درددلها شنیدنی هستند به خصوص وقتی خودت هزاران حرف نا گفته در سینه داشته باشی و دلت لک زده باشد برای اینکه کنار یکنفر بنشینی با او حرف بزنی. شاید به این امید که اندکی سبک شوی و ان هنگام است که احساس آرامش می کنی، دلم گرفته بود برای همین به آتشکده رفتم که دیدم چهره ای آشنا در آتشکده مشغول کار برروی چوب و طرح زدن روی آن است مهربان ساساسنپور خودمان بود، همکیشان کرمانی همه اور امی شناسند. سرایدار جوان آتشکده زرتشتیان کرمان. با تعجب گفتم: " مهربان تو از این کارها هم می کنی ؟ " لبخندی زد ومرا به اتاقش برد و چند تا از کارهای روی چوب و آینه اش را نشانم داد. انگار که یک همنشین برای درددل پیدا کردم. "مهربان ساسانپور متولد آذر 56، فرزند دوم خانواده که طبق گفته اش از بچگی عاشق نقش و نگار زدن روی چوبهای مختلف و شکل دادن به آنها بوده است. جالب است بدانیم در رشته فنی حرفه ای درس خوانده و دیپلم صنایع چوب دارد. سه سال است در آتشکده مشغول به کار است." به شوخی گفتم تو هنرمند بودی و ما خبر نداشتیم ؟گفت:" تا تعریفت از هنر چه باشد. این روزها همه هنر را موسیقی و تئاتر و سینما می دانند، کسی منبت را به نام هنر نمی شناسد.
یکبار برای آموزش منبت در انجمن آگهی زده بودام حتی یک نفر هم برای ثبت نام به آتشکده نیامد. دیگر کسی به این کار، یا شاید هم این هنر، و یا هر چه که تو اسم آن را بگذاری اهمیت نمی دهد. دلیل این عدم علاقه را از زبان خودش بشنوید: " انصافا کار سختی است. هم تمر کز می خواهد هم اعصاب درست. هم وقت می گیرد، هم از چشمت باید زیاد کار بکشی و از طرف دیگر در آمدی هم در این کار نیست. " برخی از کارهایش به فروش هم رفته اند بعضی ها ارزان و بعضیها گران. یکی از کارهایش را صد هزار تومان قیمت گذاری کرده است می پرسم چرا این قدر گران؟ پاسخ می دهد: "می دانی روی این کار چه قدر زحمت کشیدم کاری که با دست انجام گرفته ، باید هم گران باشد درست مثل تفاوت بین فرش ماشینی و دست باف آنچه که حاصل هنر دست انسان است ارزشمند تر است چرا که هنرمند سراسر احساسش را هزینه آن کار می کند. و البته هنرمند کسی است که وقتی یک اثر را توانست خلق کند آثار دیگر ش را هم مثل همان بتواند بیافریند. به خاطره ای از دیدنش از یک نمایشگاه نقاشی اشاره می کند: " یک روز که از یکی از نمایشگاههای نقاشی دیدن می کردم یکی از بازدید کنندگان خواست تا یک نقاشی را 200 هزار تومان بخرد نقاش آن اثر یک دانشجوبود، دودل ماند و با خودش کلنجار رفت و آخر هم نقاشی اش را نفروخت به خاطر اینکه گفت این اثر یکی از بهترین کارهایش است و ممکن است دیگر نقاشی مثل این نتواند بکشد. من هم که این صحنه را دیدم به او گفتم هنرمند کسی است که اگر یک نقش زد، نقش بعدی را بهتر از این بتواند بزند." البته ساسانپور خود با نقاشی هم بیگانه نیست، آن هم به خاطر کارهای اوست که خالق بیشتر آنها خودش است. مغارچوب زنی، را هم خودش درست کرده بود. از تفاوت کار روی شیشه و چوب می پرسم: " مطمئنا کار روی چوب سخت تر است اما طرح زدن روی شیشه و آینه هم ظرافتهای خاص خودش را دارد." ساسانپور تا کنون چندین بار شغل و کارش را تغییر داده از کار درسیستمهای دزدگیر ماشین گرفته تا رنگکاری و کارهای فنی دیگر. به گفته خودش می خواسته تا از هر چیزی سر در بیاورد. اما شاید هنر منبت و کار روی چوب و شیشه تنها کار مورد علاقه اش در ایام فراغت و تنهایی اش است. اما هیچ وقت منبت را به صورت جدی دنبال نکرده است، چرا که باورش این است که این روزها هرکسی به دنبال پولی برای نان است و کارهایی که تامین مالی نداشته باشند آن هم با وجود خریدارانی که ارزش یک کار هنری را آن طور که باید ندانند،حرفه مناسبی نخواهد بود.
عاشق کارهای ظریف روی سنگ هم هست طوری که طرح روی سردر یک مسجد را که کسی نمی توانسته انجام دهد را او می پذیرد. با تمامی این احوال، حرفش این است که باید هر هنری را جدی گرفت و به شکل یک سرگرمی به آن نگاه نگرد هر چند خود او نیز موقعیت حرفه ای فکر کردن به این کار را نداشته است. از کاری که اکنون در آتشکده انجمن داشته است می پرسم، که راضی هستی؟با اطمینان خاصی می گوید: " در بین همه این کارهایی که انجام دادم در شرایط فعلی این بهترین شغلی است که دارم و کاملا راضی هستم." از توقعش از مردم می پرسم با آهی می گوید: " هیچ وقت از هیچ کس، هیچ توقعی نداشتم. " گفتگویم را با "مهربان" تمام می کنم، آن هم با گرفتن عکس از چند نمونه کارش. حیف شد چون دو سه تا از بهترین کارهایش در خانه بود و در اتاق آتشکده نبود، مثل کالسکه چوبی که درست کرده بود و یا یکی دو تا از تابلوهای بزرگش.
بعد از صحبت با او انگار کمی آرام شدم. اما نه!! باز هم ذهنم مشغول شد ساسانپور با حرفهایش کمی مرا به فکرهایی غیراز آنچه قبل از گفتگو با او در سر داشتم فرو برد، فکر به اینکه چرا با وجود این همه سازمان و انجمن، هنوز یک ارگان سازمان یافته هنری چیزی شبیه به خانه هنر یا فرهنگستان هنر نداریم. چیزی که مجموعه ای از هنرها و هنرمندان عرصه های مختلف یک جامعه را حمایت کند، سازماندهی کند آنها را به همدیگر معرفی کند تا دیگر کسی اینطور غریبانه دریک اتاق کوچک، کار نکند.هر چند خبرهایی مبنی بر تشکیل یک همچنین محیطی شنیده می شود، اما این اخبار تا عملی شدن فاصله دارند. دیگر وقتش رسیده ...
1. نویسنده نیکو, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۷ - ۱۶:۵۳:۲۴ افرین به این جوان هنرمند وفعال که باعث افتخار جامعه است به جای ان که چون برخی دیگر به دنبال کار پشت میز نشینی باشد به خدمت وفعالیت هنر ی میپردازد.این گونه جوانان را باید حمایت کرد
2. نویسنده hamkish, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۷ - ۲۳:۰۲:۰۱ dorood bar ishan va honareshan. bayad bishtar agahi dad va bacheha ro darebare ham jam kard. bayad delsard nashod va jangid ba zamane.
ایجاد یادداشت
لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید