• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho

zaban


rambod


گفتگو با مادر نجوم نوین ایران
گفتگو با بانو آلینوش طریان بخش دوم:
چاپ ارسال به دوست
انجمن فرهنگي بيستون   
۲۲ فروردين ۱۳۸۹
برای بار دوم که به دیدار بانو آلینوش طریان رفتیم، ما را هنوز به یاد داشتند و همچون بار پیش با خوشرویی به همۀ پرسشهایمان پاسخ گفتند، کمی در بارۀ جشنها و آیینهای ایرانی گفتگو کردیم، ایشان از جشن مهرگان خاطره­ها داشتند و برگزاری همایشها و یادمانهایی را برای بزرگان ایرانی بایسته و مهم می­دانستند. سیبی پارچه­ای را که نشان همایشمان بود به ایشان پیشكش کردیم و با رایانه­ی کوچکی که همراه داشتیم فیلم گفتگوی پیشین را برایشان به نمایش گذاشتیم، این بار هم گفتگوی ما بیش از دو ساعت به درازا کشید که چکیدۀ آن را در زیر می­خوانید.
بانو آلينوش طريان مادر نجوم نوين ايران
گفته بودید که پدرتان چند شعر از شاهنامه را به ارمنی ترجمه کرده، آیا این شعرها تا کنون جایی چاپ شده؟
بله کتاب اشعار پدرم به چاپ رسیده، دو تا هم شعر به فارسی نوشته که آن را هم در کتاب جا دادیم. بعد از فوت پدر، من و مادرم خیلی سعی کردیم و تمام اشعار را جمع آوری کردیم و فرستادیم به یک چاپخانۀ ارمنی در ایتالیا که به چاپ رسید.

انگیزۀ پدرتان از برگردان ارمنی شاهنامه چه بود؟
پدرم می­گفت اینجا خیلی ارامنه هستند که فارسی خواندن را خوب بلد نیستند، باید ترجمه شود که آنها با فردوسی بزرگ  آشنا بشوند، به هر حال وقتی کتابها را فرستادند ما آنها را به تمام مراکز مهم از ایران گرفته تا خارج فرستادیم و به برخی ادبا دادیم.

آیا به خاطر دارید که نام کتاب چه بود؟
اشعار آریزاد، دیوان اشعار آریزاد، یعنی آریا زاد، این عنوان نویسندگی­ پدر بود، پدر تا زنده بود نخواست کتابش چاپ بشود، هر چه مادر گفت، ما گفتیم، پاسخ داد: من برای من می­نویسم، آخر اصولا در محیط ما آن موقع به کتابهایی که چاپ می­شد زیاد اهمیت نمی­دادند. کسی نمی­خرید، حالا فرق کرده زمانه، آن موقع این­طور بود، مادر گفت ما باید چاپ کنیم که  اشعارش از بین نرود.

دوباره می­پرسم این روحیه­ای را که شما دارید در طول این سالیان چگونه حفظ کردید؟
چون هم پدرم و هم مادرم این روحیه رو داشتند. قبلا گفتم که قرنها پیش ارامنه در آسیای صغیر بودند. اونوقت عثمانیها که آسیای صغیر را تصرف کردند شروع کردند به کشتن ارامنه! اون عده­ای که نزدیک ایران بودند فرار کردند به ایران، زمان شاه عباس بود و شاه عباس زمین جلفا را داد و گفت اینجا ساختمان کنید و زندگی کنید، مشهوره که چندتا از مقامات.. می­گویند این لامذهب­ها چیه آوردید؟ شاه عباس می­گه اینها لامذهب نیستند، اینها مسیحی هستند، ملت خوب و نجیب و جدی هستند، اونوقت البته آقایون که می­فهمند که دیگه لامذهب نیستیم، دیگه هیچوقت در ایران ما ناراحتی نداشتیم. ایرانی هیچوقت در ایران ناراحتی نداشت، همیشه با محبت رفتار شده، بله
بانو آلينوش طريان مادر نجوم نوين ايران
باز هم بیشتر برای ما بگویید؟
خوب من اولین زنی هستم که در دانشکده علوم به استادی رسیدم، اگر تبعیضی بود خوب من استاد نمی­شدم، من جز محبت از کلیه استادها چیز دیگری ندیدم، دوتا از اساتید خوب، دکتر جناب و دکتر خَمسَوی استاد من بودند و دکتر حسابی هم که استاد خیلی خوب و جدی بودند.

برای انجمن­های مردم نهاد چه توصیه­ای دارید؟
پندی که دارم همیشه هم به بچه­ها گفتم اینه که درس بخوانند، من، من دلم می­سوزه که ایرانی باز اون مقام اول خودش رو نداره، سعی کنیم به اون مقام برسیم، من فقط این رو می­خوام از جوونهای ایران. بگویید، توصیه کنید به جوونها که درس بخوانند، به میهنشون خدمت کنند، دوباره می­گم، اروپا که بودم به من می­گفتند تو را می­خواهند استخدام کنند چرا برمی­گردی؟ گفتم این بی­وفاییه، من به خرج بابام آمده­ام اینجا که درس بخوانم بروم به میهنم خدمت کنم، حالا چون اینها می­خواهند من را نگه­دارند، بمانم؟! گفتم هرگز، من نمی­مانم، من باید برگردم، به چند تا بچه هم کمک کنم که درس بخوانند به این هم من راضی­ام، چون در گذشته ایران کشور درجه اول بوده ولی حالا نیست، از لحاظ علمی منظورمه، حالا نیست! باید شما این سعی رو بکنید که ایران به مقام اولش برسه، نه اینکه اروپا افاده کنه که خودش کجا رسیده ما پایین موندیم، این من رو خیلی متاثر کرد، در فرانسه هم گفتم وقتی شما تو جنگلها بودید ما تمدن داشتیم، به خیلی­ها من گفتم، گفتند ما می­دونیم ولی حالا چی؟ خوب جوابی نداشتم، اون ایرانی کجا، این ایرانی امروزی کجا؟ چرا اینطور باشه؟ چرا سعی نمی­کنه باز به اون مقام اولش برسه، من این­رو می­خوام، دلم می­خواد که ایران اون بشه،

اگه ممکنه یک خاطرۀ قدیمی رو که به یاد دارید تعریف کنید؟
من هیچ یادم نمی­ره یک روز کسی از مادرم پرسید اگر شما نمی توانستید هم پسر و هم دخترتون رو به تحصیلات عالی بدید کدام رو می­فرستادید؟ مادرم گفت دخترم رو! گفتند چطور؟! گفت پسر از هر راهی می­تونه نونش رو در بیاره، ولی زن باید یه کاری داشته باشه مطابق شخصیت و آبروی خودش.
تلاش کنید. هر قدر می­تونید بیشتر، که به اون پایه قدیمی ایران رو برسونید. که اروپایی برای ما ژست نگیره که خودش کجاست ما کجاییم، آخه اونها هم ژست می­گیرند دیگه! قرنها بعد از ایران اونها(به تمدن رسیدند) ولی خوب ببینید کجاها رسیدند الان، البته که  همت ملتشون بوده، ملت ما هم باید همت کنه تا از اونها جلو بزنه، لااقل به اونها برسه، این لازمه، بله، مثلا چرا ما باید برویم خارج برای تکمیل معلومات؟ چون اینجا امکانات نبود دیگه!

شما زمانهای غیر کاری را چگونه می­گذراندید؟
یک برادر زاده ام رو که فرستادم خارج اونجا مونده، مرتب برای من کتاب می­فرستاد، من بدون عینک دیگه نمی­تونم مطالعه کنم، چشمهام ضعیف شده، ولی خوب من مطالعه نکنم نمی­تونم زندگی کنم. این روزها بیشتر به خاطرات گذشته فکر می­کنم، خوب من واقعا راضی هستم. من بزرگترین خوشحالیم اینه که خیلی از بچه­ها رو، چه دختر­ها چه پسرها، کشوندم به تحصیلات عالی. الان هم هیچ ناراحتی ندارم.
بانو آلينوش طريان مادر نجوم نوين ايران
گفتگوی پایانی فقط تعارف نبود، از دیدن ما خیلی خوشحال بودند و ما هم واقعا به وجود ایشان افتخار می­کردیم. هنگام خداحافظی لبخند و تاثیر عمیق گفتگو با ایشان را می­شد از چهرۀ تک تک هموندان خواند. خوشحال از این گفتگوی مفید، برایشان از ژفای دل آرزوی تندرستی و بهروزی نمودیم و همچون بار پیش  با انرژی زیاد ایشان را به خدا سپردیم.

به نام خدادند گردون سپهر    فروزنده ماه و ناهید و مهر
بانو آلینوش طریان
به پاس یک عمر تلاش و خدمت میهن دوستانه در اشاعۀ دانش و فرهنگ ایران زمین، به تاریخ بیست و پنجم اردیبهشت ماه سال یک­هزار و سیصد و هشتاد و هشت خورشیدی، این لوح یادبود به شما پیش­کش می­شود، باشد که کنش و کردار گذشتۀ شما، الگوی جوانان این مرزو بوم باشد
                                                                                                             انجمن فرهنگی بیستون

 
در اين زمينه بخوانيد
گفتگو با بانو آلینوش طریان بخش نخست:



بازدید: 1749

  یادداشت ها (4)
1. نویسنده الناز علایی, در ۱۳۸۹/۰۶/۳۱ - ۰۶:۰۹:۰۰
شایسته است بیشتر از پیش مردم ما از وجود ایشان بدانند، چه بسا هستند کسانی که هنوز اطلاعی از این موضوع ندارند.
2. نویسنده آتنه میربیگی, در ۱۳۸۹/۰۷/۰۵ - ۲۳:۱۱:۴۶
درود بر چنین دانشمندانی 
و درود بر شما برای اطلاعرسانی
3. نویسنده مصطفی میرزایی website, در ۱۳۹۰/۰۲/۲۸ - ۱۱:۴۷:۳۵
واقعن برای خودم متاسفم که فقط ادعای ایرانی بودن دارم و برای اولین بار است که نام یک زن واقعن ایرانی را میشنوم . زنی که میتوانست مانند خیلی از نوابغ علمی و هنری به غرب رو آورد و در آنجا واقعن شناخته شود نه اینکه در خاکش گمنام فوت کند . خوش به حالتان که توانسته اید این عالم بزرگ را در زمان حیات ببینید و با او سخن بگویید . تو را به خدا اگر شبیه چنین نوابغی را میشناسید و مقدور است برایتان مصاحبه کنید . این کارتان بسیار خدمت بزرگی به مخاطبانتان بود . خدا به جزای خیر و برای آن مرحوم بهشت برین را هدیه عنایت فرماید .
4. نویسنده ramin, در ۱۳۹۰/۰۸/۲۵ - ۱۸:۲۹:۳۹
ravanash be minoo shad

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات