| گفتگو با کاوه مهربانی رتبه نخست آزمون کارشناسی ارشد رشته فرهنگ و زبان ایران باستان |
|
|
| نگین شهریاری فرد | ||||||||||
| ۱۲ خرداد ۱۳۸۹ | ||||||||||
|
بخش دوم کاوه مهربانی توانسته رتبه نخست آزمون کارشناسی ارشد رشته فرهنگ و زبان ایران باستان را کسب نماید، به همین مناسبت به گفتگو با این جوان موفق زرتشتی نشسته ایم، گفتگویی که قسمت نخست آن را خوانده اید و در ادامه مطلب بخش دوم و پایانی گفتگو را بخوانید: تعريفتون از هدف چيه ؟ من هميشه هدف ها رو مثل كوه هاي يخي مي بينم، كه تا رسيدم بهشون آب شدن. يعني هدف يه قله ست كه ما تو مسير رسيدن بهش ايم، وقتي مي رسيم به قله ديگه چيزي وجود نداره و اين مسيره كه لذت داره، هدفه وقتي بهش ميرسي ديگه هدف نيست و تمام راهي كه رسيدم به اون هدف و طول مدتي كه بهش نگاه مي كردم هدفم بوده. بنابراين زندگي همش مسيريست كه ما مي ريم تا به هدف ها برسيم؛ كه بايد براي رسيدن بهش تلاش بكنيم، ولي در عين حال بايد از مسير هم لذت ببريم و اين مسير است كه نتيجه رو شيرين مي كنه . به هدف هايي كه تا به حال در زندگي براي خودتان گذاشتيد، رسيديد؟ تا چه حد؟ تقريبا 80-90% چيزهايي كه خواستم رو بهشون رسيدم، چون به اين معتقدم كه هر چي رو از ته دل بخواي و ايمان داشته باشي، ميشه بهش برسي. اهداف معقول (عقلاني) حتي اگه شانس رسيدن بهشون كم باشه، ولي اگه واقعا بخواين كه بهش برسين مطمئنا ميرسين، منتهي تلاش مي خواد و اينكه چقدر به آرمانت ايمان داري. بعد از قبولی در ارشد، چه هدفی را دنبال می کنيد؟ دانشگاه و تلاش براي اينكه تو رشته خودمم بتونم خاص باشم. كارايي كه مي كنم، پروژه هايي كه در ارشد وجود خواهد داشت و ... بهترين باشم و بعدشم دكترا(البته بايد ببينم)، بدم نمياد در يكي از دانشگاه هاي اروپايي يا آمريكايي دكتراي اين رشته رو بخونم. تعريفتون از موفقيت چيه ؟ موفقيت يه چيز نسبيه، يه چيزي كه ما تعريف مي كنيم. مثلا در ايران ماها چيزهايي مثل مدرك، رتبه، دانشگاه، پول و ... رو به عنوان موفقيت مطرح مي كنيم، ولي يه جاي ديگه دنيا ممكنه لذت، سفر، ... را به عنوان موفقيت تعريف كنن. خيلي چيزا مي تونه موفقيت باشه و از ديد هر فرد هم فرق مي كنه؛ از ديد من موفقيت يعني كاري رو بكني كه خودت راضي باشي، موفقيت = رضايت درون، يعني معتقدم كه زماني كه زندگي در اين دنيا به پايان رسيد، يه رضايت كاملي داشته باشي و كاملا از زندگيت خرسند باشي و از تمام دقايق عمرت استفاده كرده باشي . رسيدن به هدف را موفقيت مي دانيد ؟ رسيدن به يك هدف رو نه، ولي اگه اهداف زيادي باشن و بتوني بهشون برسي، مي توني در مجموع بگي آدم موفقي بودي. اگه درصد بالايي از اهدافي كه در زندگي داشتي رو سعي كردي بهش برسي، مي توني بگي آدم موفقي بودي. تلاش هم خيلي مهمه، ممكنه خيلي جاها نرسيده باشي، ولي در مجموع از اون تلاشي كه كردي راضي هستي. شما الآن يك آدم موفق هستيد، عامل اصلي اين موفقيت رو چه مي دانيد ؟ ايمان و تلاش، به چيزي كه مي خواهي برسي. ايمان داشته باشي و بعد واقعا براش تلاش كني، اين دو عامل آدم رو موفق مي كنه و باعث ميشه كه آدم از خودش راضي باشه. البته من خيلي به خودم به چشم يه آدم موفق نگاه نمي كنم، چون من همواره در همه زمينه ها بالاتر از خودم رو نگاه مي كنم و به ندرت به پايين تر از خودم نگاه مي كنم. به خارج رفتن و ادامه تحصيل در آنجا هم فکر می کنيد ؟ بله، فكر كردم، بايد برم دانشگاه ببينم چه جوري يه، به هر حال اينجا ايرانه و ايران هم مهد اين رشته است، قائدتا دكتراش نبايد كم ارزش باشه. اين رو هم در نظر دارم، ولي بايد ببينم تقدير و زمان چي پيش مياره. من اصلا موافق خارج رفتن نيستم، ولي اين چون به عشق ايرانه، شايد اين كارو بكنم. تا كجا قرار است ادامه بدهيد ؟ جنگ جنگ تا پيروزي، ميرم تا تهش اگه رو مين نرم ! نظرتان راجع به كساني كه مهاجرت مي كنند چيست ؟ به نظر من اونجا براي تحصيل بسيار عالي ست (به شرطي كه كسي كه براي تحصيل ميره برگرده)، ولي اگه من برم اونجا در پيتزا فروشي كار كنم، نه، همين جا هم ميشه كار كرد. اونجا يه مقياسي از اينجاست؛ همون قدر كه بيشتر ماليات ميدي، خدمات مي گيري، اينجا كمتر ماليات ميدي، كمتر خدمات مي گيري. آمريكا حجم كار وحشتناكه، در صورتي كه ما در ايران تقريبا كار نمي كنيم. من هميشه آدم هايي كه ميرن آمريكا رو نكوهش مي كنم. آدم ها چند جورن؛ بعضي ها مليت براشون معني نداره، همه مرزها رو مي شكنن، تعصب ندارن. من از يه سري تعصبات شايد گذشته باشم، حتي به اديان به چشم خيلي باز نگاه كنم ولي از عشق به ايران نمي تونم بگذرم. فقط براي علاقه تان اين رشته را انتخاب كرديد يا اهداف والاتري مثل تحقيق در دين خودمان ، گسترش فرهنگ ايران باستان و ... داشتيد ؟ چون خيلي ميهن پرستم، دوست دارم كه روي فرهنگ ايران كار كنم. چون ما اقليت ايم يه چيزهايي رو بايد به ديگران جواب بديم، دوست داشتم جواب من خيلي قوي باشه و بتونم براي همه سئوال ها، جواب هاي خيلي خوبي داشته باشم و جواب هام پايه عقلاني داشته باشه. به نظر من خيلي خوبه كه اگه ايرادي در دين ما مطرح ميشه يا بوده انكارش نكنيم؛ خيلي آزادانه بگيم ما به تازه گردانيدن جهان معتقديم و همون جور كه از دخمه گذاشتن، رسيديم به دفن كردن، بگيم كه خيلي كارها رو مي كردن كه جزء عقايد ما نبوده و الآن گذاشتيم كنار، نه اينكه بگيم نه، اصلا همچين چيزي وجود نداشته. اون موقع وقتي کسی كتاب شخصي مثل مري بويس رو مي خونه و مي بينه با حرف ما تناقض داره، خوب معلومه اون شخص حرف مري بويس استاد دانشگاه آكسفورد رو قبول مي كنه و تنها اتفاقي كه مي افته اينه كه ديدش نسبت به دين ما بد مي شه. يكي ديگه از دلايلم اين بوده كه چرا ما نمي تونيم داستان ها و اسطوره هامون رو كتاب و فيلم كنيم؟ اسطوره هايي مثل «گرشاسب» كه در اوستا آمده و ريشه در اسطوره هاي مشترك هند و ايراني داره و خيلي ها ازش بي خبرن (شايد پيكره اونو در حال اژدها كشي در ميدون حر ديده باشيد) هنوز جا داره كه فرهنگمون رو به ملت هاي ديگه عرضه كنيم، يكي از راه هاش مي تونه نوشتن كتابهاي داستاني باشه كه فرهنگمان رو درش به صورت قصه توضيح بديم. چرا انگليسي ها بايد بازي و فيلم «Prince Of Persia» رو بسازند و ما هيچ نظري روش نديم؟ چرا ما نبايد راجع به كوروش و داريوش فيلم بسازيم، در حاليكه هزاران فيلم و بازي بر ضد ما ساخته شده؟ ما بايد اينقدر آدم هاي فرهيخته داشته باشيم كه بتونن اين فرهنگ رو از طريق كتاب، فيلم و ... انتقال بديم . تجربه كار اجتماعي دارشتيد ؟ كجاها و با چه سمت هايي ؟ الآن 6 سال است كه صبح هاي جمعه در كلاس ديني تدريس مي كنم. سه سال كانون دانشجويان مي رفتم، در اردو و جام سمت هاي مختلف داشتم (در انتظامات و در كميته هاي مختلف بودم). يه سري چيزا رو ديدم (بي برنامه بودن) اومدم بيرون. از يه سري چيزها هم دلم گرفت، به نظرم كانوني ها قدر خودشون رو نمي دونن و يادشون رفته كه در كانون جمع شدن تا غير از كار براي جامعه براي خودشان هم كاري بكنن. فايده و ضرر كار اجتماعي براي جامعه زرتشتيان چيست ؟ يكي از ايرادهاي ما ايرانيان هم اين است كه نمي تونيم گروهي كار كنيم، اگه كار گروهي رو ياد بگيريم و هر كدوم ساز مخالف نزنيم، در مجموع خوب است. چون يه سري تجربه هايي به دست مياد. مثلا اون سه سالي كه در كانون بودم، يه سري كارها كردم كه يه سري تجربه هايي در برخورد با اشخاص، در اينكه به خودم متكي باشم، ... بهم داد. ولي خوب يه سري برخوردهايي رو مي بيني كه آزاردهنده است. بي برنامه گي و عمل نكردن به ادعاها آدم رو رنج ميده؛ البته الآن بهتره، چون اين چند سال اخير روزنامه و سايت هاي زرتشتي زياد شدن و اينا خودشون پيگيرن، اهرم فشاري شدن كه اگه ايراد و نقصي هست برطرف بشه. در مجموع من خودم سود بردم، ولي خاطره خيلي خوبي ندارم. جدا از تحصيل ، آيا موقعيت اجتماعی حاصل از گرفتن مدرک فوق و اسم آن برای شما مهم بوده؟ دروغ نبايد گفت، آره خوب، وقتي كه ديگران به آدم تبريك ميگن، اين به انسان يه لذتي ميده؛ ولي معتقدم اين چيزي نيست، زماني مهم خواهد بود كه در پي اش موفقيت هاي ديگه اي هم بياد (با يه گل بهار نميشه) و در نهايت از اون انسان به عنوان يه انساني كه همه عمر رو خدمت كرده اسم ببرن، كسي مثل موبد شهزادي (خدا بيامرزتشون) كه يه آدم فرهيخته بودن و تمام عمرشون رو در اين راه گذاشتن يك سمبل هستند. بغير از رشته ليسانس يا فوق تان به رشته ديگری هم علاقه داريد مثلا هنر، موسيقی؟ موسيقي هميشه دوست داشتم برم دنبالش، ولي تا حالا پيش نيومده. در هنر هم يه زماني نقاشي مي كردم، تا دوره آبرنگ هم پيش رفتم ولي ديگه خيلي فرصت نشد كه بخوام ادامش بدم. هنرمند از آب درنيومدم . زمانی بعنوان مدرس در دبیرستان فيروزبهرام بودين، دليل خاصي داشت (عشق به تدريس، علاقه به رشته ديني ...)؟ آيا هنوز هم ادامه دارد؟ چرا؟ چند سال فيروزبهرام درس مي دادم، يه مدت نتونستم ولي دوباره دو سال پيش بود كه رفتم و ديدم مدرسه اصلا بي برنامست، 10 جلسه يي رفتم و چون ديدم اصلا به كلاسم اهميت نمي دن، از مدرسه اومدم بيرون و جالبه كه كسي هم ديگه سراغمو نگرفت و زمانم رو از اون به بعد براي مدارس ارامنه گذاشتم . الآن به صورت خصوصي به زرتشتيان تدريس مي كنم، چون اينجوري برنامشون و هماهنگيشون با خودمه و دچار بي برنامگي ارگان هاي زرتشتي نميشن (يه روز جشنه، يه روز تخته نيست، يه روز ...)، يه مسئله ديگم كه زرتشتي ها دارن (كه در يه سري زمينه ها بده) اينه كه مي خوان همه چيزو با خيرانديشي تموم كنن، در صورتي كه خير انديشي جا داره. من الآن «انجمن ارامنه»، «دبيرستان ماري مانوكيان ارامنه» و «دبيرستان ساهاكيان ارامنه» تدريس مي كنم. سازمان هم امسال برنامشون خوب و مرتب بود و به همين خاطر اونجا هم تدريس مي كنم. دليل تدريس هم اينه كه بعد از مدتي تدريس (اول پيش اومد) ديدم واقعا دوست دارم، يه جوري فرار از بيكاريه برام. چون بهترين دوران زندگيم رو 2 سال كنكورم (سوم و پيش دانشگاهي) مي دونم، وقتي به كنكوري ها درس ميدم مثل خودشون ميمونم و حس مي كنم هم سن اونهام، سعي ميكنم با شاگرداي قديميم هميشه رفيق باشم (البته اين به جو كلاس بستگي داره). آيا درکنار تحصيل به کار هم مشغول هستيد ؟ کار شما با رشته درسی شما مرتبط است ؟ بله، كار من كاملا با رشته درسيم مرتبط است و خيلي خيلي تخصصي ست و چيز خاصيست، چون در ايران (و دنيا) معدوداند كساني كه رو اين زمينه كار مي كنن و يا آگاهي دارن. من در صنايع نفت و گاز در قسمت PIPING در تحليل تنش Stress Analysis كار مي كنم، يعني كل تاسيسات رو از نظر نيروها و تنش هاي موجود در سيستم چك مي كنيم، كه سيستم در حين راه اندازي و بعد از راه اندازي بتونه خوب كار كنه و خطوط دچار مشكل نشه و حادثه اي پيش نياد. مكانيك خيلي وسيع است، ولي تا حدي دروس تئوري كه خوندم رو دارم به صورت عملي پياده مي كنم و در واقع كار من نسبت به بقيه افرادي كه در اين زمينه كار مي كنن، آكادميك تر است و به رشته دانشگاهيم نزديك تر است. جايگاه فرهنگ و زبان در ايران باستان را در حال حاضر خوب مي دانيد؟ چرا؟ چه جوري اين جايگاه متحول خواهد شد (چه بايد بكنيم)؟ ايده اي داريد؟ به نظر من يه دوره اي (40-50 سال پيش) خيلي روش كار شده، كه اساتيد خيلي قوي اي آمدند، كه الآن اين اساتيد در پايان عمر كاريشون هستند. ولي ديگه بعد از اون به نظر ميرسه كه چيزي وجود نداره. تمام اساتيدي كه هستن همه قديمي هستند، البته خوب اين قانون اين رشته است كه شخص وقتي 30 سال در اين رشته كار كرد آدم مطرحي ميشه. سال هاي اخير به اين رشته اهميت داده شده، از رشد كتاب ها در اين زمينه قشنگ مي تونين ببينين. ولي چون فرهنگ اين ملت است، به نظر من خيلي بيشتر بايد روش كار بشه، چون همه كشورهاي اطراف دارن فرهنگ ما رو كش ميرن(زرتشت رو بردن تاجيكستان، آثار باستاني ما در موزه هاي خارج است، ...) و ما فقط نگاه مي كنيم! ايده من اينه كه حداقل ما زرتشتيان از ديدگاه سنتي مون بيايم بيرون، يه تعداد افرادي اين رشته رو بصورت آكادميك بخونن و خود به خود اين باعث ميشه كه اين افراد ايده هايي بيارن و اين ايده ها (داستان، فيلم، سريال، يه چيز هنري ، ...) باعث ميشه كه فرهنگمون در دنيا مطرح بشه و گسترش پيدا كنه و قشنگ ما رو به دنيا مي شناسونه. بعد از گرفتن فوق واحيانا دکترا فقط به فکر تدريس در اين رشته خواهيد بود و يا برای احيا فرهنگ ايران باستان بغير از دانشگاه تلاشی خواهيد داشت؟ تدريس يه راه است، ولي صد در صد فقط درس دادن كافي نيست. خود به خود در كنار تدريس كتاب مي نويسي و كارهاي ديگه كه به خلاقيت اون فرد ربط داره كه چه راه هايي رو ميتونه براي عرضه فرهنگش و عقايدش پيش بگيره. اگه بتونم خيلي راه هاي ديگه هم به جز كتاب پيش مي گيرم، ولي خوب همه چي ديگه دست يه فرد نيست، مثلا خيلي خوبه كه بتونيم فيلم بسازيم، ولي فيلم ساختن هزينه داره . همه جوانان دوست دارند از نفرات برتري مثل شما الگو بگيرند، درنتيجه مي خواهند بدانند كارهاي روزانه شما چي بوده؟ و در طول اين يك سال كه براي ارشد مي خوانديد برنامه تان چه تغييري كرد؟ چه جوري درس خوانديد؟ و ... به نظر من روش درس خوندن هر كس منحصر به فرد است، روش هر كس مال خودش است، فقط ميشه نكات خوبش رو ياد گرفت. كامل نبايد كپي كني، چون يه سري چيزا در ذات ما نيست، مثلا: يكي شبا درس مي خونه، يكي نياز به خواب ظهر نداره و ... به نظر من صبح ها و عصرها (3:30 تا 7 بعدازظهر) بهترين بازه براي يادگيري چيزهايیه كه اصلا نخونديم تا در حافظه وارد بشه، بازه هاي غير از اين براي تكرار خيلي خوب است، تا چيزهاي يادگرفته شده به حافظه بلند مدت بره. خواب بسيار مهم است، حتما بايد بهش توجه بشه، چون در زمان خواب داده هاي مغزي كاملا در ذهن مرتب ميش؛ فكر نكنن اگه همش نخوابن و درس بخونن موفق ميشن. من چون شاغل بودم نمي تونم برنامه خيلي مرتبي ارائه بدم، چون خيلي از چيزاش دست خودم نبود، ولي يك ماه آخر رو تقريبا رو يه برنامه مرتب (صبح تا ظهر مي خوندم، ظهر مي خوابيدم، دوباره تا شب مي خوندم، شبم استراحت كنم، جايي برم، بگردم) كار كردم. براي آزمون فوق اگه كسي 6-8 ماه همين برنامه رو داشته باشه، من فكر ميكنم به راحتي موفق بشه. اينكه شما بدوني در آزمون با چي طرفي، از خود خوندن خيلي مهمتر است، اينكه بدوني آزمون هاي سال قبل چه جوري بوده، چيا در آزمون مياد و ... خيلي به شما كمك مي كنه، اگه چشم و گوش رو ببندي و بخواي 6 ماه همين جوري بخوني، ممكنه كه 50% خونده هاتون اصلا به هيچ دردي نخوره و يه تستم ازش نياد. با ديد باز خوندن و اينكه كجا رو بايد خوند مهم است، كه از رو تست سال هاي قبل ميشه متوجه شد. بايد به تمام كتاب هاي كمك آموزشي كه هست نگاه بندازن، در آزمون هاي آزمايشي شركت كنند. مديريت زمان هم خيلي مهم است. ورزش هاي سبك مثل دويدن ذهن رو براي درس خوندن آماده مي كنه. ميانتون باتفريحات فرهنگي (سينما، تئاتر، كتاب هاي غير حرفه اي و ...) چطوره؟ با تلويزيون و كامپوتر چطور؟ ورزش چي؟ كتاب خيلي مي خونم. فيلم هم زياد مي بينم، البته نه لزوما سينما. كامپيوتر و اينترنت هم به مقدار خيلي زياد استفاده دارم (به صورت ميانگين روزي يك ساعت و نيم استفاده مي كنم). ورزش در حد آمادگي جسماني، و بدن سازي و شنا هست، كه از 4-5 ماه قبل كنكور كم شد. اگر يك زماني به عقب برگردين، باز هم اين راه را مي رويد؟ چه چيزهايي را در زندگي تان تغيير مي دهيد؟ اگه برمي گشتم عقب و مشكل درآمد نداشتم، از همون ليسانس مي رفتم تو همين زمينه كار مي كردم. يعني ديگه شايد مكانيك رو نمي خوندم و مستقيم مي رفتم تو همين رشته. ولي بقيه چيزا رو تغيير نمي دادم و همين بود كه الآن هست. براي جوان ها چه توصيه و پيشنهاداتي داريد؟ به نظرتون ارگان خاصي مي تواند براي بهبود فرهنگ و زبان ايران باستان كاري كند؟ چطوري؟ خلاصه حرف آخرتون چيه ؟ از خرد جهان خوشوقت و سپاسگزارم كه منو در اين مسير قرار داده، اميدوارم كه ته كارم راضي باشم. فكر مي كنم كه جامعه مون بايد خيلي بيشتر در اين زمينه بخواد؛ جامعه زرتشتي هر سال چند نفر رو حمايت كنه كه برن اين رشته رو در خارج بخونن، بورس هاي تحصيلي كه هندي ها يا هر كشور ديگري پيشنهاد ميده چرا رو اين رشته خاص پيشنهاد نميشه؟ مگه ما نمي خوايم كه فرهنگمون رو در دنيا عرضه كنيم، خوب راهش اينه كه رو اين رشته كار كنيم. خوبه يه سري تعصبات رو بذاريم كنار و بجايي كه دايره مون رو ببنديم و ديگران رو به جمع خودمون راه نديم، همه كسايي كه عاشق ايران اند (غير همكيش) رو هم جذب كنيم، نه با كارهامون كسايي كه واقعا ايران و فرهنگشو دوست دارن دفع كنيم. هركس كه بخواد اين رشته رو بخونه، من حاضرم بي هيچ چشم داشتي كمكش كنم، چون دوست دارم تعداد زيادي از ايراني ها رو ببينم كه اين رشته رو دارن پي ميگيرن. به جوان ها توصيه مي كنم براي رسيدن به هدف هاشون تلاش كنن و از مسيرش لذت ببرن، اينجوري زندگي شون قشنگ ميشه. به دانشجوها توصيه ميكنم جمع هاي دانشگاهي شون رو فراموش نكنن و به دانش آموزان مدارس زرتشتي توصيه مي كنم كه خودشون رو به مدرسه محدود نكنن! پاره نخست این گفتگو را در اینجا بخوانید بازدید: 1142
|
||||||||||