• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


طنز
من دریا دوست میدارم
چاپ ارسال به دوست
کودک نفهم   
۲۶ خرداد ۱۳۸۹
Image
صبح که از خوب بیدار شدم مامان وبابا ونسیم داشتند ساکهاشونو می بستند . من خیلی تعجب آور شدم .آخه مامان وبابا دیشب باز ، با داد وهوار حرفهای عشقولانه بهم میزدند بعد من گفتم حتما باز هم مامان  قهر میکند ولی وقتی صبح دیدم که همگی دارند ساکهایشان را می بندند فکر کردم که شاید دیشب آنها داشتند بامن دعوا می کردند که امروز همگی باهم ساکهایشان را می بندند.همین طور که داشتم آب دماغم رو که نزدیک دهنم شده بود لیس میزدم مامان گفت که برم حاضر بشم چون میخواهیم بریم دریا .

آخ جون ، آخ جون ، ما داریم میریم دریا. بابایم میگوید دریا یک جایی می باشد که کلی آب دارد .اونجا دیگه لازم نمی باشد که شیر آب را ببندیم . هرچقدر میخواهیم میتوانیم آب بازی کنیم . دریا بطری نوشابه نیز دارا می باشد که میتوان توی آن آب جمع کرد وریخت دوباره تو دریا .تازه شم بابایم می گوید اینقدر دریا آب میدارد که هرچقدر هم یواشکی در آن بی تربیتی کنیم کسی متوجه نمی شود.خوش بحالمون ما داریم میریم دریا .

بعد از اینکه همه ساکها رو در ماشین پی کی گذاشتیم چون دیگر ماشین جا برای نشستن نداشت مامان ونسیم سوار ماشین دایی کامی شدند.خوب شد مامان به دایی کامی گفت که ماشین ما جا نمی دارد وگرنه دایی کامی چون چتر باز خوبی میباشد به عقلش نمیرسید که ماشین بیاورد. بابایم من را خیلی دوست میدارد چون به من می گوید که سوار پی کی شوم وتا دریا به او کمک کنم من خیلی خوشحال میباشم که بابایم به من احتیاج میدارد.بابا هنوز ماشین را توی دنده نزده که دایی گم میشود . بابا میگوید وایسا  یک روزی یک حالی از این دایی کامی میگیرم . مامان همیشه می گوید بابا دچار توهمات کاذب میباشد.

جاده ای که ما داریم میرویم خیلی بامزه می باشد.آخه یکهویی شب میشود وتا میایم بخوابم دوباره صبح میشود بازدوباره شب میشود تا من به بابا میگویم شب بخیر دوباره صبح میشود. توی راه من چون خیلی خسته میباشم میخوابم  .

برای ناهار ما رفتیم لب روخدونه. روخدونه جایی میباشد که آب توی آن معلوم نمی باشد کدوم گوری میرود. به بابایم میگویم آب روخدونه کجا میرود او میگوید توی دریا میرود .بعد از او می پرسم از کجا میاید میگوید از توی برف کوهها. بعد ازاو می پرسم  که اگه روخدونه از کوه میاید و به دریا میرود پس ماهیهای توی روخدونه ازکجا می آیند ؟ حتما توی برف کوه ، ماهی میباشد که روخدونه اونها رو به دریا میبرد بعد بابایم میگوید به تو ربطی ندارد. بابایم امروز اخلاقش عوض شده میباشد . اون همیشه بعد از سوال دوم به من می گوید که به تو ربطی ندارد ولی امروز بعد از سوال سوم این حرف رو زد. فکرکنم اوهم ذوق زده میباشد که دریا میرود

بعد از ناهارراه افتادیم وبه یک جایی رسیدیم که کوهها سبز می شدند بابایم میگویداینجا جنگل میباشد . یک کمی که رفتیم از توی جنگل یک آقایی که داشت شلوارش رو بالا میکشید اومد بیرون.  به بابایم گفتم او چه کسی میباشد .باباگفت : تارزان . آخی حتما آقای تارزان عروسی دعوت میباشد چون لباس آقا تارزان توی تیلیویزیون فقط دوتا برگ جلو وعقبش میباشد ولی اینجا باکت وشلوار بود . خوش بحال او چه جای خوشگلی زندگی میکند . .کاشکی مامان منهم مثل آقا تارزان ، یک گوریل بود.

من خیلی خوشحال میباشم چون میدانم وقتی جنگل پیداشود دریا هم پیدا میشود.من تا حالا دریا نرفته ام . آخرین جایی که توانسته ام با مایو شنا کنم جوب سرکوچه مان بوده است. برای همین دوست میدارم خیلی زود به دریا برسم . هوا ابری میباشد ویواش یواش از آسمون بارون میریزد. پی کی ماشین خوبی میباشد .از همه جای آن بارون رو سرمان میریزد . بابایم می گویداین ماشین احساس پیاده روی را به آدم منتقل میکنداگر پیاده میرفتیم کمتر خیس میشدیم .بیچاره آقا تارزان که باید تو این هوا عروسی برود.  

همین طور که داشتم بارون رو نگاه میکردم یکدفعه بابایم من رو از خواب بیدار کرد . جلوی ماشین ما یک آقا وانتی حرکت میکردکه ماشین ما با یک طناب به ماشین او بسته شده بود .بابایم دیگر دنده عوض نمیکرد.او میگوید ماشین ما اتومات شده است .ماشین اتومات خوب میباشد ولی سرعتش کم است . من نمیدانم چرا یکهو همه کوه وجنگل وروخدونه تموم شد . شاید به دریا رسیدیم .دریا چقدر شبیه کوچه ما میباشد . آخی اینهم که شبیه خونه ما میباشد. هنوز مامان اینا نرسیده اند. من هرجا نگاه میکنم دریایی نیست . بابایم میگوید خنگول ماشین خراب شده ما برگشتیم خونه .من ناراحت میباشم. بابایم میگوید ناراحت نباش بجاش عصری میریم استخر. من نمیدانم استخر کجا میباشد ولی خداکند اینقدر آب داشته باشد که بشود در آن کار بی تربیتی کرد. من هنوز نفهمیدم دم خونه ما چش است که دریا را نزدیک آن نمی سازند.

با الهام از( دست نوشته های یک کودک فهیم ) نوشته امیرمهدی ژوله
  


بازدید: 691

  یادداشت ها (9)
1. نویسنده منتقد, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۶ - ۱۳:۴۳:۱۷
فکر میکنم برای قسمت طنز بتوان متنهای جالبتری پیدا کرد . این قسمت در حال حاضر در شان این سایت نیست و بیشتر تبلیغ حجو گویی و بی ادبی است. با سپاس
2. نویسنده خواننده طنز, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۷ - ۰۸:۱۲:۵۴
كاشكي اي دوست منتقدمون چند موضوع را براي نوشتن طنز نيز بيان مي كردند.اگر فقط يك بار سعي كنند موضوعي را انتخاب كنند تا بتوانند در مورد آن نيز طنز بنويسند،مي بينند كه چقدر كار دشواري است.اين دوست عزيز طنز نويس ما شايد 2روز وقت گذاشتند و اين متن را آماده كردند و مادر عرض 1دقيقه مي خوانيم و بعد مي گوييم ....... 
چون يك بارخود من سعي كردم همچين كاري را انجام بدهم و نتوانستم،براي همين به راحتي انتقاد نمي كنم.با تشكر
3. نویسنده نویسنده کودک نفه, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۷ - ۲۱:۲۱:۰۸
دوست عزیز منتقد ضمن تشکر از توجه شما توضیح چند نکته در رابطه با کودک نفهم ضروری است . مطمئنا کسی که به طنز روی می آورد مطالبی را در نظر دارد که شاید نمیتوان این مطالب را بصورت جدی بیان کرد بخاطر همین سعی میشود که با شوخی وطنز مطالب عنوان شود . بعنوان مثال شما حتما در کنار خود پدریا مادر ویا فرزندی را می بینید که در صحبتهای خود کلماتی خیلی بدتر از کلمات کودک نفهم عنوان میکنند یعنی این مشکلی است که در این زمانه دارد اتفاق می افتد گفتن این مطلب بصورت جدی بازخور مناسبی ندارد ولی در زبان طنز وبا بیان ان اززبان یک کودک ، هم میتوان برداشت کودکان را از این اتفاقات بیان کرد وهم اینکه زشتی آنرا نمود بیشتری داد . این مطالب بصورت جدی شاید بارها بررسی شده است . پس این کلمات بی ادبی ویا هجو نیست .مطمئنا نویسنده در نظر نداشته با نوشتن کلمات توهین امیز باعث خنده دوستان شود . این اتفاق واقعیتی است که دارد می افتد و ما همگی چشمهای خود را برآن بسته ایم . 
در ضمن موضوعات کودک نفهم هم مسائلی است که کمتر کسی شاید به ان نگاه دارد . در مطلب ،من دریا را دوست میدارم ،آیا تابحال برای شما اتفاق افتاده است که بخاطر اینکه فقر مالی داشته ایدنتواسته اید به سفر کنار دریا بروید.این اتفاق در کودکی برای من افتاده است وشاید برای خیلیها واین حسرت کنار دریا نرفتن بخاطر فقر مالی در ذهن خیلیها مانده است ولی آیا امروز که من به شرایط خوبی رسیده ام به این دوستان فکر میکنم . 
 
درجریان باشید اگر نیت از نوشتن کودک نفهم فقط خنداندن بود با خیلی کلمات بدتر واتفاقات غیرواقعی میتوانستیم لبخند را برروی لبها بیاوریم ولی با کمی تعمق شاید میتوانستیداز تفکرات نویسنده برای نوشتن این متن اطلاع پیدا کنید .مطمئنا قصد هجو گویی وبی ادبی نبوده است. بازهم از انتقاد شما سپاسگزاریم
4. نویسنده ye doost dar ghorbat, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۷ - ۲۳:۴۲:۱۷
Kheili jaleb nevesti, mesle hamishe koli khandidam, dastet dard nakone.
5. نویسنده حقيقت بين, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۸ - ۱۱:۲۲:۲۰
آقا يا خانم منتقد بهتر نيست ما بجاي پاك كردن صورت مسئله به فكر حل صحيح آن باشيم؟! ما بايد از كودك نفهم سپاسگزاري كنيم كه مسائل جامعه را با طنز به ما مي فهماند ( اي كاش براي اين مسائل تا زود است كاري كنيم )؛ بنظرم در اين متن، بسيار زيبا مسئله فقر مطرح شده است. علاوه بر اينكه امروز اكثر مادرها و پدرها با فرزندانشان اين گونه حرف مي زنند!!!، چه خوب مي شد كه پدران و مادران با همديگر و با بچه هايشان زيبا و با عشق سخن مي گفتند...
6. نویسنده ژوزف بالسامو, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۸ - ۱۱:۵۱:۲۰
من با آقا یا خانم منتقد موافقم! چرا که این سایت، سایت خبری و تحلیلی زرتشتیان است. می توان مسایل مربوط به جامعه زرتشتی را در قالب طنز هوشمندانه مطرح کرد، نه اینگونه موارد را!! مضوعات متنوعی وجود دارد، مثل بازسازی آدریان، مارکار تهرانپارس، استخر کوشک هزاران مورد دیگر. بسیاری از اینها به خودی خود طنز هستند، و نیازی به تغییرات زیادی برای لطیف شدن ندارند... 
جناب "خواننده طنز"، آیا دلیل می شود که اگر کسی کار دشواری انجام داد بدون دلیل از وی بپذیریم؟؟!؟! در ضمن، طنز نویسی کار سختی نیست؛ اندکی ذوق می طلبد!
7. نویسنده کلی بین, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۸ - ۱۳:۰۰:۲۶
با سپاس از کودک نفهم ، من که واقعاً از نحوه به چالش کشیدن این موضوعات آشنا اما ناملموس به این زیبایی واقعاً لذت می برم و بی شک جای تحسین دارد ، اما می توانیم در کنار این طنز های کودک نفهم طنز در مورد مسایل مربوط به جامعه زرتشتی هم داشته باشیم و چه خوب است که از ژوزف بالسامو شروع کنیم و طنزهایی از ایشان داشته باشیم چون کار سختی نیست که!!!!!!!!!؟؟؟؟؟
8. نویسنده آناهیتا, در ۱۳۸۹/۰۳/۲۹ - ۱۷:۲۷:۱۱
درود، چندی پیش نامه ای توسط یکی از همکیشان بدستم رسید و با توجه به یادداشتها، مناسب دیدم آنرا برای این نوشتار و در جواب منتقد بیاورم. 
فرق طنز و هجو 
طنز: آن است که وقتی آنرا می‏شنوی یا می‏خوانی می‏خندی، اما وقتی فکر می‏کنی گریه می‏کنی 
هجو: آن است که وقتی آنرا می‏خوانی یا می‏شنوی، می‏خندی اما اصلا به آن فکر نمی‏کنی چون ارزشش را ندارد. 
طنز: بیان یک نکته تلخ و شاید یک مشکل بزرگ باشد با زبانی شیرین 
هجو: بیان یک سری مسائل بی‏مورد و بی‏معنی فقط برای خندیدن 
طنز: ممکن است باعث رنجش افراد صاحب منسب و مهم شود 
هجو: ممکن است باعث رنجش افراد عادی و یا شاید کسانی شود که هیچ نمی‏دانند 
طنز: باعث جنبش و پیدا کردن راه حلی برای مسائل و مشکلات می‏شود 
هجو: باعث خندیدن و در بیشتر موارد مسخره کردن افراد می‏شود 
خلق کردن یک اثر طنز بسیار دشوار است اما گفتن یک لطیفه برای هر کسی بسیار راحت و آسان است.
9. نویسنده ستاره, در ۱۳۸۹/۰۳/۳۰ - ۱۳:۱۸:۱۵
با سپاس 
من یکی از خوانندگان مطلب گالری بابا و دایی کامی تموم شدنی نیست هستم .که در گذشته در سایت گذاشته شده است . 
به نظر من طنز سالم بسیار جالب و به قول دوستان بسیار هم آموزنده است . اما نه زمانی که به نوعی ترویج دهنده بی بند وباری باشد . من خودم را یک فرد روشن فکر می دانم و با خیلی آزادی ها موافقم اما نه به شکلی که در آن مطلب بیان شده . ای کاش تفاوت هجو و طنز برای خیلی از دوستان مشخص می شد . 
با تشکر

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات