| هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(65) |
|
|
| سروش خسروی | ||||||||||||||
| ۰۶ خرداد ۱۳۸۹ | ||||||||||||||
![]() سفر آغاز ایام جدایی است سفر پایان عشق و بی وفایی است سفر قلب مرا از غصه بشکست سفر پیوند یار از قلب بگسست سفر سودای تو از سر برون برد نگاهت در سرای چشم من مرد سفر چشمان یارم را گرفتی به قلبم لعنت و نفرین سرشتی سفر غربت به جان آتشین زد به چشم آلوده قفلی آهنین زد سفر تخریب رویای زمان است سفر تحقیر دستان جوان است مسافر آن زمان کز نزد ما رفت همه لطف خدا از شهر ما رفت مسافر رفتنت مرگ من آورد به چشمانم سرای ماتم آورد مسافر رفتی و تا به قیامت کنم جان را فدای گیسوانت مسافر آن نگاهت وقت رفتن همیشه حرف مانده بهر گفتن مسافر لحظه ای بر من نظر کن بیا از کوی من یکدم گذر کن مسافر بعد رفتن من غریبم رها گشتی و بودی تو طبیبم مسافر این سفر قلبم براشفت به ذهنم رفتنت حرف جنون گفت بازدید: 896
|
||||||||||||||