| نوروزتکراری نیست |
|
|
| امید کاجیان | ||||||||
| ۰۲ فروردين ۱۳۸۹ | ||||||||
|
یادش به خیر دوران مدرسه و دبستان چه دوران خوبی بود آن وقتهایی که ما پسرها عاشق هیچ چیز و هیچ کس به غیر از توپ پلاستیکی نبودیم ودغدغه ای به جز گرفتن نمره 20 نداشتیم، همان روزهایی که وفتی به ماه اسفند می رسید هم دلهره آور بود و هم لذت بخش ، دلهره اش به خاطر آغاز امتحانات ثلث دوم بود و لذت بخش برای آن که بوی بهار و عید نوروز را از همان روزها استشمام می کردیم،
نمی دانم آن روزها نوروز فرق داشت یا ما؟! ولی هرچه بود، تمام لذت ما می شد خانه به هم ریخته چند روز قبل از آمدن بهار! وای که چه صفایی داشت وقتی بابا و مامان خانه تکانی می کردند و ما به اسم کمک به پدر و مادر بالا و پایین می پریدیم و با وسایل خاک خورده قدیمی که سالی یکبار آن هم در خانه تکانی به آنها سرزده می شد، سرگرم می شدیم. امتحاناتمان که تمام می شد ، مدرسه ها هم با تعطیلیشان به پیشواز نوروز می رفتند و به اسم تکلیف نوروزی به ما پیک شادی می دادند ما هم دو سه روز مانده به عید شروع می کردیم به رنگ کردن آن ولی حل کردنش موکول می شد به 13 بدر و روز قبل از مدرسه!! ، البته بعضی ها هم که زرنگتر بودند سعی می کردند همان چند روز اول نوروز همه پیک شادی را حل کنند که خیالشان برای روزهای آینده راحت باشد . عید دیدنی ها و شاید مسافرتها که آغازش دوست داشتنی بود و بازگشت به خانه پس از سفر دلگیر و غم انگیز ، راستی داشت یادمان می رفت از چهارشنبه سوری بگوییم همان روزهایی که ما بچه ها عشقمان پیدا کردن ترقه و فشفشه بود و هر چه قدر هم تلویزیون می گفت ترقه بازی نکنید ما لج می کردیم !! کسانی که چنین خاطراتی را از دوران کودکی به یاد دارند هم اکنون یا جوان هستند یا به سن میانسالی رسیدند آن روزها همه این کارها برای روزهای نوروز به صورت یک کار معمول در آمده بود اما انگار که هیچ وقت تکراری نمی شد و همیشه اینگونه کارها دوست داشتنی بود اما امروز آنچه که بیش از هر چیزی مرا آزار می دهد این است که وقتی در دانشگاه با همکلاسیهایم حرف میزنم آنها می گویند :"دیگه عید نوروز هم تکراری شد " و یا وقتی به خانواده ها نگاه می کنم دیگر آن شورو هیاهوی همیشگی را در آنها نمی بینم .... مگر نوروزهم تکراری می شود ؟ مگر می شود نسبت به سال نو بی تفاوت بود واقعا چه بر سر ما آمده که دیگر برایمان نوشدن هم کهنه و تکراری است گاهی احساس می کنم که ما مردم تکراری شدیم ما مردم به عادت کردن عادت کردیم عاداتی که پس از گذشت مدتی تبدیل به وظیفه می شود و آن هنگام است که دیدو بازدیدمان ،سفره هفتسینمان ،پیشواز نوروزمان ،13 به در رفتنمان ،همه مثل باقی کارهای روتین و معمولی حالت انجام وظیفه به خودمی گیرد . شاید ما ملت خیلی ساده خود را با شرایط وفق می دهیم بی آنکه آن چیز را بخواهیم یا بپذیریم !برای برخی از ما آمدن بهار و جشن نوروز مثل روزهای جمعه و تعطیل است نه روزی برای پاسداری از یک فرهنگ یک منش و یک شادی درونی ،شاید هم حق داشته باشیم دیگر کسی به این مسائل وقتی در زندگی اش هزاران مشکل داشته باشد فکر نمی کند به خصوص هنگامیکه هیچ امیدی به حل شدن این مشکلات نداشته باشد . گاهی حسرت همان دوران کودکی را می خوریم !راستی آن وقتها مشکلات نبود یا بود و ما نمی فهمیدیم ! یا شاید هم مشکلات کمتر بود ،شاید هم همان دوران کودکی ما ، بزرگترهای آن موقع مثل بزرکترهای الان نبودند آنها هم مثل ما شاد بودند . به راستی در این چندسال چه بر ما گذشت که برخی سنت باستانی نوروز را متهم به تکراری شدن کردیم ؟ تورا به خدا بی انگیزگی ، مشکلات و ناراحتی های زندگیمان را به گردن روزهای خوب آغازین بهار نیاندازیم ، نوروز هیچ گاه تکراری نمی شود اگر می شد در پس هزاره ها تا به امروز باقی نمی ماند ،آن هم با آن همه فشارها و بدخواهیها ، آری این ما مردم هستیم که پس از گذشت چند سال خسته شدیم چون به عادت ، عادت کردیم. برگرفته از شماره پنجم و ششم سال هشتم اشا خبرنامه داخلی انجمن زرتشتیان کرمان بازدید: 424
|
||||||||