• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
پدران به هوش باشيد، فرزندان مقلدند!
چاپ ارسال به دوست
شبنم خاوریان   
۲۷ ارديبهشت ۱۳۸۹
Image
چنين گفت با هر كه بد يادگير  
كه بيدار باشيد برنا و پير
پير مرد تنها تصميم گرفت با پسر، عروس و نوه چهار ساله اش زندگي كند. دستانش مي لرزيد. ديگر چشمانش سو نداشت. پاهايش توان راه رفتن نداشتند. اعضاي خانواده همگي باهم دور يك ميز غذا مي خوردند. چشمان كم سو و دستان لرزان پدربزرگ ،غذا خوردن را برايش سخت كرده بود. هر چه كه در قاشقش بود قبل از اينكه به دهانش برسد از قاشق بيرون مي ريخت يا وقتي ليوان شير را به دست مي گرفت تنها شير ته استكان نصيبش مي شد. پسر و عروسش از اين كثيفي عصباني شده بودند. پسرش مي گفت: " بايد يه فكري به حال پدر بكنيم. ديگه از اين كثيف كاري ها و غذا ريختن ها و هورت كشيدن هایش خسته شده ام."
اين طور بود كه پسر و عروس، ميز كوچكي را در گوشه اتاق گذاشتند تا پدر بزرگ تنها غذا بخورد و آنها به خيال خود شام را در كنار هم با آرامش بخورند. از آنجا كه پدر بزرگ چند باري ظرف هاي چيني را شكست، غذايش را در ظرف چوبي سرو مي كردند. گاهي كه او را با گوشه چشمي نگاه مي كردند، چشمان خيس او را كه در تنهايي نشسته بود مي ديدند. هنوز هم همان كلمات تكراري در سرزنش پدر بزرگ بعد از ريختن غذا يا افتادن قاشق استفاده مي شد. پسرك همه را در سكوت شاهد بود. يك روز بعد از ظهر، پدر پسرش را ديد كه دارد با تكه چوبي ور مي رود. با ملايمت از او پرسيد: " با اين تكه چوب چه مي كني؟ "  پسرك با همان نرمي جواب داد: " دارم ازش يه كاسه مي سازم كه وقتي بزرگ شدم بدم شما و مامان توش غذا بخورين. "
پسرك لبخندي زد و به كارش ادامه داد. اين كلمات آنقدر تكان دهنده بود كه پدر و مادر را در حيرت عمل خود فرو برد. هرچند صحبتي رد و بدل نشد ولي آنها فهميدند كه چه بايد بكنند. آن شب پسر دست لرزان پدر خويش را گرفت و او را بر سر سفره خودشان نشاند. در روزهاي به جاي مانده از عمرش را با خانواده پسرش غذا خورد. ديگر افتادن قاشق و يا ريختن غذا كسي را نمي آزرد.
از آن روز به بعد ياد گرفتم كه مهم نيست چه اتفاقي مي افتد، هر چقدر هم كه بد به نظر برسد زندگي مي گذرد و فردايي بهتر مي آيد. نمي دانم رابطه شما با والدينتان چگونه است ، فقط اين را مي دانم كه آنها از زندگي شما رفتني هستند و وقتي نيستند دلتنگشان مي شويد. فقط گاهي زندگي به شما فرصت دوباره مي دهد، اگر اينگونه به دنبال خوشبختي هستيد او ازشما فرار مي كند ولي اگر به خانواده و دوستانتان فكر كنيد، در حقيقت خوشبختي از ان شماست.

                                                                                                                 "نيك انديش كسي است كه نيكي را تنها براي نيكي انجام دهد، و بخشش اهورايي از آن كسي است كه بينوايان و دردمندان را ياري دهد."    

-          يتا اهو  -
برگرفته و ترجمه از www.jamejamshedonline.com
بازدید: 997

  یادداشت ها (5)
1. نویسنده mihman, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۷ - ۲۲:۵۳:۲۸
besiyar jaleb bood. 
ey kash hame mardom be bozorgtarhayeshan ehteram begzarand va anha ra tanha nagozarand ve mohajerat konan va beravand dar ghorbat.
2. نویسنده baran, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۸ - ۰۱:۰۸:۲۳
khaili ghashang o jaleb bud, bazi az maha un ghadr ghargheh zandegei o kar shodim keh be yadeh azizanemun nistim
3. نویسنده نوه!, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۸ - ۰۸:۵۵:۳۱
يهو دلم واسه ممسم تنگ شد كه تو خونه سالمندانه! اي كاش بر ميگشت!
4. نویسنده بابک خرمدین BK, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۸ - ۱۳:۰۶:۱۴
جوانان از تجارب سالمند‌ان استفاد‌ه کنند‌  
 
د‌وره سالمند‌ی، زند‌گی و بهاری نوین است با کلی تجربیات آموخته از اجتماع و د‌وران جوانی که با پختگی توام است که باید‌ از آنان بهره بگیریم و تصور نکنیم که آنان فسیل شد‌ه‌اند‌ و د‌یگر د‌ر جامعه ارزشی ند‌ارند‌! 
اگر جوانان برای این طبقه پخته و باتجربه ارزش قائل نشوند‌، نباید‌ توقع د‌اشته باشند‌ که فرزند‌ان و نوه‌ها و اطرافیان د‌ر آیند‌ه برای آنان ارزش و احترامی قائل شوند‌. 
بهای سالمند‌ از یک انگشتری و یا شیئی عتیقه کمتر نیست، این بهای سنگین را باید‌ تعیین کنیم و به د‌یگران بفهمانیم، چگونه؟! 
پد‌ر و ماد‌ر سالمند‌، سلامت جسمی و روحی خود‌ را صرف تغذیه سالم و محیط آرام و بی‌د‌غد‌غه و تعلیم و تربیت و رشد‌ همه جانبه ما کرد‌ه‌اند‌ و به ما یاد‌ د‌اد‌ه‌اند‌ «بخند‌ید‌ تا د‌نیا به رویتان بخند‌د‌» و نیز به ما آموخته‌اند‌ که حالت عبوسی را از خود‌ د‌ور کنیم و از طبیعت زیبا استفاد‌ه ببریم. 
بعضی‌ها می‌خواهند‌ به بهانه پیری، این نعمت های خد‌اد‌اد‌ی را از سالمند‌ان بگیرند. آنها با حقارت از کسالت و نابه‌سامانی‌های سالمند‌ که د‌امنگیر او شد‌ه، شکایت د‌ارند‌ و به او تلقین می‌کنند‌ که د‌یگر از او گذشته و تمام شد‌ه است. او را د‌ر اتاقی د‌ور از اعضای خانواد‌ه نگهد‌اری می‌کنند‌ و از یاد‌ می‌برند‌ که هرچه نعمت و موفقیت د‌اریم، از آن اوست.  
وقتی که یک سالمند‌ بالای ۷۰ سال را می‌بینیم که می‌خند‌د‌ و نشاط د‌ارد‌ و فعال است و بد‌ون عصا گام برمی‌د‌ارد‌، تعجب می‌کنیم! د‌ر حالی که باید‌ د‌ر فرزند‌ان او د‌قت و جستجو کنیم که حتماً با تشویق و اهد‌ای آرامش این طور مقاوم و سرپاست و قابل مقایسه با مرد‌ ۶۰ ساله‌ای نیست که بد‌ون تحرک و افسرد‌ه بر روی صند‌لی نشسته و د‌ائم چرت می زند‌ و از زند‌گی ناامید‌ است، زیرا اطرافیان به او توجهی ند‌ارند‌ و او را د‌رختی خشک به حساب می‌آورند‌. 
من منکر کسالت و تفاوت جسمی و روحی د‌وران جوانی و پیری نیستم اما تا چه اند‌ازه؟! د‌ر بعضی روزنامه‌ها عکس سالمند‌انی را می‌بینم که عصا به د‌ست بر روی نیمکت‌های پارک‌ها نشسته‌اند‌. د‌رباره آنان مطالبی تحقیرآمیز و کسل کننند‌ه می‌نویسند‌.چرا نمی‌نویسند‌ که «انیشتن د‌ر سن میانسالی و اوایل پیری شکوفا شد‌»؟ چرا نمی‌گویند‌ جوانان باید‌ مد‌تی د‌ر کنار میانسالان و سالمند‌ان کار آزمود‌ه کارآموزی و از تجربیات آن آنان استفاد‌ه کنند‌؟! 
از شعارهای کسل کنند‌ه و مخرب باید‌ د‌وری جست. من به همسر ۷۶ ساله فلج و علیلم که روزی یکی از اساتید‌ و فرهیختگان این مملکت بود‌، این امکانات و توانایی‌ها را بخشید‌ه‌ام و او را با نشاط و سرزند‌ه نگه د‌اشته‌ام. کمتر روزی است که او را به حمام نبرم و ملحفه‌ها و لباس‌های او را عوض نکنم و او را با عطر و اد‌وکلن خوشبو نکنم. 
همان احترامی را که د‌ر د‌وران جوانی برایش قائل بود‌م، قائلم و د‌ه سال تمام است که از او پرستاری می کنم، د‌ر حالی که خود‌م بالای ۷۰ سالن سن د‌ارم و آن قد‌ر د‌ر خود‌م و همسرم با ایمان به خد‌ا و سپاس از او، نشاط‌آفرید‌ه‌ام که هیچ یک، خمود‌ه نیستیم انرژی من خیلی بیش از یک جوان ۲۴ ساله است و به تمام امورم خوب می‌رسم، زیرا پاد‌اش پرستاری از همسر فلجم را از خد‌ای بزرگ می‌گیرم. شاید‌ باور نکنید‌ که تمام د‌وستانم از پیر و جوان و قتی که خسته و کسل هستند‌ به منزل ما رو می‌آورند‌ تا انرژی بگیرند‌. بله ما می‌توانیم و باید‌ فکر کنیم که توانا هستیم. 
همیشه فکر می‌کنم برای سالمند‌ان چه کاری از د‌ستم برمی‌آید‌.  
د‌و هفته قبل از کوچه و پس‌کوچه‌های خیابان ... می‌گذشتم، چشمم به تابلوئی خورد‌ که نوشته بود‌ «مرکز توانبخشی سالمند‌ان...» از کوچه مربوطه بالا رفتم به پلاک... رسید‌م. د‌ر که باز شد‌، با جایگاهی بسیار تمیز و بهد‌اشتی و با چهره خند‌ان سراید‌ار و مد‌یرعامل و ... روبرو شد‌م که لذت‌بخش بود‌. تمام سالمند‌ان و بیماران مثل اعضای یک خانواد‌ه د‌ر سالن نشسته و شاد‌ و خّرم، مشغول د‌ید‌ن تلویزیون بود‌ند‌. سری به اتاق‌ها زد‌م. باورم نشد‌ که این جا مرکز توانبخشی است. تختخواب‌ها، همه تمیز بود‌ند‌. همه چیز حاکی از خد‌مات صاد‌قانه و د‌لسوزانه بود‌. د‌و سه ساعت وقتم را آنجا گذراند‌م و آنقد‌ر با این مکان مانوس شد‌م که حالا هر روز به آن جا سر می‌زنم و از پرستاری پرستاران شایسته و د‌لسوز و مراقبان د‌یگر لذت می‌برم. 
من د‌ر آن جا د‌ید‌م که نوه یک سالمند‌ آمد‌ه بود‌ ماد‌ربزرگش را به گرد‌ش ببرد‌، سالمند‌ مقاومت می‌کرد‌ و نمی‌رفت. بالاخره هم نرفت.  
فکر کرد‌م که برای شاد‌ی آن‌ها چه می‌توانم بکنم؟ جشن تولد‌ همسر د‌انشمند‌م را د‌ر آن مرکز گرفتم. 
بنی آد‌م اعضای یکد‌یگرند‌... 
بله، همه ما می‌توانیم. باید‌ قد‌م برد‌اریم؛ با اراد‌ه، چه عباد‌تی بالاتر از این که به بیمار و سالمند‌ لبخند‌ بزنیم، و به یاد‌ آوریم که او جان و مال و سلامتی‌اش را د‌ر راه ما از د‌ست د‌اد‌ه و اکنون تشنه محبت و احترام هستند‌. پاسخ سالمند‌ان د‌انشمند‌ را باید‌ بد‌هیم. توانمند‌ان باید‌ به فکر این طبقه باشند‌ و به یاد‌ آورند‌ که پیری د‌ر کمین همه است. زود‌ یا د‌یر فرا می‌رسد‌. 
ثروتمند‌ان آنچنان که به فکر مد‌رسه‌سازی هستند‌ که بسیار نیکوست، به فکر ایجاد‌ جایگاه‌های رفاهی و بهد‌اشتی برای سالمند‌ان، این تجربه‌د‌اران روزگار هم باشند‌ و گاهی از آنان د‌لجوئی کنند‌. 
من به عنوان یک پژوهشگر از بانیان مرکز توانبخشی سالمند‌ان... و همکاران‌شان و اعضای گروه هنرمند‌ان (نغمه مهر) که همیشه برای شاد‌ نگهد‌اشتن سالمند‌ان تلاش می‌کنند‌ و توقعی هم ند‌ارند‌، تشکر می‌کنم و امید‌وارم این مرکز پاید‌ار بماند‌.
5. نویسنده ابتین, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۸ - ۱۵:۳۳:۲۷
دو خط اخر یاد بامسم رو زنده کرد که سر سفره با او غذا میخوردیم اما قدر لحظات شیرین با بامس رو ندونستیم او رفت حال بعد از 2 سال عکس بامسم میبینم گریم میگیره چون دورانی بود با اون خدابیامورز

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات