|
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(48) بهار زندگی |
|
|
| منوچهر باستانی | ||||||||||||||
| ۲۰ اسفند ۱۳۸۸ | ||||||||||||||
![]() بازم سال نو واین عید نوروز بازم زنگ صدای حاجی فیروز بازم خانه تکانی های هرساله بـازم نـو کـردن پـول مُچـالـه بهرجا عطروبوی عید نوروز شده بازار چراغانی مثل روز همه درفکـر سیـن سفره عید لبهـا شـاد و دلـها آزاد و بی قید ولی رسم ورسوم هم یک شعاره دیگه هیچ کس به اصلش کار نداره نچین سیب وسماق وسیروسبزه بـِدون سفره با اون سکه می ارزه نشـان عیـد فقط ایـن چنـد روزه همین سیزده که رفت دل باز میسوزه بـازم تنـهـایی و رســوایـی ودرد بـازم دستها بدون دست هـم سـرد بـازم سـرمـا و سوز وسختی ومرگ بـازم دلهـا بـرای خـوبی هـا تنـگ چرا دلخوش به این چند روز باشیم چرا سرخوش از این نوروز باشیم همه روزهـای سـال کـه نـا امیـدیـم چـرا سـرمست ایـن تحویـل عیدیم بهار زندگی را جستجو کن کـلام عـاشقی را گـفتگو کـن برای نوشدن از غم رها شو برای هم دلی ها هم صدا شو بازدید: 738
|
||||||||||||||