• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
دكتر اختياري در نامه اي به رياست شوراي سياست گذاري ائمه جمعه
فرهنگ و سنت ايرانيان با منش ، اخلاق و خرد نياكان ما درآميخته است
چاپ ارسال به دوست
رامین بامسی   
۲۵ اسفند ۱۳۸۸
Image
در پي انتشار سخنان امام جمعه رشت در روزنامه ايران به تاريخ 22 اسفندماه، در مورد چهارشنبه سوري، نماینده ایرانیان زرتشتی با ریاست شورای سیاست گذاری ائمه جمعه گفتگو کرد و نامه ای را برای ارسال به ائمه جمعه سراسر کشور نوشت. گفتنی است امام جمعه رشت در بخشي از سخنانش  تاكيد کرده است، هر چيزی از گذشته مانده مقدس نيست و آتش را نشانه خدا دانستن اشتباه برشمرده است. متن نامه دكتر اسفنديار اختياري به شرح زیر است:

با درود فراوان
احتراماً، پيرو مذاكرات انجام شده، شايسته است به اطلاع كليه امامان محترم جمعه سراسر كشور رسانده شود كه بنا به فرمايش بنيانگذار کبير انقلاب، زرتشتيان هميشه خدمتگزار اين ملت و مملکت بوده اند. رهبر معظم انقلاب نيز در ديدار با زرتشتيان سراسر جهان، يكتاپرستي ايرانيان را در درازناي تاريخ مايه فخر و مباهات دانستند. بنابراين براساس يك واقعيت انكارناپذير زرتشتيان يکتا پرست بوده و داراي کتاب آسماني با نام گاتها مي باشند. اين موضوع در اصل سيزدهم قانون اساسي، توسط نظام جمهوري اسلامي ايران مورد تاييد قرارگرفته است و ايرانيان زرتشتي داراي نماينده در مجلس شوراي اسلامي مي باشند.
شايان ذكر است فرهنگ و سنت ايرانيان، با منش، اخلاق و خرد نياكان ما در طول هزاره های گذشته درآميخته و در تمامی این سنتها، نیایش و پرستش پروردگار يكتا و بي همتا، همازوری و همبستگی، اميد به زندگي و شادي از بخشهای همیشگی هستند.
اما متاسفانه چند سالی است که برخی کج روی ها در مراسم چهارشنبه سوری باعث به وجود آمدن خسارتهای جبران ناپذیر جانی و مالی شده است، اتفاقی که به هیچ عنوان مورد تایید نیست و ارتباطی با  فرهنگ و تمدن ايرانيان ندارد.
اميد است با احياي رسوم باستاني و ايراني، با همان مفاهيم ديرينه خود كه علاوه بر يك شادي نهادينه شده، همبستگي و همازوري را به فرزندان اين مرز و بوم فرا مي دهد، بتوان جلوي هرگونه آسيب اجتماعي و فرهنگي را گرفت .

                                                                                      با سپاس
                                                                  دكتر اسفنديار اختياري
                                                              نماينده ايرانيان زرتشتي


بازدید: 19589

  یادداشت ها (7)
1. نویسنده اردشیر, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۵ - ۱۷:۱۶:۲۳
این کار اساسی است و بدور از شعار. البته این موضوع همیشه بوده است.
2. نویسنده ایرانی, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۵ - ۲۰:۲۷:۳۷
در قدیم وندیم ما هرگز این ترقه ها و این نارنجک مانندها راندیدیم و نبوده است فقط جمع شدن گروهی و شادمانی. از آن فشفشه ها و از ......آنهایی که در فضا رنگهای قشنگی ایجاد میکرد و انسان لذت می برد نه این کارها که الان می کنند و ابن سرو صداهای نا هنجار اینها کجا به فرهنگ و سنت ما می خورد؟ 
مسئولان جلو این مزاحمت ها را بگیرند نه آن چیزی که امام جمعه رشت می گوید.فرهنگ ایرانی بسیار غنی است و هرگز چهارشنبه سوری اینطور نبوده.
3. نویسنده شیر کوه, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ - ۰۴:۵۶:۴۲
درود بر دکتر که با منطق و به دور از خشم و تعصب این نوع موارد را بطور خیلی دوستانه و صمیمی شفاف میسازد. باید جلساتی بیشتر برای انتقال ایده ها بین زرتشتیان و مسلمانان برگزار شود تا دیگه کسی به این فکر نیافتد که بخواهد چوب تعضیف را بر سر دیگری بزند. دوستان ما زرتشتیان برای آباد کردن - ساختن - بهبود بخشیدن - کاشتن بزر شادی - دوستی و صمیمیت در این دنیا آمده ایم نه برای جذب کردن کسی به دین زرتشتی.ما به همه احترام میگذاریم و خواستار پیشرفت کشورمان هستیم. 
 
از جمله جشن هاي آريايي ، جشن هاي آتش است. آتش در نزد ایرانیان نماد روشنی ، پاکی ، زندگی ، سازندگی و تندرستی است.  
 
یکی از جشنهای آتش که در ایران باستان به عنوان پیش درآمد یا پیش باز نوروز وجود داشته و آمیزه ای از چند رسم گوناگون می باشد، جشن سوری بوده است. سوری به معنی سرخ است و اشاره به سرخی آتشی است که در این روز می افروخته اند . در تاریخ بخارا نیز آمده است " چون امیر سدید منصوربن نوح به ملک نشست ، هنوز سال تمام نشده بود که در شب سوری چنان که عادت قدیم است آتشی عظیم افروختند..". این آتش را در شب سوری که همزمان با روزهای بهیژک یا پنچه ی دزدیده بود برای گریزاندن سرما و فراخوانی گرما، آن هم بیشتر بر روی بامها می افروختند که هم شگون داشته و هم به باور نیاکانمان ، تنوره ی آتش و دود بر بامها ، فروهرها را به خانه های خود رهنمون می کرده است . 
 
چند روز پیش از نوروز مردمانی به نام آتش آفروزان که پیام آور این جشن اهورائی بودند به شهرها و روستاها می رفتند تا مردم را برای این آئین آماده کنند. آتش افروزان ، زنان و مردانی بسیار هنرمند بودند که با برگزاری نمایش های خیابانی، دست افشانی ها ، سروده ها و آوازهای شورانگیز به سرگرم کردن و خشنود ساختن مردمان می پرداختند. هدف آنها انتقال نیروی فزاینده و نیک به مردمان برای چیره شدن بر غم و افسردگی بود. آنها که زنان و مردان شادی بخش خوانده می شدند در روزگار ما هنوز نمود کوچکی از خود را زیر نام خواجه پیروز یا حاجی فیروز زنده نگاه داشته اند که البته از هنرمندی زن یا مرد آتش افروز در دوران گذشته بسیار دور است.  
 
از هفت روز پیش از نوروز تا دو هفته پس از نوروز با پدید آمدن تاریکی شامگاه، آتش افروزان در تمام نقاط شهر و ده آتش می افروختند که آن را تا برآمدن خورشید روشن نگاه می داشتند. دختران و پسران دور آتش گرد می آمدند و به پایکوبی و سرود خوانی و پرش از روی آتش می پرداختند. این آتش ، نماد و نشانه ی نیروی مهر میترا و نور و دوستی بود.  
 
آیین آتش افروزی تا روزگار ما بر جای مانده و نام "چهار شنبه سوری" بر خود گرفته است.. 
 
در ایران باستان بخش بندی هفته به شنبه و چهارشنبه و... نبوده و در گاهشماری ایرانیان هر یک از 30 روز ماه نامی ویژه داشته است ( امرداد ، دی بآذر، آذر ، ... ، سروش ، رشن ، فرودین ، ورهرام ، ... ، شهریور ، سپندارمزد ، خورداد و..) . "هفته" ریشه در آیین های سامی دارد ، که باور داشتند خداوند جهان را در 6 روز آفرید و روز هفتم به استراحت پرداخت و آفرینش پایان یافت ؛ و از همین رو روز هفتم را به زبان یهودی شنبد یا شنبه نامیده اند که به معنی فراغت و استراحت است. بخش بندی روز ها به هفته از یهود به عرب و از اعراب به ایرانیان رسیده است. اعراب درباره ی هر یک از روزهای هفته باورهایی داشته اند ؛ از جمله اینکه 4 شنبه ی هر هفته روز شومی است.  
 
استاد پورداود در این باره می نویسد:" آتش افروزی ایرانیان در پیشانی نوروز از آیینهای دیرین است .. شک نیست که افتادن این آتش افروزی به شب آخرین چهارشنبه ی سال ، پس از اسلام رسم شده است. چه ایرانیان شنبه و آدینه نداشته اند.. روز چهارشنبه یا یوم الاربعاء نزد عرب ها روز شوم و نحسی است.. ". 
 
منوچهری دامغانی هم اینگونه به این باور اشاره می کند:  
 
چهارشنبه که روز بلاست باده بخور / به ساتکین می خور تا به عافیت گذرد  
 
و بدین گونه بود که ایرانیان ، جشن سوری آخر سال و جشن پیش درآمد نوروز را در دوره ی اسلامی به روز چهارشنبه ی آخر سال انداختند تا هیچ روز بد شگونی در روزهای بهیژک آنها نباشد و شومی چهارشنبه از میان برود و این روز هم به مانند دیگر روزهای پیش نوروزی فرخنده و شاد و باشگون باشد.  
 
برخي آيين های جشن سوري 
 
بنا بر باور ایرانیان ، هنگام جشن سوري می بایست از خانه بيرون رفت و همپای دیگر مردمان جشن گرفت و شاد و سرخوش بود تا سا ل جديد همراه با شادی و پیروزی باشد. فرهنگ ایرانی همواره ستایشگر و پاسدار شادی بوده است. در ادامه ی سخنمان اشاره ای کوتاه داریم به برخی مراسم های ویژه ی جشن سوری که از دیرباز ، همزمان با شب چهارشنبه ی آخر سال ، انجام می شده است. باشد که زنده نگاه دارنده و پاسدار این باورها و رسم های زیبا باشیم.  
 
آتش‌افروزي 
 
غروب آخرین سه شنبه ی سال زمان ویژه ای براي آتش‌افروزي و پريدن از روي آتش است. در این شب ایرانیان در گوشه و کنار کوی و برزن ، آتش های بزرگ می افروزند ( هفت بوته ی آتش به نشانه‌ي هفت فرشته و امشاسپند ) و از روی آن می پرند و می خوانند : 
 
زردی من از تو 
سرخی تو از من 
*** 
سرخي آتش مال ما 
زردي ما مال شما 
*** 
گل چهارشنبه سوري 
درد و بلا رو ببري 
 
فال گوش 
 
فال‌گوش ايستادن يكي دیگر از باورهاست . زنان يا دختران جوان آرزویی مي‌ كنند، پشت ديواري مي‌ايستند و به سخنان رهگذران گوش مي‌ دهند و سپس با تفسيرِ سخنانی كه مي‌شنوند پاسخ و مراد خود را مي‌ گيرند.  
 
قاشق زنی  
 
رسم ديگر قاشق‌زني است. بدین گونه كه زنان و پسران جوان چادر بر سر مي‌ كنند، روي خود را مي‌گيرند و به خانه ی همسايگان و آشنایان مي ‌روند. صاحبخانه از آوای قاشق‌هايي كه به كاسه مي‌خورد، در خانه را باز مي ‌كند و آجيل چهارشنبه‌سوري، شيريني، شكلات، نقل و گاه پول در كاسه ی آنها مي‌ ريزد.  
 
شال اندازی  
 
در بسیاری روستاها به ویژه آذربایجان و مرکز ایران ، پسران جوان از روی بام خانه ی نامزد خود شال به پایین می اندازند و دختران در گوشه ی شال ، شیرینی و آجیل و... می گذارند. این رسم را شال اندازی گویند. در روستاهاي لرستان ، مردان جوان قبل از غروب اسب‌هايشان را بيرون مي‌آورند و نمايشي اجرا مي ‌كنند. در شهرهاي ديگر، پسران براي ايجاد هياهو دست به کارهایی شگفت انگیز مي ‌زنند. كوزه‌هاي گلي را با باروت پر کرده ، فتیله ای در آن قرار داده و روي آن را مي‌كوبند تا سفت شود ؛ سپس با افروختن فتيله اینگونه به نظر مي ‌رسد كه از كوزه آتش بيرون مي ‌جهد . گيلاني‌ها خاكستر آتش‌افروزی جشن سوری را بامداد چهارشنبه ، پاي درخت‌ها مي‌ريزند و باور دارند كه درخت ها بارور مي‌شوند. پختن آش ، خوردن آجيل چهارشنبه سوری ، کوزه شکستن و گره گشا و دفع چشم زخم و بخت گشايی و شب نشينی ، همه از مراسم اين شب فرخنده است.  
 
خواجه پیروز (آتش افروز) 
 
«خواجه پیروز» یا واژه ی معرب « حاجی فیروز» ، از باورهای زیبای گره خورده با نوروز است که ریشه ای بسیار کهن در این سرزمین دارد. خواجه پیروز ، نامش گواه پیروزی و عنوانش نشان بزرگواری و سروری ست. چهره ی سیاه شده ی خواجه پیروز دلیل بازگشت او از جهان مردگان و نیز نماد سیاهی زمستان است و لباس سرخ او هم نماد سرخی آتش و آمدن گرما و نیز نماد سرخی گلها و طبیعت زیبای نوروزی است. شادی و پایکوبی او هم به خاطر پیروزی بهار و باز زایی طبیعت و زایشها و رویشها ی نوروزی است. افزون بر اینها نماد بازگشت ایزد شهید شونده ی استوره ها و نیز نماد بازگشت سیاوش شهید می باشد و برخی سرخی لباس او را نماد خون آنها دانسته اند.  
 
زنده یاد مهرداد بهار، اسطوره شناس ، در این باره می گوید:« «حاجی فیروز بازمانده ی آیین ایزد شهید شونده است و مراسم سوگ سیاوش نیز نموداری از همین آیین است. چهره سیاه او نماد بازگشت از جهان مردگان و لباس سرخ او نیز نماد خون سرخ سیاوش و حیات مجدد ایزد شهید شونده ، و شادی او شادی زایش دوباره آنهاست که با خود رویش و برکت می آورند.» این ایزد که به گفته ی دکتر کتایون مزداپور ، متخصص فرهنگ و زبان های باستانی ایران، معادل «دوموزی» یا «تموزی» بین النهرین است، گونه ای ایزد نباتی بوده که با آمدن او بر روی زمین درختان می توانند شکوفه کنند. مهرداد بهار نیز سیاوش را با ایزد نباتی بومی در پیوند می داند ؛ وی با ریشه یابی آیین سیاوش، معنای این نام را «مرد سیاه» یا «سیه چرده» می داند که اشاره به رنگ سیاهی است که در این مراسم بر چهره می مالیدند یا به صورتکی سیاه که بکار می بردند. این مطلب قدمت شگفت آور مراسم خواجه پیروز را نشان می دهد که به آیین «تموز» و «ایشتر» بابلی و از آن کهنه تر به آیین های سومری می پیوندد. شيدا جليلوند که روی لوح اکدی فرود ايشتر به زمين کار کرده ، به نکته ای پی برده که گفته های مهرداد بهار را تایید می کند.. ایشتر به جهان زیرین سفر می کند و برای او دیگر بازگشتی نیست. پس از فرو شدن ایشتر، زایش و باروری بر زمین باز می ایستد.  
 
«دوموزی ایزد نباتی است که با رفتنش به جهان زیرین گیاهان خشک می شوند. پس چاره چیست؟ خواهر دوموزی نیمی از سال را به جای برادرش در سرزمین مردگان به سر می برد تا برادرش به روی زمین بازآید و گیاهان جان بگیرند. بالا آمدن دو موزی و رویش گیاهان همزمان با فرا رسیدن بهار و نوروزی ما ایرانی هاست. در آن هنگام که دوموزی به همراه مردگان بالا می آید و سال نو آغاز می شود، ایرانیان نیز به استقبال فروهرهای مردگان می روند و برای روان های مردگان که به خانه و کاشانه خود بازگشته اند، مراسم دینی برگزار می کنند. همزمان با این آداب و رسوم، حاجی فیروز با جامه ای سرخ و چهره سیاه و دایره زنگی در دست ، فرا رسیدن بهار را نوید می دهد. آیا این جامه ی سرخ حاجی فیروز همان جامه ی سرخی نیست که بر تن دوموزی کرده اند و وی به هنگام بازگشت به جهان زندگان آن را هنوز بر تن داشته است؟ آیا چهره سیاه حاجی فیروز نشان از تیرگی جهان مردگان ندارد؟ و آیا دایره زنگی او و نی لبکی که همراه با او می نوازد، همان نی و سازی نیست که به دست دوموزی داده اند؟».  
 
به گفته شیدا جلیلوند، همه ی این موارد تاییدی است بر دیدگاه شادروان، استاد مهرداد بهار درباره ی بومی بودن این بخش از آیین های نوروزی و بهاری. 
 
هم پایه ی دوموزی بین النهرینی، در ایران سیاوش را داریم که شهید می شود و سپس در قالب کیخسرو باز زنده می شود. یعنی همین داستان نو شدن جهان در جشن نوروز . سياوش در افسانه های ايرانی نماد مظلوميت و بی گناهی است. از خون به ناحق ريخته ی او هربهار گياه پرسياوشان بر لب جوی ها و آبگيرها می رويد. گمان می رود سياوش در افسانه های بسيار کهن آريايی مظهر گياه و سرسبزی باشد و مرگ جانگداز او فرا رسيدن فصل سرما و برخاک افتادن گياه را خبر می دهد. مراسم خاص عزاداری سياوشان يا سووشون که تا زمان های نه چندان دور، رايج بوده، دليلی بر اين باور شمرده می شود. در اين مراسم شبانگاه بر مرگ سياوش نوحه و زاری می کردند و زنان دسته های موی خود را به نشان فرو ريختن برگها می بريدند و آن را بر درختان نظر کرده می آويختند. سوگواری های محرم را نيز با اين مراسم بی ارتباط نمی دانند. چنانکه عاشورای روستاي ابيانه به دليل تاثير آيين سووشون _ سوگ سياووش _ با عاشوراهاي ديگر در ايران تفاوت دارد.. مردم این روستا نخل 60 ساله ی ابیانه را چند روز پیش از تاسوعا ، بیرون می آورند و در روز عاشورا با کمک چهار دسته ی بزرگ چوبی اش ، در شهر حرکت می دهند. نخل گردانی در ابیانه به مراسم سووشون که در آن چادر حامل جنازه ی سیاوش را دور شهر می گرداندند ، باز می گردد. 
 
در ایران افزون بر سیاوش، ایزد رپیثوین را داریم. به گفته دکتر ژاله آموزگار، «ایزد رپیثوین در آیین زرتشت ایزد موکل بر نیمروز و نگاهبان گرماهای روی زمین است و با روشنایی نیز ارتباطی مستقیم می یابد. او سرور تابستان نیز هست که با گرمای زندگی بخش، هستی را به زایایی سوق می دهد. رپیثوین در آغاز زمستان راهی دنیای زیرزمینی می شود. وظیفه او این است که به یاری چشمه های آب زیر زمینی بشتابد و ریشه گیاهان را گرم نگاه دارد تا آنها به دلیل سرما خشک نشوند و از میان نروند. بازگشت سالانه رپیثوین در بهار نشانی از پیروزی نهایی است، پیروزی گرما بر سرما، روشنی بر تاریکی و نیکی بر بدی. از این رو، رپیثوین سرور نیکی ها نیز هست تا زمانی که نیروی بدی برای همیشه از میان برود و فرمانروایی جاودانه اهورا مزدا بر جهان آشکار شود. »  
 
اما چگونه است که این سنت های کهن نوروزی و از آن جمله «خواجه پیروز» با نام ها و مناسبت های گوناگون در درازای تاریخ این سرزمین پاسداری شده اند ، اما مشابه این آیین ها در بین النهرین (عراق کنونی) با آن همه سند و مدرک به فراموشی سپرده شده است؟ این را دیگر باید در ویژگی فرهنگ ایرانی جستجو کرد و از سویی ، گواه دیگری بر بومی بودن و مردمی بودن این باور ها ست . چون تنها سنت ها و آیین هایی که از دل مردم جوشیده باشد ، می تواند این چنین در دوران گوناگون دوام بیاورد و هر چند نامش دگرگونی پیدا کند ، اما جاودان بماند
4. نویسنده بابک خرمدینB.K, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ - ۰۵:۰۶:۵۱
شایسته است از دکتر اختیاری تشکر زیادشود چونکه هیچ نماینده ای در هیچ دوره ای این گونه مسایل را به این خوبی و شفافی مطرح نکرده است.  
 
بابک خرمدین از ایرانیانی بود که از خطه آذربایجان برضد اشغالگری اعراب پس از حمله مسلمانان به ایران، به پا خاست. وی رهبری جنبش سرخ جامگان را به عهده داشت. از جنبش‌های دیگر ایرانیان می‌توان به مازیار از مازندران، ابومسلم خراسانی و یعقوب لیث از سیستان اشاره کرد. 
 
تلفظ نام بابک به زبان فارسی میانه پاپک بود که به معنای پدر جوان است. 
 
پدر بابک اهل تیسفون بود که به آذربایجان کوچید و در پیرامون کوه سبلان زنی را به همسری گزید. بابک در جوانی با شروین پسر ورجاوند سرور گروه مزدکیان تبرستان دیدار نمود. پس از آن او و مادرش به روستای دیگری در آن پیرامونها کوچیدند که مردمش از گروه مزدکیان و خرم دینان بودند. پیشوای آنها جاویدان پسر شهرک بود که از آنجا که بابک در تنبور زدن زبردست و توانا بود او را پیش خود نگه داشت. در سال ۲۰۱ هجری قمری بابک از کیش جاویدانی دست کشید و خود به‌عنوان پیشوای خرمدینان سر به شورش بر علیه اشغالگران عرب گذاشت. خلیفه تازیان به مدت بیست و دو سال سپاهیان فراوانی را برای سرکوب بابک ایرانی گسیل داشت و سرانجام با همکاری یک فرد از فرارود به نام افشین، اعراب بر خرمدینان ایرانی چیرگی یافتند. و او را به سامَرّا نزد خلیفه بردند. خلیفه معتصم دستور داد تا بابک را سوار بر فیل کرده و در شهر بگردانند و در روز پنجشنبه دوم صفر سال ۲۲۳ به دستور خلیفه و پس از شکنجه‌های فراوان او را زنده زنده تکه تکه کرده و کشتند. قرارگاه اصلی بابک خرمدین دژی استوار و سخت گذر به نام دژ بَذ بود که در نزدیکی شهر کَلِیبَر در شهرستان اهر استان آذربایجان شرقی قرار دارد. 
منبع: شونیکس
5. نویسنده رامین, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ - ۰۵:۲۱:۴۰
آفتاب: یك دسته از جشن‌های اقوام آریایی، جشن‌های آتش است كه از میان دو جشن سده و جشن چهارشنبه سوری از شهرت بیشتری دارد. جشن آذرگان و جشن شهریورگان نیز از جشن‌های آتش بوده‌اند كه فراموش شده‌اند. 
 
به گزارش آفتاب، جشن سوری یا چهارشنبه سوری كه اینك در شب چهارشنبه آخر سال با مراسم و آداب ویژه‌ای برگزار می‌شود، یكی از جشن‌های پرشكوه و سرشار از مراسم و شعایر بوده است.  
 
شواهد دلالت بر آن دارد كه این جشن از اوایل قرن هفتم هجری به دست فراموشی سپرده شد، سپس با عناوینی دیگر از سده‌های دهم معمول شد. 
 
هاشم رضی در كتاب گاه شماری و جشن‌های ایران باستان، درباره چهارشنبه سوری می نویسد: «ایرانیان در یكی از چند شب آخر سال جشن سوری را كه عادت و سنتی دیرینه بود، با آتش‌افروزی همگانی برپا می‌كردند.  
 
اما چون اساس تقسیم آنان در روزشماری بر آن پایه نبود كه ماه را به چهار هفته با نام‌های كنونی روزها بخش كنند، لاجرم در شب چهارشنبه آخر سال چنین جشنی برگزار نمی‌شد. روزشماری كنونی بر اثر ورود اعراب به ایران باب شد. بی‌گمان سالی كه این جشن به شكلی گسترده بر پا بوده مصادف با شب چهارشنبه شده است و چون در روزشماری تازیان چهارشنبه نحس و بدیمن به شمار می‌آمده از آن تاریخ به بعد شب چهارشنبه آخر سال را با جشن سوری به شادمانی پرداخته و بدین وسیله می‌كوشیدند نحوست چنین شبی را از بین ببرند.» 
 
یكی از مراسم قابل توجه در شب چهارشنبه سوری و سایر مراسم زرتشتیان، فراهم آوردن آجیل مشكل گشاست. زرتشتیان به این آجیل هفت مغزینه لرك می‌گویند.  
 
این آجیل كه به آجیل گهنبار هم معروف است شامل هفت مغزینه یا میوه خشك است: پسته، بادام، سنجد، كشمش، گردو، انجیر و خرما كه گاهی در لابه‌لای این آجیل تكه‌های كوچك نبات و نارگیل هم دیده می‌شود. این آجیل در مراسم مختلف زرتشتیان از جمله: آفرین گان‌ها، گهنبارها، جشن‌خوانی، جشن‌نوزادی و در مراسم سدره پوشی و سایر اعیاد به مدعوین داده می‌شود .
6. نویسنده شكوهي, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۶ - ۰۹:۵۷:۲۶
دست مريزاد كه هميشه آگاهانه و با ديدي نافذ تمام قضا يا را مد نظر داريد و جوابهاي منطقي ميدهيد  
نوروز باستاني بر شما مبارك
7. نویسنده دارا website, در ۱۳۹۰/۰۲/۱۰ - ۰۸:۰۸:۵۵
درود بر ایرانیان 
 
پاینده فرهنگ و ایین ایرانی

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات