|
به مناسبت سالگرد درگذشت اردشیر خدارحم بنشاهی مروری بر زندگی و فعالیتهای روانشاد خاضع |
|
|
| شهرزاد مژگانی | |||||||||||
| ۲۰ ارديبهشت ۱۳۸۹ | |||||||||||
|
درخت گل و تاک خواهی شدن چه ماند ، بماند روان جاودان که بر عرش و افلاک خواهی شدن ( خاضع ) بیست اردیبهشت سالگرد درگذشت اردشیر خدارحم بنشاهی است .اردشير خدارحم مرزبان بنشاهي متخلص به خاضع در سال 1280 در اله آباد رستاق يزد به دنيا آمد . در جواني به بمبئي مسافرت نمود . بعد از مدتي به واسطه داشتن طبع شعر و دوست داشتن كتاب و علاقه به آثار شاعران و فرهنگ ايراني كتابفروشي خاضع را در سال 1931 در شهر بمبئي تاسيس نمود . به مدت 56 سال در چاپ و نشر و پخش كتب فارسي در هندوستان اقدام نمود و نيز براي سالهاي متمادي نمايندگي و پخش مطبوعات عمده ايران در هند را به عهده داشت ديوان خاضع ، كليات خاضع ،يزدگردنامه ،رباعيات خاضع،تاريخچه اله آباد رستاق يزد،اشك مادر ، نامه گذشتگان ،تذكره سخنوران يزد و خاطرات خاضع از تاليفات آن شادروان مي باشد كه همگي به چاپ رسيده و نيز بسياري از كتب كلاسيك ايراني را نيز در هند تجديد چاپ نمودند. همچنين با استادان زبان فارسي و فرهنگ ايراني در هند و ايران در مراوده و مكاتبه بودند . علاوه بر كارهاي ادبي در كارهاي اجتماعي هميشه مددكار بودند از آن جمله در تاسيس دبستان دوشيزگان شاهپوري در اله آباد رستاق يزد به سال 1312 همت گماردند . بخشهایی از کتاب خاطرات اردشیر خاضع را بخوانید که با تصحیح شادروان رشید شهمردان در سال 1363 به چاپ رسیده است . تاثیر ورهرام یشت کلام اوستا در زمان پادشاهی خاندان قاجاریه در ایران فرمانداری یزد با بختیاریها بود . یکروز در شهر اعلام شد که فرمانداری برای حمل و نقل کالای خود شتر گیری می کند . نگارنده و گشتاسب رستم که هردو اهل اله آباد و همسایه بودیم محصولات کشاورزی خود را بار شتر کرده و به شهر آورده بودیم . پس از فروش محصولات و بارگیری برای رفتن به ده از اعلام فرمانداری با خبر شدیم . گشتاسب اظهار داشت با رها را بار می کنیم و از کوچه پس کوچه ها که به طرف آبادی می رود پیش می رویم من افسار شتر به دست گرفته ورهرام یشت می خوانم تو با من صحبت نکنی . امیدوارم اگر فراشی در بین راه برخورد ورهرام یشت چشمانش را ببندد که ما را نبیند . چنان کردیم و از شهر خارج شدیم از کشت زار رحیم آباد و از کشته زار قدیم کسنویه گذشته به مزرعه صدری رسیدیم واز آنجا به یک فرسنگی اله آباد به شاهراه آمده به سلامتی وارد اله آباد شدیم . در شهر از مردمان اله آبادی ،عصر آبادی ،حسین آبادی ،علی آبادی و غیره شترهای زیاد گرفته بودند .
طلسم کردن بیماری مسری وبا حدود هفتاد سال پیش بیماری وبا یزد و سایر نقاط ایران را فرا گرفت و موجب مرگ بسیاری از مردم گردید . بنا بر دستور دهموبد روستا اردشیر رستم 21 نفر از زرتشتیان اله آباد سر شب پس از غسل و پوشیدن لباس پاکیزه و تمیز، خود را برای انجام مراسم طلسم حاضر ساختند . قبلا" 21 نی بلند نیز تهیه شده بود . 21 پنبه رشته شده که زنان زرتشتی با چرخ یا دوک خود درست کرده و به گفته دیگر آن را دومی نیز می گویند بر سر نی وصل کرده و آن را در روغن کرچک پاکیزه که با مراسم ویژه به وسیله زرتشتیان برای سوخت درب مهر یا به قولی پرستشگاه فراهم می شود ورنگه را که به نی وصل شده بود در ظرف همان روغن کرچک فرو کرده خوب آن را روغن دار می سازند . دهموبد با آفرینگانی پر از زبانه های آتش که پی در پی کندر و رازیانه و بوی خوش بر آن می ریخت در جلو قرار می گرفت و 21 نفر در هفت صف سه نفری در دنبال وی روان گردند . صفها طوری بود که بلند قامتان در عقب تر باشند . دستور چنین بود که سه بار در دور روستا و بخشی که منازل زرتشتیان بود با سرودن اوستا با صدای بلند بگردند و همه با هم به وسیله کشتی هم پیوند گردند و اوستا را کسانی که به حفظ دارند از بر بخوانند و کسانی که به حفظ ندارند از روی کتاب بخوانند . اوستا را به ترتیب اول ورهرام یشت و اگر وقت کفایت کند گاه ایویسوترم و ماه نیایش را بخوانند همینکه ورنگه ها که به نی وصل شده بود روشن می شود همگی به واج بوده یعنی خاموش بوده و به خواندن اوستا پرداخته و حرکت را آغاز و به دنبال دهموبد و آتش راه را بپیمایند . بنا بر دستور دهموبد همینکه ورنگه ها یا دومی ها روشن شد را ه پیمایی با سرودن اوستا با صدای بلند آغاز گردید . نگارنده یادداشتها نیز یکی از 21 نفر بود . راه پیمایی به دور روستا در سه بار 3 ساعت طول کشید و به نقطه آغاز حرکت پایان یافت چون کسانی که سرودن اوستای آنها به آخر نرسیده بود همه در نقطه پایان حرکت خاموش ایستادند تا اوستا را به پایان رسانند . بعد همگی به رسم معمول نام روز و ماه و گاه در برساد تحویل داده شد . در اله آباد یک نفر به نام شهریار به وبا دچار شد و تندرست گردید . محله زرتشتیان در آن زمان 80 خانواده و رویهم 786 نفر مرد و زن و کودک و جوان بودند اما محله غیر زرتشتیان که پانصد قدم دورتر از محله زرتشتیان و دارای بیست خانواده بود سه نفر گرفتار مرض وبا گردیدند و جان به حق تسلیم نمودند . آنچه گذشت سرگذشتی است که در خاطر مانده بود .بازدید: 708
|
|||||||||||