• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


گفتگو با مهندس سنجانا کارگر نمونه استان کرمان :
علی رغم همه مشکلات در ایران می مانم
چاپ ارسال به دوست
امید کاجیان   
۱۶ ارديبهشت ۱۳۸۹
می گویند پشت هر مرد موفقی زنی است که همواره او را مورد حمایت قرار داده و پشتیبانش بوده است . مهندس امید سنجا نا مدیر تعمیرات برق و کنترل رادیال کارخانه بارز و کارگر نمونه استان کرمان که با ده پروژه در دو سال طرحی نو در زمینه صنعت استان کرمان و چه بسا کشور درانداخته از این قاعده مستثنی نیست چرا که عامل اصلی موفقیتش را مادر و همسر خود می داند که همیشه یارو یاور او بوده اند . موبد زاده ای که با فوت پدر در کودکی کسی جز آغوش گرم مادر را در خود نمی دید و در جوانی نیز در کنار همسرش به عنوان مشوق اصلی مشغول به فعالیتهای بی نظیر خود است .به مناسبت انتخاب شایسته سنجانای محجوب و دوست داشتنی به عنوان مهندس و کارگر نمونه کرمان همراه با همسر ایشان به گفتگو می نشینیم تا کمی بیشتر با وی آشنا شویم .از فعالیتهایش در زمینه صنعت بدانیم و از نظرات جالبش پیرامون جوانان و جامعه زرتشتی آگاهی پیدا کنیم .
 
طبق روال همه گفتگوها خودتان را معرفی می کنید ؟

من امید سنجانا هستم متولد 1360 در کرمان، 11 ماه بیشتر نداشتم که پدرم فوت کرد، تک فرزند هستم و از آن موقع مادرم هم برایم پدر بوده و هم مادر . تحصیلات ابتدایی را در دبستان مشرقی اصفهانی بودم، راهنمایی را در مدرسه استعدادهای درخشان و دبیرستان را در مدرسه وحدت. بعد از آن در دانشگاه باهنر کرمان رشته مهندسی برق قبول شدم که از سال 79 تا 84 بود، جالب است بدانید که بابا هم مثل خود من مهندسی برق خوانده بود. البته برق قدرت، گرایش من برق الکترونیک است . \

از چه وقت وارد بازار کار شدید؟

پس از پایان تحصیلاتم به پیشنهاد یکی از دوستانم، وارد کارخانه لاستیک بارز شدم. در ابتدا به عنوان یک کارشناس ساده به مدت دوسال در قسمت تعمیرات الکترونیک و برق آنجا مشغول بودم. پس از آن به عنوان رئیس بخش آنجا مشغول به کار شدم و به تازگی هم به عنوان مدیر تعمیرات برق و کنترل رادیال سواری معرفی شدم.

این طور که گفتید 4 سال بیشتر نیست که در این کارخانه مشغول به کارهستید و سنی هم ندارید چه طور توانستید که به این سرعت پیشرفت کنید
؟

تا دو سال اول من فقط به ماشینها و دستگاهها نگاه می کردم و می خواستم تا از آنها سر در بیاورم و بعد از آن هم با انجام پروژه ها و کارهایی که صورت دادم در جلسات بهبود مستمر که مدیران واحدهای تکنیکال برای رفع مشکلات و بهبود کارها می گذارند به مرور زمان به جایگاههای بهتری هم رسیدم .

اولین حقوقی که گرفتید چند بود
؟

 180 هزار تومان چون وسط ماه هم رفته بودم این قدر شد. خوب نسبت به الان خیلی کم بود اما برای شروع خوب بود .

در مورد پروژه هایی که انجام دادید توضیح بدهید و اینکه در مجموع چند پروژه را برای کار داشتید ؟

به عنوان مثال پروژه اصلاح سیستمهای اتوماتیک پدالهای پایی ماشین های ساخت بوده که به دلیل شکایت زیاد اپراتورها به مدیریت و در خواست استعلاجی به ذهنم رسید، توجه به ایمنی ماشین از نکاتی است که در این پروژه و با قراردادن " پوش باتن ها" به جای پدالها به دست آمده است، پروژه ایجاد قابلیت دور عکس موتور"دی سی " اکسترودر  فیلر مارانگونی و همچنین پروژه تغییر اتوماسیون کراس کاتر اکسترودر بود که به بررسی زمان مرده تولید و تلاش در کاهش این زمان و کاهش توقفات تولیدی می پردازد. طراحی قطعه مهم ولی نایاب که در پروژه ای مانند طراحی و ساخت برد پروفی باس کنترلرهای زونهای حرارتی صورت پذیرفت و پروژه آپگرید کردن سیستم سخت افزاری و نرم افزاری اتوماسیونهای ماشینهای اپکس، اما یکی از پروژه های مهم که انجام دادم و یکسال و نیم طول کشید، پروژه نصب و راه اندازی سروو موتور و درایو اسکایور اکسترودر بود که ما را نسبت به قطعات خاص، خارجی کمیاب و پرهزینه بی نیاز ساخت. به طور کلی تمامی این پروژه ها در جهت ایجاد محیطی آسوده و ایمن برای اپراتو و راهی برای بهره وری بیشتر و ضایعات کمتر بدون وابستگی به کشورهای خارجی بوده است.  در مجموع حداقل 8 تا 9 پروژه را در این مدت انجام دادم .

چه قدر برای انجام این پروژه ها زمان صرف کردید؟ به خاطر این پروژه ها شب زنده داری هم کردید؟

همه این پروژه ها را در مدت دوسال با هم دنبال کردم . مطمئنا در انجام و به ثمر رسیدن این پروژه ها هم خیلی ها با من همکاری داشتند چرا که یک نفره به هدف رسیدن این پروژه ها امکان پذیر نبود و به قول معروف همه چیز را همه کس دانند. اما همیشه سعی می کردم تا خود را وابسته به کار نکنم وقتی به خانه می آیم یا پشت کامپیوتر می نشینم و کارهای متفرقه می کنم یا به زندگی عادی در خانه می رسم .

درسهایی که در دانشگاه یاد گرفتید در کار به شما کمک کرد؟


باید برای دانش دو مقوله جداگانه در نظر بگیریم یکی دانش دانشگاهی و دیگری دانش کارخانه ای . خوب در دانشگاه یکسری درسها و مسائل تئوری گفته می شود که این بیس و پایه کار است و نمی شود گفت که اصلا این دروس به درد نمی خورد  همین دانش تئوری در بسیاری از کارها به من کمک کرد. دیگری دانش کارخانه ای است که تا به مطالعه دستگاهها و سرچ در اینترنت نپردازید و زبان انگلیس خوبی نداشته باشید ممکن است هر گز از دانش اصلی که باید در این کار داشت سر در نیاورید من همیشه به کارکنان آنجا هم گفته ام که در اینجا هیچ چیز به شما یاد نمی دهند و خودتان باید دنبال یاد گرفتن باشید .

به نظر کسی میایید که از بچگی خیلی دوست داشته سر از کارهای فنی و دستگاهها در بیاورد
؟

درست است من یادم می اید که از بچگی  وسایل خانه را باز و بسته می کردم. همیشه رادیوی خانه را باز می کردم و می خواستم تا آن را درست کنم تا دوره دانشگاه کار من همین بود همیشه هم از وسایلی که باز و بسته می کردم یک قطعه آن اضافه می آمد!! و خلاصه ممکن بود خیلی چیزها را خراب کنم .

تا حالا در کارهایی که انجام دادید به شکست هم برخورد کردید؟


بله در مورد پروژه آخری که یکسال و نیم طول کشید یکبار به نتیجه نرسیدم، اما پشتیبانی افراد مختلف من را در به نتیجه رساندن پروژه موفق کرد .

اگر به جای یکبار شکست چند بار شکست می خوردید بازهم دلسرد نمی شدید؟


با تمامی مشکلاتی که گاه برای  من پیش میاید تلاش می کنم که یک کاری را به پایان برسانم و برای همین وقتی هم پروژه ای را شروع می کنم تا به نتیجه نرسد ول کن ماجرا نخواهم بود .

تا حالا شده تا از کارکردن خسته شوید و بخواهید قید همه چیز را بزنید ؟


حقیقتا بله . بخصوص سال اولی که وارد کار شدم آن وقتها می خواستم تا برای کارشناسی ارشد هم بخوانم. کار هم انرژی زیادی از من می گرفت و بعضی اوقات دلزده می شدم اما دوام آوردم به ویژه بعد از شروع کارها و پروژه هایم به کارم بیشتر احساس علاقه کردم .

فکر می کردید که کارگر نمونه استان شوید ؟

نه !همیشه با خودم می گفتم که کارگر نمونه چه طور انتخاب می شود و باید چه خصوصیتی داشته باشد تا اینکه از واحد مربوطه به کارخانه معرفی شدم از کارخانه به وزارت کار و در آنجا هم به عنوان کارگر نمونه برگزیده شدم .
4
عامل این موفقیت را چه می دانید؟

اول خدا، بعد مادرم که از بچگی تا به امروز برایم هرچه داشت گذاشت، همسرم که همیشه مشوق و پشتیبان واقعی ام بود و دوستان صمیمی ام

حتما شنیدید که می گویند در محیط کارکارکنان بیشتر وقتشان را به گفتگو و بطالت می گذرانند!! حالا شما ساعت کاریتان چه طور است و از این میزان چند ساعت کار مفید است؟


من از ساعت 7:30 تا 4:30 عصر در محل کارم و از این میان یک ساعتش را استراحت می کنم. باید این راهم بگویم که بین محیط صنعتی با محیط اداری خیلی تفاوت است. حتی در قسمت تعمیرات محیط صنعتی تا  7 ساعت افراد آنجا کار مفید انجام می دهند .

اگر دوباره بخواهید از نو شروع کنید دنبال چه کاری می روید؟


در کارخانه ما آن قدر تنوع کاری زیاد است که اگر یک نفر بیست سال هم در آنجا کار کند نمی تواند بگوید تا همه چیز را یاد گرفته و به طور کلی فرصت یادگیری در همین جا آن قدر زیاد هست تا بخواهم دوباره همین راه را ادامه بدهم .

زرتشتی بودنتان در محیط کار تاثیری نداشته است
؟

کلا در اجتماع دو گروه هستند گروهی که تو را می پذیرند و به خاطر این ویژگی به تو علاقه مند می شوند و گروه دیگر که نسبت به تو جبهه گیری می کنند که باید در مورد گروه دوم با رفتار و کردار درست آنها را جذب خود کنی. اما شاید بیشترین تاثیری که این موضوع برای من داشت بر می گردد به خیلی وقت پیش و آن هم  در آزمون امتحانی تیزهوشان دبیرستان بود که از قبولی در امتحانات دبیرستان تیزهوشان به خاطر یکسری مسائلی که در پایان دوره راهنمایی پیش آمد محروم ماندم. که آن روزها خیلی برایم دردناک بود به خصوص که هم من و هم مادرم در این زمینه بسیار حساس بودیم و البته باید این را بگویم که همین عامل محرومیت از دبیرستان تیزهوشان بعدها باعث پیشرفت من هم شد .

گفتید که از نعمت پدر از بچگی محروم بودید می خواستم بپرسم که فکر می کنید اگر پدر را در کنار خود داشتید هم اکنون زندگیتان چه تغییری می کرد
؟

مسلما اگر پدرم زنده بود کار مادرم راحت تر بود و درد و رنجی که من و مادر کشیدیم هم کم تر می شد. در این مدت مادرم همیشه سعی می کرد تا نبود پدر را در کنار خود هیچ وقت احساس نکنم .

نظرتان راجع به معضل اشتغال چیست
؟

این یک واقیعت است و ما مشکل بیکاری را داریم اجتماع ما این طور بار آمده. همه چیز به درسهای خشک تئوری خلاصه شده است و وضع هم نارحت کننده است .

چرا کرمان؟ و چرا ایران؟ تا به حال به مهاجرت فکر نکردید؟


اینکه چرا در کرمان ماندم به این دلیل است که هنوز جای پیشرفت در کرمان را در خود می بینم و می خواهم تا به خیلی های دیگر هم آموزش بدهم، اما هیچ وقت از ایران خارج نخواهم شد با تمامی محدودیتهایی که وجود دارد و شاید با علم به اینکه اگر خارج بروم ممکن است بیشتر پیشرفت کنم. نمی دانم ذات من اینگونه است که می خواهم ایران بمانم و با مهاجرت هم کاملا مخالفم .یعنی اگر در کرمان 50 درصد بمانم در ایران 99 درصد خواهم ماند .

با مهاجرت مخالفید! چرا
؟

اگر در کشورم گاه به محدودیتهایی برخورد کردم، همیشه سعی کردم با کنجکاوی ام آن محدودیتها را جبران کنم و به پیشرفت کشورم فکر کنم. ایرانیها آدمهای بزرگی هستند، مثلا شرکت زیمنس که قدرت اتوماسیون جهان به شمار می آید، دو تن از مغزهای متفکر ایده های شرکتش ایرانی هستند، سازنده بزرگترین  ماشین هند یک پارسی است و خلاصه در هر جایی از موفقیتهای بزرگ، از نژاد ایرانی و زرتشتی نشانی می بینید این انسانهای موفق در خود ایران هم می توانند باشند.

 از فعالیتهای اجتماعی که  در کرمان داشتید هم بگویید ؟

البته من کلا بچه خجالتی بودم تا همین سه چهارسال پیش! اما در ماهنامه اشا (نشریه انجمن زرتشتیان کرمان ) فعالیت داشتم، در کمیسیون جوانان کرمان هم مدتی بودم و طرحها و کارهای انجمن زرتشتیان کرمان را هم که از من خواسته شده انجام دادم، مثل برنامه نرم افزار آمارگیری در کرمان و یا طراحی کارت زرتشتیان کرمان.

فعالیتهای دینی هم داشتید؟


راستش را بخواهید پدر من موبد بوده و من موبد زاده ام یکی دوبار برای مقالات مانتره اقدام کردم اما باید بگویم آن طور که کارهای دیگر را انجام دادم نسبت به امور دینی کم کاری کرده ام .

اگر بخواهید در مورد این کلمه ها یک جمله بگویید چه می گویید ؟

پارتی :خیلی خوب است به خصوص در اینجا که ما زندگی می کنیم اگر داشته باشی عالی است
وقت شناسی " همیشه به آن پایبند بودم و کارکنانم را هم مجاب به رعایت آن می کنم .
تبعیض : از آن متنفرم به هرشکلی و با هر عنوانی
هایاس (اتریش) : به کسی پیشنهاد نمی کنم دنبالش هم نیستم .

نقش برنامه ریزی در موفقیت شما چه قدر بوده است؟


در پروژه ها تا صد درصد تابع آنها بودم، در درس خواندن تا 90 درصد مطابق با برنامه هایم  رفتار کردم

در برنامه ریزیها بلند پروازی هم داشتید و آیا این بلند پروازی خوب است و یابد؟


بله گاهی اوقات به نظر من بلند پرواز بودن خوب است چون خود باعث پیشرفت می شود هرچند ممکن است برخی با آن موافق نباشند .

برنامه هایی که در آینده دارید؟


با توجه به تحریمهایی که شده ایم در پی طراحی کارها و پروژه هایی هستیم که با حذف وسایل حساس تحریمی بتوانیم خودمان مستقل در کارهای صنعتی عمل کنیم. در هر کاری اگر به مشکل برخوردیم همیشه از یک میانبر دیگر و راه دیگر به مقصودمان خواهیم رسید.

هدف متعالی که به آن فکر می کنید چیست؟


همیشه دوست دارم تا با اختراعات جدید و پروژه های متفاوت کارها را اول برای کارکنان کارخانه خودم و بعد تمام مردم راحت تر کنم.

حرف آخر:


جوانان همکیشی که فکر می کنند در ایران چیزی نیست به این فکر کنند که ما آریایی هایی هستیم که نباید از ایران خارج شویم و با رفتن ما از این نژاد هیچ چیزی جز یک نام نمی ماند. خیلی ها با رفتن ما از این کشور خوشحال خواهند شد ما جوانان زرتشتی باید بیشتر غیرت به خرج دهیم و یادمان باشد قسمت عمده ای از کارهایمان را می توانیم در ایران انجام دهیم .

بازدید: 1210

  یادداشت ها (13)
1. نویسنده ایمان, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ - ۱۷:۰۰:۱۹
درود به شما امید جان . شما نه تنها کارگر نمونه اید بلکه همکیش نمونه هم هستید . خواندن زندگینامه شما اشک شوق را در وجودم جاری کرد . خرسندم از اینکه شما همکیش زرتشتی خون نیاکان خود را پاسداری کردید . احسنت به شما و خانواده و همسر وفادار شما
2. نویسنده غريبه, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ - ۱۷:۱۴:۲۶
واقعا بايد به اين جوان برومند باليد. به مادر مهربان و همسر وفادارش تبريك ميگويم و سلامتي را براي همگي آرزو ميكنم. 
آفرين بر اميد
3. نویسنده مهرانگيز كاويان, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ - ۲۰:۳۵:۲۹
مادر زن اميد هستم و فقط ميگم دوماد من خيلي خيلي گله
4. نویسنده شاهپور ضياتبري, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ - ۲۰:۳۹:۲۷
پدر زن اميد هستم. خيلي افتخار مي كنم كه داماد عزيزم نسبت به ايران زمين اينگونه فكر مي كند و اميدوارم تمام هدفهاي عالي اش راجع به اين سرزمين به انجام برسد و در تمام مراحل زندگي موفق باشد.
5. نویسنده پویا, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۶ - ۲۳:۱۲:۵۷
چه عقاید و نظرات جالبی 
خیلی از حرف های مهندس سنجانا جای فکر کردن دارن
6. نویسنده baran, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ - ۰۰:۲۱:۱۱
hamkisheh aziz manam ba sohbathaieh to dar zamineh mohajerat movafegham va dar zemn khaili khaili beteh tabrik migam arezuieh salamati va mavafagh tar budanet ro az khoda mekham, be nazareh man ageh kasi bekhad movafagh basheh barash na iaran fargh mekoneh na kharej az iran , shoma keh dar ostaneh kerman hasti khaili movafaghtar az un haei hastid keh umadan usa,durud bar khodet va madaro hamsaret
7. نویسنده ی دوست در غربت, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ - ۰۵:۵۰:۱۷
هیچ کس امید نیستم حتا او را هرگز ندیدم .. ولی با خوندن خبر کلی ذوق کردم و بهش افتخار کردم .. همکیش عزیز خسته نباشی .. همه به شما افتخار میکنیم ... حالا که شناختمت چشم به راه موفقیت های بیشتر شما هستیم ..
8. نویسنده پیروز نهاودی, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ - ۰۸:۰۲:۴۶
درود، درود، درود . پایداری، پایداری، پایداری . امید و تلاش، امید و تلاش، امید و تلاش . پاسبانی از خانه و آریابوم تا ناامید کردن دشمن و زمین گیر کردنش . و ...تا فرشگردی بزرگ .
9. نویسنده شیرین, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۷ - ۲۱:۴۲:۳۴
صحبت های شما راجع به مهاجرت بسیار تفکر انگیز بود به راستی اگر به درستی بیندیشیم و به گذشته بیاندیشیم گذشتگان ما با سختی و امکانات کمتر از امروز سعی و تلاش نموده اند تا این سرزمین اهورایی را برای ما به یادگار بگذارند پس بر ما واجب است تا مانند این همکیش عزیز بیاندیشم.
10. نویسنده منوچهر, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۸ - ۰۷:۵۲:۱۶
روح پدر با داشتن چنين فرزندي شاد است و شاد باش بر مادر و همسر با وجود چنين فرزند و همسري./ .
11. نویسنده فيروزه, در ۱۳۸۹/۰۲/۱۸ - ۰۸:۵۷:۰۱
به عقايد همسرم اميد، درباره ايران افتخار ميكنم. و از لطف همه شما عزيزان سپاسگزارم به خصوص اميد كاجيان عزيز كه افتخار آشنايي باهاشون رو پيدا كرديم. 
خواستم يه چيزي بگم اونم اينه كه اميد حتي قبل از اينكه توي اين كار قدم بزاره هم همين فكر رو راجع به ايران و مهاجرت داشت و درست برعكس من اما با اين اتفاق نظر من تغيير كرد و فهميدم واقعا اگه بخواهيم ميتوانيم همينجا موفق شويم. 
به اميد پيشرفت همه جوانان زرتشتي
12. نویسنده نسرين كوهي زارع, در ۱۳۸۹/۰۲/۲۰ - ۰۹:۴۷:۲۴
سركار خانم شيرين فرزانه همكار ارجمند وهمكيش گرامي مادر فداكار و بزرگوار جناب اقاي مهندس اميد سانجانا تبريكات صميمانه اينجانب را ببذيريد
13. نویسنده قاسمي website, در ۱۳۸۹/۱۲/۲۵ - ۱۸:۱۰:۰۳
درود بي کران بر شما  
ارادتمند شما قاسمي از روستاي خان آباد 
www.khanabad.ir

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات