| نوروز بزرگ |
|
|
| مهرداد قدردان | |||||||||
| ۰۶ فروردين ۱۳۸۹ | |||||||||
|
از آستان پیر مغان سر چرا کشیم
نوروز که همگان به پیشوازش شتافته اند و خانه و کاشانه و شهر و دیار را برای تشریف فرمایی قدومش به گل و سبزه آراسته اند و به برکت رسیدنش خوان نوروزی گسترانيده اند، خود پیش درآمدی است بر نوروز بزرگ، آمدنِ این تازگیِ جهان خبر از نزدیکی و در پیش بودن زایشِ تازگی بخشي دارد که به گاه زایش و آمدنش به گیتی «آبها و گیاهان شادمان شدند، به هنگام زایش و بالش او آبها و گیاهان بالیدند، به هنگام زایش و بالش او همه آفریدگان سپند داده کامیابی مروا زدند»(1) آری نوروز پیروز با همه بزرگیش آمده است تا بگوید که نوروزی دیگر در راه است نوروزی جان بخش، نوروزي شادي افزاي ، نوروز بزرگ ، خورداد و فروردین ، ششمین روز بهار زایش پیامبر نور و سرور و اندیشه اشوزرتشت مهر اسپنتمان، خردمند خردورزی که برای گیتیان از مینو، مانتره سخن اندیشه برانگیز آورد، مردی از جنس نور و روشنایی که پایه کار خود را بر «من» آدمی نهاد و خود مانترن شد و مانتره را جاودان برای بشریت به ارمغان آورد و پیشکش نمود.دولت در این سرا و گشایش در این در است حافظ «دل» نوروز آمد و سرسبزی و خرمی از راه رسید جهان تازه شد و جان آدمیان آمادگی یافت که اگر روان فرمان دهد فرشگی پیشه کند. ازخداوندی مهربان که دوست و پدر و برادر همه ماست سخن به میان آورد او را به نیک ترین صفات ستود و از عشق به او گفت او را خداوند جان و خرد «اهورامزدا» نامید از اهورایی او و از مزداییش سخنها به یادگار گذاشت از داد و هنجارش بر گیتی و مینو بیانی دلنشین آورد از اشه این جانِ جهان، داد اهورایی، داد سخن داد. می شود گفت شیواییِ بیان با شیواییِ گفتار او در گاهان شناسانده می شود چون دوست و معشوق او اهورامزدا شیوایی بیانش داده است. از فرشه گفت تازگی، تازگی این رمز پایداری و شادی و دلخوشی آدمیان بر این گستره خاکی، او تازگی در اندیشه و کردار و گفتار را از بایستنی ها شمرد و بر رعایت آن در دو بعد گیتی و مینو پای فشرد او خود را سوشیانت نامید یعنی سودرسان و نجات بخش و گفت و فرمودکه باید همگی سودرسان باشیم و نجات بخشِ یکدیگر از بدیها و پلیدیها. نکاتی بدیع و تازه را پیش روی ما گذاشت و در دسترس برای ورزیدن و ورزش مینوی از جمله اینکه آفریدگان اهورامزدا همگی نیک اند و درست و پاک و آن اندیشه آدمی است که زشت و زیبا، نیک و بد، پاک و ناپاک را تشخیص می دهد و دسته بندي مي كند. بدی و ناتوانی را هرگز به اهورامزدا نسبت نداد او گفت و فرمود اگر بدی را ما آدمیان تشخیص می دهیم این ریشه در اندیشه و طرز نگرش ما دارد. سپنته من و انگره من هر دو وابسته به «من» هستند و كردار، برخاسته از اندیشه است و برای همین است که تاکید داشت اول اندیشه را نیک گردانیم که سپس گفتار به نیکی خواهدگراید و سپس تر کردار. او جهان را آفریده نیک اهورامزدا دانست و بخشش های(نعمات) اهورایی را در پهنه گیتی شایسته بهره بردن دانست اما با بزرگداشت چهار آخشیج، زهد و گوشه نشینی را خوار دانست، قربانی و فدیه و نیاز برای خداوند را تنها اشویی بر شمرد و واسطه و حاجب و دربان برای خداوند هستی بخش قرار نداد و خداوند را دوست آدمیان شمرد و او را نیز دارای خویشکاری معرفی کرد که عمل به اشه است و اصلا خویشکاری یعنی انجام وظیفه در راستای اشه. پس او آقا بالاسر خشن و ارباب زورمدار نیست که کرپن ها و کویها می شناساندنش، و بهشت و دوزخ ساز قلدری نیست که در کمین اشتباه آدمیان باشد اصلا بهشت و دوزخ نیز وابسته به «من» هستند و آفریده منش آدمی : وهیشتم منو، اچیشتم منو. زرتشتِ اشوگفت که آدمیان همکار خدایند نه بنده او. در بن و پايه او اولین بار وحدت وجود را مطرح کرد و گفت که آفرینش اهورایی با خود اهورامزدا بوده است و کشف ما از آفرینش در واقع به رویت رسیدن جلوه ای از جلوه های خداوند است که خود پرده حجابش را به کنار زده است. وحدت شهود را میان کشید و گفت و فرمود که «آترسچا» رمز ماندگاری خدا و پشتوانه شناخت «من» است در شناسایی خداوندگار و این رمز و راز و کارکرد عارفان گشت و اینان اهل دل شدند. گفت و فرمودکه با اندیشه «من» پی به وجود خدا توان برد ولی برای شناخت کاملش دل باید که پای به میان نهد و میدان داری کند آتش دل«آترسچا»ست که شیدایی و شور مینوی بنیان گذارد و جان را مقیم کوی دوست سازد و نیروی اندیشه و دل است که رهنمون به سرچشمه دانایی و جاودانگی است. تازه تر از تازه اینکه یک نکته جان بخش آورد: «اوشتا اهمایی یهمایی، اوشتا کهمایی چیت» خوشبختی خود را در خوشبختی دیگران جستن ، نکته ای در خور اندیشه و تامل. رمز خوشبختی داشتن پول و ثروت و زیبایی و جاه و مقام نیست تنها در فکر خوشبختی دیگران بودن است اصلی برای همه دوران زندگی بشر و برای همه آدمیان ، اصلا ذات بشر اجتماعی است و در کنه وجودش شادی و خوبی را مایل است که تقسیم کند تنهایی و خوشباشیِ فردی را دوست ندارد و در کل مگر آدم می تواند به قول موبد دانا شهزادی میان کوخ نشینان کاخی برای خود بسازد و میان ژنده پوشان شیک بپوشد و میان گرسنگان آروغ سیری بزند مگر می تواند ! یا اگر بتواند مگر احساس خوشبختی به او دست خواهد داد اگر با همت در خوشبخت ساختن دیگران بکوشد به خوشبخت ساختن خود عمل کرده و این احساس خوشایند را در خود نهادینه کرده است. در عین حال زرتشت اشو انسان را آزاد و مختار می داند که از دو راه نیک و بد با پیروی از اشه یا دروغ یکی را خود با اندیشیدن برگزیند و در این راستا گوشزد می کند که تنها راه رستگاری بشر پیروی از هنجار هستی ، اشه یا راستی و پاکی است که «ائووپنتا یُو اشهه» رهروی راه اشه سرانجامی نیک در پی دارد و راه دیگر در اصل راه شمرده نمی شود که بیراهه است چون پدر اشه «پتا اشهیا» يا آفريدگار آن اهورامزدا ست. آرمان اشوزرتشت خدمتگزاری به مردم است و آرزوی او رسیدن به اهوراست و محو شدن در او، چون برگشت همه را به سوی خدا می داند و زن و مرد را یکی دانسته و خویشکاریشان را یکسان برمي شمارد و همیشه و در همه حال هر دو را مورد خطاب قرار می دهد و خودشناسی را پایه و اساس خداشناسی می داند ، چون باید بدانی که کیستی و چیستی و برای چه از افلاک بر خاک قدم نهاده ای و چون ندانی! که کیستی؟ و برای چه آمده ای؟ دیگری را چگونه شناسی؟ و راه از چاه چگونه باز نمایی؟ و رهرو راه اشه کِی تواني شد؟ و از خود چگونه به خدا توانی رسید؟ که «وهومن» آغاز خودشناسی است و «امرداد» جشن رسایی و رسیدن به خداست و زمینه «دی» يا دادار است و خدایی شدن که نموداری از وحدت وجود است «تن ز جان نبود جدا عضوی از اوست جان جدا نبود ز کل جزوی از اوست» براستی که طرز نگرش و اندیشه او بیان و گفتار او، همیشه تازه، شنیدنی، خواندنی و اندیشیدنی است طُرفه گفتاری است گفتارش و اندیشه برانگیز است نگرشش به آفریدگارِ هستی آنچه دیگران از پرداختن به آن هراس دارند و مایه گمراهی بشر و دوری از دین و ایمان می شمارند او اساس کار قرار می دهد: اندیشیدن، غزالی تهافت الفلاسفه می نویسد که بگوید استدلال و برهان و اندیشیدن اگر پا بگیرد هجمه ای برای دین و دینداری است و سبب ضلالت. ولی محور کار زرتشت اشو اندیشه است و خرد ، «خرتو»ی گاهانی که برابر سپنته من قرار می گیرد راه به همان عقلِ عقل اشراقی اندیشان و عرفا می برد و به قول عالیخانی «خرتو» در گاهان اولین جلوه بزرگ خداوند است(فردوسی: «نخست آفرینش خرد را شناس» و چنانکه که پیشتر گفته آمد اشوزرتشت برای شناخت کامل خداوند یار و همراهی را برای «من» پیشنهاد می دهد و خود به نیکی به کارش می دارد «دل» یارغار و همراه بی بدیل «من» در عرصه خداشناسی و آفریدگار پژوهی ، به دیگر روی زرتشت اشو چشم سر را که بیدار و هشیار می خواهد- هیچ، چشم دل را باز و بینا و پژوهنده می طلبد و این رمز پایداری دین و شیوه نگرش اوست تا به امروز که در درازنای سده ها زنده و پویا طی طریق کرده است اگر به ادبیات پر ارج و عرفان گرانسنگ این سرزمین نظری بیفکنیم خواهیم دید که برای نمونه در شاهنامه ، فردوسی بزرگ به ترسیم دو جبهه نیکی و بدی همت می گمارد و منش ایرانی را در جبهه نیکی در راستای براندازی دروغ و زشتی به تصویر می کشد و در مثنویِ مولانا خودشناسی برای خداشناسی را به همرهی عشق اهورایی این اکسیر حیات بخش را شاهدیم که برای خوشبختی آدمیان ، مولایِ عشق جلال الدین بلخی چه ها که نمی کند و هفتاد من مثنوی که نمی سراید. و سعدیِ این مرز و بوم که همیشه راستی و درستی و نیکی را در گسترش می خواهد و آسایش مردمان به سفارش دارد و سعی دارد که گیتی انسان را همسوی مینوی او قرار دهد و خرسندی خدای را در خرسندی مردمان بجوید. حافظ مهر کیشِ مهربان از رنگ و ریا به تنگ آمده و کوششی در خور دارد که آدمیان به عشق خدایی کوشند و دور از دروغ و ریا گردند و پیرمغان این مجموعه خرد و شور ایرانی را پیرو شوند یا سهروردی این اندیش ورزِ شیدا، شورآفرینِ روشنی بخش ، حکمت خسروانی و نگرش اشو را سرلوحه انديشه و منش خویش قرار می دهد و انغره نام رئوچنگهام جویان نور الاقرب یا بهمن را واسطه رسیدن انوار الهی به مادون می داند و انوار مدبره یا اسفهبدی را که عالم نفوس انسانی و فلکی است مي شناساندو عالم مثال كه واسطه ميان عالم محسوس و معقولِ موجودات نوراني است معرفي مي كند. از حلاج این عصاره وحدت شهود ، از بایزید این عارف خداجو، از خرقانی و سنگ نوشته سردر خانقاهش ، از کدامین بگویم که سرچشمه اندیشه و درونشان راه به منش اهورایی آن اشو نبرد. در آستانه زایش این پیام آور نیک مزدا آرزو می کنیم که بتوانیم گفتار مزدا داده اش را دریابیم و به کردار درآوریم با او یسنای 43 بند 2 گاهان را هم آوا می شویم که: «ات چا اهمایی ویسپنام وهیشتم خواثرویا نا خواثرم دئی دی تا ثوا چی چی ثوا سپنیشتا مئینیو مزدا یا دا اشا ونگهوش مایاو مننگهو ویسپا ایارِه دَرِگو جیاتوئیش اوروادَنگها» «همچنین بهترین [پاداش] از آن او باد ای مزدا کسی که [برای دیگران] خواستار روشنایی است [بدو] ارزانی خواهد شد. از سپندترین مینوی خویش و در پرتو اشه دانش برآمده از منش نیک را به ما بخش تا در زندگانی دیرپا[یِ خویش] همه روزه از شادمانی بهره مند شویم.» «اته جمیاد یثه آفرینامه» مهرداد قدردان 21 / 12 / 88 بازدید: 737
|
|||||||||