• default color
  • red color
  • green color

تبلیغات






asho



netprotect

rambod

zaban
هر پنجشنبه سروده ای از شاعری زرتشتی(46)
درد ما اینست که ما گاهی خود ما نیستیم
چاپ ارسال به دوست
امید کاجیان   
۲۰ اسفند ۱۳۸۸

نا سزا گفتی منوچهر بر زمبن و بر زمان             گفته بودی چون که انسان این چنین هست و چنان
پس بگویم بار دیگر من سخن از آدمی                 تا بدانیم مشکل ما از کجاست در عالمی
ما همه بازیگریم  بازیگر یک سرنوشت               گاه در دوزخ به نقش و گهگداری در بهشت
ما همه در نقش خود همسان با بازیگران              گاه بازی می دهیم خود را به جای دیگران
یک زمانی عاشق و گویی که مجنون گشته ایم        در به در دنبال لیلی چون که افسون گشته ایم
روزدیگر عاقلیم و عاشقی را ما زیاد                  برده ایم و آن همه شور و هیاهو هم به باد
چند روزی خادمیم و چند روزی هم مدیر             یک زمان دنبال پول و یک زمان درویش پیر !
دوستان گاه دشمنند و دشمنان هم گاه دوست           ما نفهمیدیم در این بازی کدام بد یا نکوست !
اینکه گویی یک نفر ثروت بدارد یا غنی است        آن یکی در نان شب محتاج و از شادی تهی است
مشکل ما در تفاوتهای انسانها که نیست               جملگی یک اشتراک در درد خود داریم  که چیست ؟!    
درد ما اینست که ما گاهی خود ما نیستیم               یا نمی خواهیم بدانیم یا ندانیم کیستیم


بازدید: 587

  یادداشت ها (3)
1. نویسنده منوچهر باستانی, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۰ - ۱۱:۲۴:۱۰
درودبر شما و با سپاس از این سروده زیبا. درد ما اینست که سالهاست نشانی از خود نداریم . به این امید که روزی به اصل خود بازگردیم. 
بازهم سپاس
2. نویسنده مهراب وحیدی, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۰ - ۱۵:۲۷:۲۴
با درود 
سپاس از این چکامه زیبا 
درد ما این است که خود را به جای دیگران قرار نداده و در گفتارها و رفتارمان بگونه ای نشان می دهیم که حق با ماست و دیگران دارای اشتباه مطلق. درد ما این است که نمی دانیم کسی که در کنار ما و در روبروی ماست یک انسان است مانند ما.درد ما این است که همیشه "من" را به جای "ما" قرار داده ایم. درد ما این است که فراموش کرده ایم : 
بنی آدم اعضای یک پیکرند  
که در آفرینش ز یک گوهرند
3. نویسنده شیر کوه, در ۱۳۸۸/۱۲/۲۰ - ۱۶:۲۵:۲۷
پسرک پدربزرگش را تماشا کرد که نامه ای می نوشت . 
بالاخره پرسید : 
- ماجرای کارهای خودمان را می نویسید ؟ درباره ی من می نویسید ؟ 
پدربزرگش از نوشتن دست کشید و لبخند زنان به نوه اش گفت : 
- درسته درباره ی تو می نویسم اما مهم تر از نوشته هایم مدادی است که با آن می نویسم .  
می خواهم وقتی بزرگ شدی مانند این مداد شوی . 
پسرک با تعجب به مداد نگاه کرد و چیز خاصی در آن ندید . 
 
 
- اما این هم مثل بقیه مدادهایی است که دیده ام . 
- بستگی داره چطور به آن نگاه کنی . در این مداد 5 خاصیت است که اگر به دستشان بیاوری ، تا آخر عمرت با آرامش زندگی می کنی . 
صفت اول : 
می توانی کارهای بزرگ کنی اما نباید هرگز فراموش کنی که دستی وجود دارد که حرکت تو را هدایت می کند . 
اسم این دست خداست . 
او همیشه باید تو را در مسیر ارده اش حرکت دهد . 
صفت دوم : 
گاهی باید از آنچه می نویسی دست بکشی و از مداد تراش استفاده کنی . این باعث می شود مداد کمی رنج بکشد اما آخر کار ، نوکش تیزتر می شود . 
پس بدان که باید رنج هایی را تحمل کنی چرا که این رنج باعث می شود انسان بهتری شوی . 
صفت سوم : 
مداد همیشه اجازه می دهد برای پاک کردن یک اشتباه از پاک کن استفاده کنیم . 
بدان که تصیح یک کار خطا ، کار بدی نیست . در واقع برای اینکه خودت را در مسیر درست نگهداری مهم است. 
صفت چهارم : 
چوب یا شکل خارجی مداد مهم نیست ، زغالی اهمیت دارد که داخل چوب است . 
پس همیشه مراقبت درونت باش چه خبر است . 
صفت پنجم : 
همیشه اثری از خود به جا می گذارد . 
بدان هر کار در زندگی ات می کنی ردی به جا می گذارد و سعی کن نسبت به هر کاری می کنی هوشیار باشی و بدانی چه می کنی .

ایجاد یادداشت
  • لطفا نظرات خود را در مورد این مطلب در اینجا ثبت کنید
نام:
پست الکترونیکی شما:
وب سایت شما:
یادداشت

کد امنیتی: (کد مقابل را داخل کادر وارد کنید)* Code

تبلیغات