| گفتگو با کاوه مهربانی رتبه نخست آزمون کارشناسی ارشد رشته فرهنگ و زبان ایران باستان |
|
|
| نگین شهریاری فرد | |||||||||||||||||||
| ۱۱ خرداد ۱۳۸۹ | |||||||||||||||||||
|
بخش نخست
وقتي يكي از دوستان با من تماس گرفتند و گفتند مي خواهيم با نفرات اول و دوم كنكور ارشد گفتگو كنيم به نظرم پيشنهاد جالبي آمد؛ ولي وقتي گفتند كه بايد تنها براي گفتگو با آقاي كاوه مهرباني رتبه 1 رشته فرهنگ و زبان ایران باستان بروم، يكم نگران شدم، ميشه گفت حالم مثل زماني بود كه مي خواستم كنكور بدهم( بيش از حد استرس داشتم)! آخه به نظرم خيلي دشوار بود بخوام با رتبه اول ارشد گفتگو كنم. خلاصه سرتون رو درد نيارم، 6 خرداد با ايشون تماس گرفتم و براي 11 صبح جمعه 7ام هماهنگ كردم. با استرس و دلواپسي شب را به صبح رسوندم. وقتي زنگ منزلشان را زدم، خود آقاي مهرباني با صداي گرم و مهرباني منو به داخل خواندند و يكم صداي قلبم كمتر شد. وقتي وارد خانه شان شدم، خودشان و خانم شان اينقدر گرم و صميمي رفتار كردند كه استرسم كه تمام شد هيچ، نزديك به سه ساعت در حال گپ خودماني با ايشون بودم. با اينكه صبح جمعه بود، عصر شاگرد داشتند و تازه از قصر فيروزه آمده بودند ( براي مراسم پدربزرگشان كه 29 ارديبهشت فوت كرده بودند، رفته بودند ـ خدا بيامرزتشون ) و خستگي در چهره شان مشخص بود، ولي با حوصله و متانت جواب تمام سوال هايم را دادند. همين جا از ايشون و همسرشان سپاسگزاري مي كنم و شما را به خواندن گپمان دعوت مي نمايم: خوتان را كامل معرفی کنيد ؟ من كاوه مهرباني متولد 1360، در تهران هستم. دوره دبستان در دبستان «جمشيد جم» درس خوندم. از دبستان به بعد مدرسه زرتشتي نبودم، راهنمايي «توحيد»، دبيرستان هم « البرز » بودم. از سال سوم دبيرستان جدي كنكور رو پيگيري كردم و نهايتا در سال 1379 در كنكور سراسري در رشته «مكانيك جامدات» دانشگاه «امير كبير» قبول شدم . رتبه تان در کنکور کارشناسی چند بود ؟ 626 شدم، البته خوب انتظارم بهتر بود. فكر مي كردم رتبه بهتري بيارم (فكر مي كردم زير 100 بشم)، چون آزمون هاي قلم چي كه امتحان مي دادم، عموما رتبه ام زير 30 بود، ولي خوب به واسطه درس ديني تو كنكور ضربه خوردم. همين درس ديني هم عاملي شد كه بعدها، شروع به تدريس معارف مشترك اقليت ها كنم. از کی برای ارشد شروع به خواندن کرديد ؟ روزی چند ساعت مطالعه داشتيد ؟ از دوره دبيرستان روي موضوعات تاريخي مطالعات داشتم تا اينكه قبل از كنكور كارشناسي ارشد 87 يه دوستي به من گفت كه رشته اي هست به اسم « فرهنگ و زبان باستاني »، من قبل از كنكور كارشناسي، خيلي باستان شناسي و تاربخ رو دوست داشتم؛ بخاطر يه سري مسائل مثل بازار كار ديدم كه رشته ايه كه شايد درآمدش ناچيزه. چون پدرم هم مهندسي مكانيك خونده بود، طبيعتا رفتم سراغ مكانيك، البته در كنارش مطالعات تاريخي رو همچنان داشتم. به فكر افتادم كه حالا حداقل 2 سال مي تونم، درسي كه خودم مي خوام رو بخونم و برم دنبال چيزي كه واقعا دوست داشتم. چون ديدم همه چيز فراهمه، هم كارشناسي ارشده و زمان زيادي از من نمي گيره، حداقل براي كارم مشكل ايجاد نمي كنه و مي تونم كنار كار، درس بخونم، گفتم خوب برم شروع كنم. منابع رو تهيه كردم، تو اينترنت گشتم، چون فقط يك سايت بود كه اطلاعات داشت، رفتم دنبالش و شروع كردم خوندن. البته اوايل يكم سخت بود، چون هيچ كلاس يا كتاب راهنمايي وجود نداشت. جالبه من يه جورايي تو زندگي درگير چيزاي خاصم (تدريس ديني اقليت ها چيز خاصي بود، اينم رشته خاصي يه و منابع كنكورش ناشناخته مونده، و حتي كار مهندسي هم كه انجام ميدم تو يه قسمت خيلي خاصي هستم). هر چي نزديك تر مي شد، من جدي تر مي شدم. يكي از كارايي كه مي كردم سعي مي كردم براي ديگران هم توضيح بدم، حداقل اون چيزايي كه خوندم رو در جمع هاي دوستانه و در بين دوستان، يه سري نكات جالب رو كه از اسطوره هاي ايران مي خوندم رو براشون تعريف مي كردم. وقتي كه مي خوندم متوجه شدم كه شايد حداقل من خيلي چيزي از فرهنگ و اساطير خودمون نمي دونم، تقريبا يك سال پيش (از اسفند سال قبل) شروع كردم به خريد كتاب ها و خوندن براي ارشد، من بيش از سه بار همه منابع رو خوندم و خلاصه نويسي كردم. آخرا جدي تر شده بودم، يك ماه آخر از شركت مرخصي گرفتم، كه درواقع چيزايي كه خونده بودم جمع بندي كنم. يك ماه آخر تقريبا روزي 7-8 ساعت خوندم. قبلش ميانگين هفته اي 7 تا 10 ساعت مي خوندم. چون وقت نمي كردم، روزا كه تا 5 عصر شركت بودم، بعدم كه شاگردا و جاهاي مختلف درس مي دادم، ديگه تقريبا وقتي نمي موند، منتظر بودم يه كلاسي تعطيل بشه كه من بتونم درسي بخونم. چي شد كه به فكر تاليف كتاب تست ديني اقليت ها افتاديد ؟ همونطور كه گفتم در كنكوركارشناسي يكي از مسايلي كه برام پيش اومد درس«ديني» بود و براي همين اين كار رو شروع كردم. دوست داشتم حداقل يك كتاب كنكور موجود باشه تا بچه ها بتونن بخونن. يادمه قبل تاليف اين كتاب، دو تا كتاب مشابه بود، ولي نواقص و اشكالاتي داشت، چون فقط شامل تست هاي كنكور بود و جواب خيلي تشريحي هم نداشت. من خودم قبلشم تو فكرش رفته بودم، ولي ديدم هيچ انتشاراتي براش نميصرفه كه همچين چيزي رو چاپ كنه، چون كتابي ست كه به دليل كم بودن اقليتها شايد سالي 500 جلد هم نفروشه. سال 83 بود كه با دو تا از شاگردهاي خيلي خوبم (آقاي اردلان زنديان و خانم پريسا ورجاوند) شروع به اين كار كرديم كه البته پيشنهاد خانم ورجاوند بود و با همياري آقاي اياد فيلي مديريت محترم موسسه انديشه فائق كتاب بسيار خوبي چاپ شد. اتفاقا در همين زماني كه داشتم براي ارشد مي خوندم حدود دي ماه 88، انديشه فائق زنگ زد كه مي خواهيم كتاب رو دوباره چاپ كنيم، اين يعني علاوه بر كار و تدريس، مجبور شدم رو ويراستاري كتاب كار كنم، يه سري غلط هاشو به كمك بچه ها گرفتيم و يه سري مطالب جديد بهش اضافه كرديم و در واقع همه چيز با هم همزمان بود. راستش من خيلي دوست داشتم كه يه ارگان زرتشتي اين كتاب رو چاپ كنه، ولي حقيقتشو بگم از هيچ كدوم از ارگان هاي زرتشتي سابقه خوبي ندارم. هر جا كه رفتم درس بدم نامنظم و بي برنامه بودن. چه قدر براي كلاس ها و آزمون هاي قبل از كنكور هزينه كرديد؟ براي كتابهاي تست و جزوه ها چه قدر ؟ كلاس و آزموني وجود نداره، البته شنيدم جهاد دانشگاهي دانشگاه تهران كلاسي داره، ولي بنظرم اگه كسي كلاس هم نره، ولي پيگير باشه و منابع رو بخونه و تست هاي سال هاي قبل رو بزنه )خيلي مهمه، چون يه سري تست هاي كليشه اي داره) هم مي تونه قبول بشه. يك كتاب تست از انتشارات پازينه، دو ماه قبل از آزمون آمد، كه خيلي كمكم كرد. 2-3 تا جزوه از سايت استاداني كه در شيراز اين درس رو تدريس مي كنن خريدم، كه فقط جزوه زبانش كه يه كتاب تاريخي به زبان انگليسي بود، كتاب خوبي بود و رو لغت هاي خاص به من كمك كرد. يه سري هم تست هاي سال هاي قبل رو از ميدون انقلاب خريدم در مجموع با كتابهاي منبع حول و حوش 100 هزار تومان. البته دائم تو اينترنت هم مي گشتم، كه شايد يه چيز جديدي پيدا كنم و يا ببينم چه رتبه اي مي تونه قبول بشه، كه معمولا چيزي پيدا نمي شد. اين اواخر شانسي يكي دو نفر و پيدا كردم كه اين درس رو خونده بودن و تونستن حدودي به من بگن چه درصدي بزنم قبول مي شم . چندمين بار است که کنکور ارشد می دهيد ؟ اولين بار است. وقتي مكانيك خوندم، چون مي خواستم برم كار كنم و آگاه بودم كه فوق ليسانس مكانيك حداقل براي كار كردن در شركت هاي خصوصي هيچ امتيازي نداره و ليسانس و فوق ليسانس تقريبا يك جور به حساب مياد، در نتيجه اصلا دنبال فوق ليسانس تو رشته مكانيك نرفتم، مخصوصا دوست نداشتم يه سري چيزاي تئوري بخونم كه هيچ فايده اي نداره، دوست داشتم چيزي باشه كه عملا بتونم ازش استفاده كنم و تو كارم به دردم بخوره البته شايد اگه اون زمان مي دونستم همچين رشته اي هست، همون موقع براي ارشد امتحان مي دادم، ولي خوب 4 سال گذشت تا فهميدم. شب قبل از کنکور چی کار کرديد؟ تا چند روز مانده به كنكور درس خوانديد و تست زديد؟ هفته آخر چه كرديد؟ يادم نيست. خانومشون تقلب رسوندن: رفتيم گشتيم، از عصرش ديگه درس نخوند. صبح اون روز هم يه دوره خلاصه اي كرد (تست هاي سال قبل+ خلاصه هايي كه نوشته بود). من در كنكور كارشناسي يه تجربه تلخ داشتم، يه هفته آخر كه همه دوره مي كنن و فشار ميارن، من خيلي ريلكس عمل كردم، اون فشاري كه بايد تو اون هفته مي آوردم رو نياوردم و حس مي كردم كه شايد كنكورم خيلي بهتر مي شد، اگه اون يه هفته رو مي خوندم. اين دفعه سعي كردم اون يه هفته حواسم باشه، ولي بازم خيلي سخت نگرفتم، يادمه يه روزش تعطيل بود، كلا از صبح رفتيم بيرون و گشتيم. خاطره اي از روز كنكور داريد؟ يه آقايي بغل دستم بود، از اين تيپ هاي هنري، يكم اولش بام حرف زد و گفت: من سال قبلم امتحان دادم و خيلي حرفه اي نشون مي داد. وقتي داشتم آزمون مي دادم حس كردم داره به برگه من نگاه مي كنه، چيزي نگفتم. آزمون كه دادم به نظرم آسون اومد، مخصوصا اختصاصيش چون اولش كه چند تا تست زبان زدم و حس كردم که سخت و وقت گيره رفتم سراغ اختصاصي. يه دور هم دوره كردم، ولي بازم نيم ساعت وقت مونده بود. برگه رو كه دادم، اون آقا اومد بيرون و بهم گفت: آقا ما رو حلال كن، فقط 10-15 تا تست زبان رو از روت زدم. منم گفتم عيبي نداره، اختصاصي رو كه خونده و خودش زده . قبل از كنكور دعا هم خوانديد؟ آره يادمه كه سر جلسه يه اشم وهو به جاي صلوات خوندم گرچه به دعاي كلامي معتقد نيستم و دعا رو دروني مي دونم، اما چون حوضه ام يه جايي عجيب غريبي ( دانشگاه امام حسين ) بود، دانشگاه نظامي بود و توش يه حالت امنيتي داشت و وقتي رفتم آزمون بدم كمي نگران بودم شايد يه جورايي بلند خوندم. وقتي مي خواستيد نتيجه را ببينيد نذري نيازي چيزي كرديد؟ نه، به خودم متكي بودم. من اصلا به نذر اعتقاد ندارم. براي اينكه معتقدم نبايد از خدا زور بخوام، من تلاشمو مي كنم، معمولا هم معتقدم انسان هر چي بخواد ميشه (اين قانون دنياست)، مگر اينكه يك نيرويي فراتر از اون وجود داشته باشه كه بخواد جلوش رو بگيره. ولي خوب ته ذهن هر آدمي شايد يه جا كم بياره و به خداي خودش بگه كه منو كمك كن، روسفيدم كن ...؛ اين ته دلم وجود داره، ولي به نظرم قدرت انسان خيلي بيشتر از اين حرفاست و انسان بايد به خودش متكي باشه تا به هر چيزي مي خواد برسه. موقعی که رتبه را ديدی چه احساسی داشتيد ؟ اون لحظه اولين كاري كه كرديد چي بود ؟ اصلا چه جوري از نتيجه باخبر شديد ؟ بديش اين بود كه چهارشنبه پدربزرگم فوت كرده بود، در واقع جمعه روز سومشون مي شد. از سوم برگشته بوديم، با ترانه با دو تا اينترنت متفاوت، هر چي مي زديم رو سايت اصلا باز نمي شد، چون فكر كنم 400-500 هزار نفر اومده بودن تو سايت و اصلا سايت بالا نمي اومد، يه دو ساعتي دو نفري مشغول بوديم تا بالاخره صفحه اطلاعات بالا اومد. وقتي صفحه باز شد، هي نگاه كردم، چيزي به نظرم نيومد كه رتبه كجاست، چون نه اينكه همه رتبه ها و رديف و ... 1 بود، اصلا توجهم به رتبه جلب نشد، آخه منتظر يه عدد ديگه بودم. بعد از مدتي فهميدم كه نه واقعا اين رتبمه و 1 شدم، خلاصه خيلي خوشحال شدم. البته يه حس خيلي عجيب غريب بود، آدم نه مي تونست خيلي خوشحال باشه، يكمم ناراحت بودم، ولي همه خيلي خوشحال شدن. ((همسرشون ميگن: خودش اصلا نمي فهميد، مي گفتيم خوشحالي، مي گفت: هان، مگه چي شده؟ گرم بود نمي فهميد)). هنوزم فكر مي كنم اتفاق خيلي خاصي نيافتاده، چون فكر مي كنم چيزي كه مي خوام بخونم خيلي دشوارتر از رتبه ايست كه اومده، فكر مي كنم راه پيش رو خيلي سخت تره. اون لحظه كار خاصي نكردم، يكم همچين ماتم برده بود. دروني خيلي خوشحال شدم، اون چيزي كه در كنكور كارشناسي برام اتفاق نيافتاده، اينجا افتاد و يه لحظه حس كردم بغضم تركيد و يه جورايي جبران شد. حس خوبيه، ولي من آدمي ام كه همون لحظه كه در اوج شادي ام، دارم غم بعدشم نگاه مي كنم و اين باعث ميشه كه خيلي اوقات نه خيلي شاد بشم و نه خيلي غمگين. اون لحظه داشتم بعدشم نگاه مي كردم كه چه راه دشواري در پيش رو دارم. از قبل فکر می کرديد که رتبه تک رقمی بياريد ؟ فكر مي كردم، مخصوصا بعد از كنكور حس كردم كه زير 5 و حتي 3 رو مي تونم بيارم (به چند تا از دوستامم گفتم كه اگه زير 3 بيارم بهتون ناهار ميدم)، ولي اينكه دقيقا 1 بشم يكم عجيب غريب بود و اصلا فكرشو نمي كردم. چون آزمون هاي سالهاي قبل كه تو خونه داده بودم ميانگين درس هام 60-65% بود و با چك كردن جواب ها متوجه شدم ميانگينم بالاي 80% رفته. احتمال قبوليمو زياد مي دونستم. بالاترين درصد را از چه درسي به دست آورده ايد ؟ دليل خاصي داشت ؟ اختصاصي (آرا و عقايد ايران باستان) رو 94% زدم؛ يعني درواقع 4 تا تست از 90 تا رو اشتباه زدم؛ كه يكيش دو جواب صحيح داشت، (براي سازمان سنجش هم اينو نوشتم كه هنوز در دست پيگيريست)، دو تا تستم بين دو گزينه شك داشتم كه ذهنم ياري نكرد، يه تست رو هم خيلي بي دقتي كردم. بعد آزمون رو سه تاش واقعا لج خودم دراومد كه چرا اينا رو غلط زدم، چون اينا رو بلد بودم. چون اين درس اصل اين رشته است و من به خاطر همين اين رشته رو ميخوام بخونم، پس بايد اين درس رو بهتر مي زدم. چرا اين رشته را براي ارشد انتخاب كرديد؟ شنيدم كه در ايران اين رشته براي كار مناسب نيست! آيا موقع انتخاب رشته درآمد آن هم براي شما مهم بود؟ من معتقد نيستم كه درس خوندن راه پول درآوردن است، به نظر من اصلا درس خوندن راه درآمد نيست، درس خوندن فقط سطح تفكر يه انسان رو بالا مي بره، ذهنش رو آزموده ميكنه، به خود متكيش ميكنه و خرد و دانش و آگاهي انسان با درس خوندن بالا ميره و انسان آگاهانه دست به هر كاري مي زند. اين رشته يك رشته آكادميك است. من كار و درآمد دارم، يعني يه بار به كار و درآمد فكر كرده بودم و اين بار به دل خودم و علاقم فكر كردم. گفتم بالاخره نميشه كه همه عمر آدم براي كار و پول و ... تلاش كنه، چون شايد در پايان عمرش از خودش ناراضي باشه كه چرا دو روزم واسه خودش زندگي نكرده. گفتم من اين سختي رو مي كشم كه حداقل دو سال رو اون علاقه اي كه دارم تحصيل داشته باشم، با اينكه ميدونم هيچ درآمدي هم از اين رشته حاصل نخواهد شد و ارزش مادي نداره. به نظرم پول مهم هست، ولي تا يه حد كه رسيدي براي به دست آوردن يه سري چيزاي ديگه هم بايد وقت بگذاري. البته خودمون هم مي تونيم با خوندن كتاب هاي مختلف دانش اين رشته رو داشته باشيم، ولي به هر حال دانشگاه و اساتيد دانشگاه يك چيز ديگرست؛ مخصوصا كه من خيلي دوست داشتم دانشگاه تهران قبول شم، چون اساتيد مطرحي مثل دكتر ژاله آموزگار، اونجا درس ميدن كه هر يكیشون عمرشون رو در راه فرهنگ ايران صرف كردن. آيا شناخت كافي از رشته اي كه در آن پذيرفته شده ايد داريد؟ بله. كامل مي دونستم با چي طرفم، درواقع اين رشته ايست حد واسط باستان شناسي و تاريخ و زبان شناسي. اين رشته شناخت خطوط باستاني، شناخت و ترجمه متون باستاني و آشنايي با اسطوره هاي ايران است. ما زرتشتيان كه خودمون رو وارث اين سرزمين مي دونيم بايد نفر اولي باشيم كه پي همچين چيزي بريم و به ديگران آگاهي بديم. بايد آكادميك و بر اساس آرا و عقايد اساتيد خارجي هم اين رشته رو بخوانيم و اين آگاهي رو كسب كنيم، رشته ايست كه چون دوره كارشناسي نداره، عموما بچه هاي زبان شناسي يا تاريخ يا باستان شناسي اين رشته رو امتحان ميدن. من از طريق اينترنت از تعداد و محتواي تمام واحدهاي درسي، آگاه بودم. حتي دكتراي اين رشته رو هم نگاه كردم، كه چي بايد براي دكترا امتحان بدي، جالبه بدونيد كسي كه مي خواد دكتراي اين رشته امتحان بده بايد به دو زبان خارجي تسلط داشته باشه، بجز انگليسي به يكي از زبان هاي روسي، عربي، آلماني، ايتاليايي و فرانسه، تا حدي كه بتونه متن ترجمه كنه. خطوط و زبان هاي مختلف (پهلوي، ميخي، دين دبيره، سغدي، مانوي ... ) را بايد مسلط باشي و متونشون رو ترجمه كني. براي كسايي كه اين رشته رو دوست دارند، ولي شناخت كافي از اين رشته ندارند، چه پيشنهاداتي داريد؟ اين افراد چه منابعي رو بايد مطالعه كنند؟ چون اين رشته كارشناسي نداره، درنتيجه عموم كساني كه ميرن اين رشته هيچ سابقه اي در اين زمينه ندارن و كارشناسيشون رشته اي متفاوت بوده. چند ماده پيش نياز براي افرادي كه قبول ميشن ارائه ميشه، پس جاي نگراني نيست. كنكور اين رشته دو تا درس بيشتر نداره، يعني دو ماده امتحاني داره، يكي «زبان» كه 30 تا تسته با ضريب يك، يكي هم «آرا و عقايد ايران باستان» كه 90 تا تسته با ضريب يك، كه البته خوب اين دومي خيلي وسيعه، شامل: تاريخ ايران باستان، ادبيات ايران باستان (كتاب ها و كتيبه هاي ايران باستان) و اسطوره شناسي و فرهنگ هاي ايران باستان (اسامي ايزدان، شاهنامه ، ...) است. نكته مهم اينه كه ارزش اين دو درس، خوشبختانه يا متاسفانه دقيقا با هم برابره. منابع اينترنتي و تك و توك افرادي كه امتحان اين درسو داده بودن، همه تاكيد مي كردن كه به زبان خيلي اهميت بدم. منم از اول جدي گرفتم، سعي كردم متون تاريخي به زبان انگليسي بخونم، كه فكر مي كنم زبان خيلي به من كمك كرد. كسي هم كه مي خواد بخونه بهش توصيه مي كنم حتما زبان رو خيلي جدي تر از اون يكي پيگيري كنه، چون ما بخاطر سابقه ديني مون روي آرا و عقايد خيلي اطلاعات داريم و خيلي از چيزايي كه براي ديگران سخته و بايد ياد بگيرن، براي ما جزء بديهياته، البته اين بيشتر در اسطوره هاست، در تاريخ و ادبيات ايران باستان كارمون سخته و واقعا بايد بخونيم. چند منبع اصلي و چند منبع فرعي داره؛ منابع اصلي عبارتند از: تاريخ ايران باستان: گيرشمن؛ تاريخ باستاني ايران: ريچارد نلسون فراي؛ ادبيات ايران باستان: زنده ياد دكتر احمد تفضلي؛ تاريخ ادبيات ايران باستان: دكتر ابوالقاسمي؛ تاريخ اساطير ايران: دكتر ژاله آموزگار؛ زرتشتيان، فرهنگ ها و باورها: مري بويس. مراجع فرعي هم داره كه تو اينترنت هست. منابع زبان خيلي كلي است، كتاب 504 لغت رو براي تقويت لغت توصيه مي كنم و در كنارش يه سري متون و مقالات تاريخي به زبان انگليسي رو بخونن. نظر خانوادتان راجع به اين رشته و كلا ارشد چي بود؟ چقدر حاميتون بودند و چطور؟ خانوادم خيلي هم تائيد كردند و خوشحال شدند و كمكم هم كردند. مامانم خيلي موافق خوندن ارشد بود، پدرم هم موافق بود، ولي در مكانيك خيلي توصيه نمي كرد كه ارشد بخونم، ولي با اين رشته كاملا موافق بود. اين اواخر خانمم هم كمكم كرد ( وال جوابي كه هر شب از خلاصه ها ازم مي پرسيد و ...) و منو خيلي تشويق مي كرد. چرا امروزه همه به دنبال كارشناسي ارشد هستند؟ واقعا نياز است يا آسان ترين راه براي دانشجويان اين است كه فعلا درس بخوانند؟ خودم حداقل براي كار به فوق ليسانس معتقد نيستم، چون به نظرم ارشد و دكترا يك چيز كاملا تئوري هستند و عشق و علاقه شخص رو نشون ميدن. به نظر من دو گروه افراد دنبال ارشد هستند: عده اي واقعا دوست دارند درس بخونن و حتي در كنار كارشان درس مي خونن. عده اي هم براي اينكه بتونن برن دانشگاه خارج و پذيرش بگيرن دنبال ارشد هستند. يه سري رشته ها هم (مخصوصا در دروس انساني) ليسانسش هيچ فايده اي نداره و اونها واقعا بايد ارشد بخونن، بعضي رشته ها متاسفانه كارشناسي ارشدشم به هيچ دردي نمي خوره (هيچ كاري براشون نيست) و بايد دكترا بگيرن تا بتونن رو يه پروژه تحقيقاتي كار كنن يا در دانشگاه تدريس كنن. به شانس ، تقدير ، قسمت ، ... اعتقاد داريد ؟ تا چه حد ؟ پشتكار شما را به اينجا رساند يا استعداد يا شانس يا علاقه ؟ من معتقدم كه كساني كه در رشته اي قبول ميشن دو تيپ آدم اند: يه سري آدم هاي بااستعداد و باهوش اند، اين افراد ذات طبيعي خودشون رو نشون دادند؛ يعني اگه فلاني خيلي ضريب هوشيش بالاست و رتبه يك كنكور رو آورده بايد يك مياورده، شايسته تقدير هست، ولي كار عجيبي نكرده، چون اين چيزيست كه در ذاتش قرار داده شده. تيپ دوم كسايي اند كه استعدادشان خيلي عاديست، ولي تلاش مي كنن و خودشون رو به جايي مي رسونن، از ديد من، اين خيلي ارزش داره. به نظر من ماها همه آدم هاي عادي ايم پس سعي و تلاشمون خيلي مهمه. شانس و تقدير هم يه جورايي شايد آخرش به تلاش افراد برگرده؛ شانس و تقدير هم اگه نتيجه اي غير از تلاش شخص بده و ظاهرا به هدف نرسه، مطمئنم كه اون تلاش يه جاي ديگه خودشو نشون ميده، چون اين قانون دنياست كه هيچ تلاشي از بين نميره. بازدید: 1747
|
|||||||||||||||||||