۱۳۸۹/۰۴/۰۲ - ۲۱:۰۸:۴۳
من کاملا با این کودک عزیز موافقم. واقعا برای رعایت حال همسایه ها باید همه ی بچه دارها همین کار را بکنند. حالا به دیگران چه مربوط که چشم بچه ی شما چند نمره ضعیف میشه یا دیگر استعدادهایش کور میشه . همسایگان محترم در آرامش باشندو تا لنگه ی ظهر بخوابند و حالشو ببرند حالا اون طفل معصوم هر بلائی سرش میاد بیاد. واقعیت اینه که حتی به خاطر مشغله های کاری و فکری, خود پدر ومادرها هم ترجیح میدهند بچه هایشان ساکت و آرام ساعتها با اینجور چیزها سرگرم بشوند.. حال پیش بینی کنید آینده ی فرزندان پلی استیشنی یا کامپیوتری را.
2. نویسنده ye doost dar ghorbat, در ۱۳۸۹/۰۴/۰۳ - ۱۰:۱۱:۲۱
koodak delband, in dafe che hachighat talkhi gofti, nakhandidam .....

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات